تبليغاتX

داشتم سایت موج سبز را ورق میزدم ؛ نقدی دیدم راجع به آقای علیرضا قزوه . تعجب کردم که آیا درست خوانده ام ؟ شاید از قزوه ای دیگر صحبت به میان آمده اما دیدم که این همان علیرضا قزوه شاعر زمان دفاع مقدس است. افسرده شدم که چگونه محرمان انقلاب دگرگون گشته اند و حاکمیت " انوری پرور " چگونه شخصیت انسانها را مسخ می کند و آنها را به مرور زمان از شخصیت و وجدان تهی می سازد. به حافظه ام رجوع کردم و شعری از علیرضا قزوه مربوط به تاریخ 9/8/67 یعنی 21 سال پیش و در زمان حیات امام را به یاد آوردم . بخش هائی از آن را که نقل رنجهای جنبش سبز است می آورم تا سایرین نیز در افسردگی من به حال فعلی علیرضا قزوه و امثال او شریک شوند:


 

امروز می خواهم شاعری باشم
با شمشیر وجدان در دست
و واژه هایم را به مواخذه بگیرم
تا با من همدردی کنند
امسال سال قحطی عاطفه بود
سالی که آخرین  بازمانده  های  "انوری"
دیوانشان را چاپ کردند
در موزه های هنری
با تک ماده دیپلم افتخاری قبول شدند
پدرم می گفت:
خدا و پیغمبری هم در کار است
من بعضی وقت ها در خیابان
دنبال یک سرسوزن غیرت میگردم
راستی چرا خانه هیچ کله گنده ای در خیابان " شهید رجائی " نیست ؟
آقایان ! اشتباه به عرض رسانده اند
عقل مردم توی کله اشان است
بگذار اندیشه های شاعری دق مرگ شود
بگذار چانه شاعری درد بگیرد
قانون ماست مالی شود
مادر سه شهید دق کند
امام خون دل بخورد
خدایا ! به ما اسلام ناب آمریکائی عطا کن تا از هرگونه اتهام مبرا باشیم !!

جناب آقای قزوه !  به شما مژده دهم که ظاهراً این دعای طعنه آمیز سال 67 شما در حق خودتان مستجاب شده است . راستی آیا  مادر هیچ یک از کسانیکه بدست کودتاگران زندانی و شکنجه میشود شهید داده نیست ؟ آیا نمی دانید که برخی از زندانیان سیاسی فرزند شهید هستند ؟ پس شمشیر  وجدانی که از آن سخن می گفتید کجاست ؟ آیا کله گنده های حاکمیت که در منجلاب رانت خواری غرقند به نظر شما ساکن خیابان شهید رجائی شده اند که دیگر علیه آنها قلم فرسائی نمی کنید؟ اگر به خدا و پیغمبر اعتقاد دارید و در خیابان به دنبال غیرت میگردید آیا سزاوار است که حق طلبی ملتی غیرتمند و تظاهرات آنها را به باد انتقاد بگیرید؟ آیا عقب گرد کسانی چون شما از مواضع راستین انقلاب ، دل امام را خون نمیکند؟ آیا نمی بینید که قانون را در انتخابات علناً ماست مالی کردند؟ و آیا دیگر اعتقادی ندارید که عقل مردم در سرشان است ؟ وجدانتان را در کدام بازار مکاره ای به ثمن بخس فروخته اید؟ اگر چنین سودای پلیدی را انجام نداده اید و عمله آماتور ظلمه هم نیستید پس به قول خودتان ، واژه هایتان را به مواخذه بگیرید و طبق فرمایش  امیرالمومنین (ع) از خودتان حساب بکشید قبل از آنکه از شما حساب بکشند .  
ربنا تا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هبلنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب

+ نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 10 قبل از ظهر |

پاسخ های آیت الله منتظری به پنج سوال این پایگاه خبری نزدیک به اصلاح طلبان روز سه شنبه و در آستانه مراسم 13 آبان منتشر شد که مخالفان می گویند قصد دارند آن را به یک راهپیمایی ضددولتی دیگر بدل کنند.

این سوالات مساله اشغال سفارت آمریکا، رابطه ایران و آمریکا، نحوه رابطه با روسیه و چین، مذاکرات کنونی نمایندگان ایران با نمایندگان آمریکا و بحث استکبارستیزی را در بر می گیرد.

آیت الله منتظری در پاسخ به این سوال که او زمانی از اشغال سفارت آمریکا حمایت می کرده اما بعدا آن را اشتباه توصیف کرده گفت که آن اقدام هم به لحاظ عواقب و هم به لحاظ اصول بین المللی کار اشتباهی بوده است.

وی نوشت: "اشغال سفارت آمریکا در بدو پیروزی انقلاب که مورد حمایت اکثر اقشار انقلابی و مرحوم امام خمینی بود، مورد تایید این جانب نیز بود؛ ولی با آن عوارض منفى و حساسيت شديدى كه بين مردم آمريكا به‏ ‏وجود آورد كه هنوز آثار آن باقى است، معلوم شد كه كار درستى نبوده، و‏ ‏اصولا سفارت يك كشور به منزله جزئى از آن كشور است، و كشورى كه‏ ‏در حال جنگ رسمى با ما نبود اشغال سفارت آن به منزله اعلان جنگ با آن‏ ‏كشور است و كار صحيحى نمى باشد. از قرار اطلاع بعضى از جوانان انقلابى‏ ‏و متعهدى كه متصدى اين كار بودند نيز اشتباه بودن آن را قبول دارند."

این اشاره ای به گروه هایی از اصلاح طلبان است که زمانی جزو دانشجویان اشغالگر سفارت آمریکا بودند اما در دوران محمد خاتمی به نوعی از آن ابراز ندامت کردند.

اما آیت الله منتظری با اشاره به نقش آمریکا در کودتای 28 مرداد علیه دولت مصدق و هم نقش آن کشور در "همه شئون سیاسی و اقتصادی" ایران در زمان حکومت پهلوی و انسداد دارایی های ایران پس از انقلاب، عصبانیت مردم و حکومت از آمریکا را موجه دانست با این حال گفت که این نباید باعث خصومت دائمی بین دو کشور باشد.

او با اشاره به حکم آیت الله خمینی دایر بر "نهی" تجدید رابطه با آمریکا نوشت: "ولی واضح است که چنین حکمی موقتی است و برحسب شرایط سیاسی و اقتصادی تغییر می کند، و این امر در گرو آن است که این رابطه به نفع کشور بوده و از قبیل رابطه دو کشور مستقل باشد."

او در انتقاد از رابطه نسبتا گرم جمهوری اسلامی با روسیه می نویسد: "چه فرقى است‏ ‏بين روسيه و آمريكا كه به اولى بايد تا اين اندازه اعتماد نمود و بيدريغ‏ ‏مقادير هنگفتى از بيت المال را به آنان حاتم بخشى نمود، و با ديگرى حتى‏ ‏حاضر نباشيم كه مذاكره و گفتگو نماييم ؟ حتى اگر احساس كنيم كه اين‏ ‏مذاكره به نفع ملت و كشور است."

او همچنین در پاسخ به سوال مذاکره کنونی با نمایندگان آمریکا بر سر برنامه اتمی می گوید که دولت به علت بحران داخلی از موضع ضعف مذاکره می کند.

آیت الله منتظری نوشت: "واضح است كه حاكميت با بحرانى كه به دست خود بعد از آن‏ ‏انتخابات شكوهمند به وجود آورده، در مقابل دولتهاى مقتدر نمى تواند‏ ‏موضع مستحكمى داشته باشد و هر روز موضعى مخالف روز قبل اتخاذ‏ ‏مى‎كند، و اين امر در نهايت به ضرر حتمى كشور و مردم منجر خواهد شد.‏ ‏قدرت نظام با سركوب و ساكت نمودن اجبارى مردم حاصل نمى شود، بلكه‏ ‏پشتيبانى واقعى و حقيقى و آزادانه مردم است كه قدرت نظام را به وجود‏ ‏مى‎آورد."

او در این پاسخ ها به حکومت توصیه می کند با حذف "دستگاه های تفتیش عقاید" اقدام به استقرار یک نظام متکی بر "شایسته سالاری" در کشور کند.

او همچنین در پاسخ به سوالی درباره ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 1 بعد از ظهر |

مهدی کروبی و میرحسین موسوی از چهره های ممتاز مخالفان در ایران که همواره بر پایبندی خود به قانون اساسی جمهوری اسلامی تاکید کرده اند بار دیگر تکرار کرده اند که این قانون یا نحوه اجرای آن اشکال دارد.

به گزارش سایت "کلمه" وابسته به میرحسین موسوی، او در دیداری با خانواده فیض الله عرب سرخی عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که در زندان به سر می برد گفته است: "اجرای ناقص قانون اساسی همه آنرا بی اعتبار خواهد کرد و مرجعیت آنرا به عنوان میثاق ملی و دینی از بین خواهد برد."

آقای موسوی در گذشته مکررا تاکید کرده است که دولت قانون اساسی را به میل خود تفسیر و اجرا می کند و انتقاد کرده است که بندهای مربوط به حقوق مردم در قانون اساسی - از جمله آزادی تجمعات - رعایت نمی شود.

از سوی دیگر به گزارش سایت "تغییر" پایگاه خبررسانی حزب اعتماد ملی، آقای کروبی دبیر کل این حزب گفته است: "البته همه می دانیم که قانون اساسی بی عیب و نقص نیست اما بدانید که اگر همین قانون اساسی و همه اصول آن در طول این سال ها بند به بند اجرا می شد امروز کشور با این مشکلات روبرو نبود."

بالا گرفتن بحث درباره قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ناشی از چالش هایی است که بسیاری از مخالفان با زیر سوال بردن مفهوم ولایت فقیه و شعار "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" در تظاهرات ضددولتی طی ماه های اخیر پیش کشیده اند.

سران جنبش اعتراضی ایران، که پس از انتخابات ریاست جمهوری که مخالفان آن را آمیخته به تقلب گسترده می دانند شکل گرفت، همواره بر پایبندی خود به قانون اساسی تاکید کرده اند و در هفته های اخیر حتی سعی کرده اند از شعارهایی که برخی مخالفان در زیر سوال بردن نظام سیاسی کشور سر می دهند فاصله بگیرند.

به گزارش سایت "تغییر" آقای کروبی روز دوشنبه در جمع اعضای ادوار تحکیم وحدت در مورد برخی از شعارها گفت: "نسل جوان باید مراقب باشد، حرف و شعار ما باید دفاع از حقوق و رای مردم باشد، ارزش های انقلاب و ارزش های جمهوری اسلامی و در درجه اول قانون اساسی شعار اصلی ما است."

اما آقای کروبی تاکید کرد که به عقیده او جمهوری اسلامی از "محتوای واقعی اش منحرف شده است" و گفت که هدف جنبش اعتراضی بازگرداندن نظام به "مسیر اصلی" است.

میرحسین موسوی نیز روز 29 مهر ماه از سر داده شدن بعضی شعارهای رادیکال توسط هواداران جنبش سبز ابراز نارضایتی کرده و گفته بود: "به نفع همه ماست شعارهایی متناسب با ظرفیت کشور طرح کنیم و از طرح شعارهای انحرافی و غیرمنطبق با وضعیت کشور بپرهیزیم."

بسیاری از مقام های حکومتی ایران در واکنش به اعتراضات اخیر، مخالفان و به خصوص اصلاح طلبان را متهم کرده اند که قصد تضعیف ولایت فقیه و اصل نظام را دارند. آنها می گویند که در جریان اعتراضات "هرکه با نظام مخالف" بود وارد صحنه شد.

اما آقای موسوی در تازه ترین اظهاراتش چنین می گوید: "کسانی که مخالف نظام بودند هیچ گاه وارد این جنبش نشدند."

او با اشاره به "فرزندان انقلاب" - اشاره به اصلاح طلبان - و همچنین "جوانانی که با نیت پاک وارد جنبش شده اند" گفت: "هیچ کدام از این دو گروه به دنبال خرابکاری نبوده و همه دنبال ساختن کشور بودند و من نمی دانم چرا کسی این موضوع را نفهمید."

اصلاح طلبان در استدلال خود علیه اتهامات حکومت دایر بر تلاش برای تضعیف نظام، بر ریشه های انقلاب سال 1357 به عنوان یک جنبش مردمی که خواستار حق حاکمیت مردم بود تاکید کرده اند.

آقای کروبی در سخنان تازه اش در راستای همین استدلال گفت: "آنچه برای ما مهم است محتوای جمهوری اسلامی است. ما بر محتوای آن تاکید داریم و می گوییم اگر امام فرمود میزان رای ملت است، منظور این بود که باید به رای مردم احترام گذاشته شود. آیا در این کلام امام حرفی از اسلام زده شد؟ چرا که اسلام مزاحمت و مخالفتی با رای مردم و اراده مردم ندارد."

در ضمن اصلاح طلبان به حکومت هشدار داده اند با بستن راه اعتراض آنها، زمینه برای نیروهای "رادیکال" که "اصل انقلاب" را قبول ندارند هموار می شود.

محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران اواسط مهر ماه ظاهرا در اشاره به بعضی از معترضان نتایج انتخابات گفته بود که در بخش هایی از جامعه "مساله جمهوری اسلامی مورد کم لطفی قرار می گیرد" و دلیل آن را این دانست که "معتقدان به جمهوری اسلامی نمی توانند در امنیت حرف خود را بزنند و در این شرایط است که کسانی لب به سخن می گشایند که به اصل نظام اعتقاد ندارند."

آقای خاتمی آن زمان از پیدا شدن "هسته های عملی" که به گفته وی نفی کننده ظرفیت های جمهوری اسلامی هستند ابراز نگرانی کرد و گفت "متاسفانه نشانه های آن را در جامعه" می بیند.

منبع:بی بی سی

+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 11 قبل از ظهر |
آیت الله صانعی: استعمار و استبداد، دو روی یک سکه اند

قدرتهای استکباری و استبدادی بدانند این ملت با پایداری خود و گرامیداشت چنین روزهایی نقشه های شوم پشت پرده و آشکاری را که بر خلاف منافع و حقوق مردم ایران کشیده شده و می شود خنثی و عقیم نموده و به خودشان باز می گردانند

آيت‌الله صانعی در آستانه روز 13 آبان و با دعوت مردم برای حضور در برنامه این روز، خاطرنشان کرد که استکبار خارجی و استبداد داخلی در دستیابی به منافع خود پرمنفع ت‌ترین راه را به دست آورده‌ است، اما قدرت‌های استکباری و استبدادی باید بدانند ملت با پایداری خود و گرامی‌داشت چنین روزهایی نقشه‌های شوم پشت پرده و آشکاری که بر خلاف منافع و حقوق مردم ایران کشیده شده و می‌شود را خنثی و عقیم نموده و به خودشان باز می‌گرداند.

متن بیانیه آیت‌الله صانعی به این شرح است:

بسمه تعالی

ملت بزرگ و فهیم ایران
روز سیزدهم آبان یادآور صفحاتی از تاريخ اين مملکت همچون تبعید امام خمینی (سلام الله علیه) در پی اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون ، کشتار دانش آموزان بیگناه در محوطه دانشگاه تهران و مبارزه ضد استکباری دانشجویان پیرو خط امام پس از انقلاب می باشد؛ توجه به مسائل تاریخی و درس گرفتن از آن می تواند ملت ها را در مسیر پرفراز و نشیب خود راهنمایی کند.

تبعید امام خمینی (سلام الله علیه) هرچند به علت سخنرانی بر علیه کاپیتولاسیون صورت گرفت، اما دستگاه استبدادی بنابر اطلاعیه ساواک علت آن را اقدام علیه منافع ملت، امنیت، استقلال و تمامیت ارضی معرفی نمود و منافع دولت های استعماری مانع هرگونه اعتراض به این تبعید و کشتار دانش آموزان بی گناه در صحن دانشگاه تهران و نقض گسترده آزادی بیان و دفاع از حقوق ملت از سوی آنها گردید.

آنچه امروز باید مورد توجه قرار گیرد این نکته است که دیگر قدرتهای استعماری، سیاست استعماری خود را با لشکرکشی، کشورگشایی و غارت آشکار منابع سایر کشورها و دخالت مستقیم در امور آنها دنبال نمی کنند، اما این به معنای پایان دوره استعمار نیست. 

بلکه شکل جدید بهره کشی از ملت ها با استفاده از شیوه های جدید، مد نظر آنان قرار گرفته و منافع ملی آن کشورها توجیه گر استعمار در شکل جدید خود گردیده است؛ هرچند آنها می کوشند که با استفاده از شگردهای نادرست و استفاده ناصحیح از واژه ها و مفاهیم مطلوب انسان ها، پرده بر اعمال خود بکشند؛ اما کیست که نداند آنان در بدست آوردن منافع خود هیچ حد و مرزی را نمی شناسند؛ و زمانی که منافع آن کشورها در میان باشد حقوق سایر ملت هاست که به مسلخ برده می شود.

بهره کشی، فصل مشترک استعمار قدیم و جدید است و حمایت قدرتهای استعماری از حکومت های مستبد، نشانگر و دلیلی دیگر بر این واقعیت است که استعمار و استبداد، دو روی یک سکه اند. حمایت دولت وقت آمریکا از کودتای 28 مرداد و تغییر مسیر تاریخی یک ملت، از خاطره مردم ایران فراموش شدنی نیست؛ پشتیبانی بی چون و چرای دولتهای استعماری از حکومت شاه در حالی که فرزندان این مرز و بوم در سیاه چال های آن رژیم زندانی، شکنجه و شهید می شدند را چگونه می توان توجیه نمود.

حمایت مستقیم و غیر مستقیم دولت های استعماری و استکباری از صدام در جنگ هشت ساله علیه ملت ایران که منجر به شهادت، مجروحیت و اسارت هزاران تن از فرزندان این مرز و بوم و وارد آمدن ميلیاردها دلار خسارت به این کشور گردید، چه معنا و مفهومی می توانست داشته باشد. حمایت آنها از دولتهای مستبد در گذشته و حال در حالی که حقوق اولیه آن ملت ها در کشورهایشان پایمال گشته، با چه هدفی صورت گرفته و می گیرد.

نمونه هایی از این دست بسیار است که شاهدی است بر اینکه هیچ گاه دولت های قدرتمند استعماری و استبدادی شرق و غرب برای جلوگیری از ظلم و ستم و رسیدن مردم به حقوق، عدالت و آزادی های فطریشان « فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا » هزینه ای نپرداخته و تنها منافع ظالمانه و جائرانه آنها تعیین کننده روابط و برخوردشان با سایر کشورها خواهد بود.

آنچه می تواند استقلال کشورها مخصوصاً کشور عزیزمان را با توجه به شیوه های جدید استعمار حفظ نماید و مانع از تضییع حقوق آنان گردد؛ تنها توکل به ذات باری تعالی، « وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » هوشیاری نخبگان جامعه، آگاهی توده های مردم، آزادی بیان، وجود رسانه های آزاد و مستقل، توجه به نظر و آراء اکثریت مردم و اهداف اولیه ایجاد نظام جمهوری اسلامی است.

در جامعه ای که نخبگان آن مورد بی مهری، و دانشگاه ها و مردمش مورد حمله، هجمه و... قرار گرفته و گرفتار قید و بند شده و امکان ابراز نظر از آنها سلب می گردد و از سوی دیگر، مردمان آن جامعه نامحرم تلقی می گردند و جهل آنان در مسائل برآگاهیشان ترجیح داده می شود و رسانه های متملق و دروغ پرداز بر رسانه های مستقل ـ که چشمان بیدار جامعه اند ـ ترجیح داده شود، مطمئناً استکبار خارجی و استبداد داخلی در دستیابی به منافع خود کم هزینه ترین و پر منفعت ترین راه را به دست آورده است و هیچ گاه دولتها در رسیدن به منافع خود در پی افزایش هزینه های خود نیستند. 

لکن قدرتهای استکباری و استبدادی بدانند این ملت با پایداری خود و گرامیداشت چنین روزهایی نقشه های شوم پشت پرده و آشکاری را که بر خلاف منافع و حقوق مردم ایران کشیده شده و می شود خنثی و عقیم نموده و به خودشان باز می گردانند که« وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللهُ وَاللهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ».

یوسف صانعی
قم المقدسه
88/8/10
+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 1 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میر حسین موسوی

+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 4 بعد از ظهر |

آیت الله منتظری امسال سالگرد ولادت امام رضا را جشن نگرفت

 

آیت الله حسینعلی منتظری، از مراجع تقلید شیعه در قم، می گوید که برای همدردی با خانواده های نخبگان ایرانی که در زندان هستند، امسال سالروز ولادت امام رضا را جشن نگرفته است.

به گزارش وبسایت رسمی آقای منتظری، او روز جمعه ۸ آبان (۳۰ اکتبر) در مراسم عمامه گذاری عده ای از طلاب گفته است: "در زمان شاه هم چون بسیاری (از مردم) مورد ظلم قرار گرفته بودند، مرحوم امام خمینی فرمودند که نیمه شعبان را جشن نگیرید".

اشاره آقای منتظری به پیامی است که آیت الله خمینی روز ۱۲ تیر سال ۱۳۵۷ از نجف صادر کرد و در آن از هوادارانش خواست که چراغانی روزهای سوم شعبان (سالروز تولد امام حسین) و نیمه شعبان (سالروز تولد امام زمان) را تحریم کنند.

آقای خمینی علت این تحریم را "سرکوب مردم" در جریان اعتراضات خیابانی توسط نیروهای حکومتی عنوان کرده بود.

اکنون آیت الله منتظری با اشاره به حوادث سال ۱۳۵۷، از اینکه افراد "متدین" و کسانی که "برای انقلاب و کشور زحمت کشیده اند"، در بازداشت به سر می برند اظهار تأسف کرده و گفته که امیدوار است این افراد هر چه زودتر آزاد شوند.

آقای منتظری برای مسئولان ایرانی هم "دیانت و درایت بیشتر" آرزو کرده است.

فرمانده سپاه پاسداران فتوا داد(لطفا کلیک کنید)

+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 11 قبل از ظهر |

  شاید مصطفی امین این مقاله را بعدها برای رهبران جمهوری اسلامی هم فرستاد تا آنها دیگر ‏اشتباهات شاه را تکرار نکنند، و اصولا همین است که جمهوری اسلامی با وجود خطاهای ‏زیادی که کرده است، هیچ وقت خطایی نمی کند که باعث سقوطش شود. ده خطای بزرگ شاه ‏چنین است:‏

اولين خطای شاه اين بود كه ميلياردها دلار صرف خريد اسلحه كرد،‌ در حالی که بلد نبود از ‏آن استفاده کند. در عوض جمهوری اسلامی بدون این که هیچ پولی برای خرید اسلحه بدهد، با ‏یک انقلاب همه آن اسلحه ها را به دست آورد و از آنها برای حفاظت از نظام استفاده کرد.

دومین خطاي شاه اين بودكه مردم را فريب می داد، به آنها وعده آزادي و انتخابات آزاد ‏مي‌داد، ولی به وعده اش عمل نمی کرد. اما جمهوری اسلامی بیخودی مردم را علاف نکرد و ‏منتظر نگذاشت، نه وعده انتخابات آزاد داد و نه اجازه داد مردم به این مزخرفات فکر کنند.

سومین خطاي شاه اين بودكه به اصلاحات بزرگ و ساختن کارخانه های عظیم دست ‌زد، ولي ‏هویت ايراني را فراموش كرد، شاه شلوار خارجي پای مردم می کرد و تهران پربود از ماشین ‏های آخرین سیستم. اما جمهوری اسلامی اشتباه شاه را نکرد، اولا بیخودی اجازه اصلاحات ‏بزرگ را نداد و جلوی آن را محکم گرفت، ثانیا اینقدر از هویت ایرانی دفاع کرد که همه مردم ‏روستا و شهر خودشان شلوار خارجی پای شان کردند و تهران پر شد از ماشین خارجی، بدون ‏اینکه کسی هم به آن اعتراض کند.

چهارمين خطاي شاه اين بود كه او یک گروه بزرگ نسل جوان و روشنفكر را می فرستاد در ‏دانشگاه‌هاي اروپا و آمريكا درست بخوانند، آنها هم وقتی درس می خواندند و برمی گشتند به ‏ایران، دنبال عدالت و آزادی بودند. اما جمهوری اسلامی از همان اول به جوانان و ‏روشنفکرانی که خارج می رفتند گفت که بیخودی خودشان را علاف نکنند و دنبال عدالت و ‏آزادی به ایران برنگردند و اگر عدالت و آزادی می خواهند همانجا که هستند بمانند و اگر هم ‏خواستند به ایران بیایند، نهایتا برای قورمه سبزی و زعفران تشریف بیاورند.

پنجمين اشتباه شاه اين بودكه نفهميد حکومت زماني ثبات پیدا می کند كه به قلب مردم کشور ‏تكيه داشته باشد. اما برخلاف حکومت احمق شاه، جمهوری اسلامی همان دو سه سال اول ‏فهمید که باید به قلب تک تک مردم تکیه داشته باشد، به همین دلیل تک تک آنها را دستگیر ‏کرد و به آنها فهماند که به قلب شان تکیه دارد و مردم هم از وقتی فهمیدند حکومت به قلب ‏شان تکیه دارد، خیال شان راحت شد.

ششمین خطاي شاه اين بودكه به ايمان اسلامي ملت ایران اعتماد نداشت و فکر می کرد ملت ‏ایران مسلمان نیستند، در حالی که این ملت در انقلاب نشان دادند با تمام وجود مسلمان هستند، ‏و نشان دادند یک حکومت دینی می خواهند و آن حکومت را هم به دست آوردند. حکومت ‏دینی هم اولین چیزی که فهمید این بود که ملت ایران مسلمان هستند و باید نماز بخوانند و ‏روزه بگیرند و جهاد کنند و حجاب داشته باشند ، هرچه این مردم می گفتند بابا ما مسلمان ‏نیستیم و اصلا نماز و روزه و حجاب را بیخیال، حکومت می گفت، نخیر، ما مطمئنیم که شما ‏ملت مسلمانی هستید. حکومت چنان به مسلمان بودن ملت ایران ایمان داشت که از طریق ‏رادیو و تلویزیون و روزنامه و مجله و سپاه و بسیج دائما در حال اثبات مسلمان بودن مردم ‏ایران به خود مردم بود.

هفتمين خطاي شاه اين بود كه به نیروی امنیتی خودش، یعنی ساواک، اعتقاد داشت و ساواک ‏هم دائما می گفت که مردم در آرامش بسر مي‌برند و شاه را مي‌خواهند. رژیم سابق این را ‏باور می کرد، به همین دلیل وقتی انقلاب شد اصلا باورش نمی شد که مردم انقلاب کردند، در ‏حالی که جمهوری اسلامی یک وزارت اطلاعات دارد که دائما اطلاع می دهد که معلمان هیچ ‏مشکلی ندارند جز مشکل حقوق، با این حال دادگاه معلمان را دستگیر می کند، وزارت ‏اطلاعات اعلام می کند که هیچ تشکیلاتی باقی نمانده که قصد براندازی داشته باشد، ولی ‏دادستانی ماهی ده نفر را می گیرد و به زور مجبورشان می کند اعتراف کنند که قصد ‏براندازی دارند، وزارت اطلاعات می گوید که دانشجویان اهل دشمنی با نظام نیستند، اما ‏حکومت باور نمی کند و باز هم دانشجویان را زندانی می کند.

هشتمين خطاي شاه اين بود كه تصميماتش را دیر می گرفت، مثلا وقتی باید آزادی می داد ‏اینقدر آزادی نمی داد که وقتی می داد همه کشور به هم می ریخت. یا وقتی می فهمید باید ‏زندانیان را آزاد کند که دیگر فایده ای نداشت. یا وقتی حاضر می شد انتخابات آزاد برگزار کند ‏که مردم داشتند برای رفتن حکومت رفراندوم برگزار می کردند، در حالی که جمهوری ‏اسلامی همه تصمیماتش را بموقع می گیرد، سی سال است که بموقع تصمیم گرفته است آزادی ‏ندهد، سی سال است بموقع تصمیم گرفته است انتخابات آزاد برگزار نکند و بیست سال قبل ‏تصمیم اش را در مورد زندانیان سیاسی گرفت.

نهمين خطاي شاه اين بود كه نمی دانست دنيا تغيير كرده است، و مردم روشنتر و با سوادتر از ‏قبل شده اند، به همین دلیل مردم ایران همیشه پنج سال از بقیه دنیا عقب بودند و حکومت ایران ‏همیشه همه چیز را پنج سال دیر به مردم می داد، در حالی که جمهوری اسلامی می داند که ‏دنیا تغییر کرده است و مردم دنیا باسوادتر از قبل شده اند، به همین دلیل اگر سی سال هم ‏بگذرد، حکومت ایران چیزهایی را که در همه جای دنیا حق طبیعی مردم است، به آنها نمی ‏دهد، البته مردم هم به جای اینکه چیزهایی که همه جای دنیا هست در ایران داشته باشند، می ‏توانند همه شان بروند به خارج و همه چیزهای خوب را در خارج به دست بیاورند.


دهمین خطاي شاه اين بود كه از انقلاب افغانستان و سقوط حکومت اتیوپی درس نگرفت، در ‏حالی که جمهوری اسلامی از سقوط همه حکومت ها در ایران درس عبرت گرفت و از هر جا ‏دیگ حکومت های دیکتاتوری ترکیده بود، همان جا را لحیم کرد. اگر در برمه خانمی رهبر ‏معترضین است جمهوری اسلامی زن ها را گرفت، اگر در یونان دانشجویان به حقوق خود ‏رسیدند و در پاریس هم شورش دانشجویان دوگل را به خانه اش فرستاد، جمهوری اسلامی ‏نفس دانشجوها را گرفت اگر در لهستان کارگرانی که چشمشان ضعیف بودند شلوغ کردند در ‏ایران هم اسانلو را گرفتند و تا خورد زدند که چشم دیگرش هم کار نکند. اگر در چکسلواکی ‏قدیمی واسلاو هاول نمایشنامه نویس اعتراض ها را رهبری کرد و به ریاست رسید، جمهوری ‏اسلامی همه نمایشنامه نویس ها را سوار اتوبوس کرد و چون اتوبوس به دره نرفت دو سه ‏نفرشان را خودسرانه کشت و بقیه را فرستاد به پاریس. همین طور بگیر و برو. پس محکم بیخ ‏قضیه را گرفت که به هیچ وجه اتفاقاتی که آنجا ها افتاد، در ایران نیفتد.‏ ‏ ‏

 

نتیجه گیری اخلاقی: هیچ کس بیشتر از کسی که انقلاب کرده، از انقلاب نمی ترسد.

نتیجه گیری پلیسی: فقط کلکسیونرها هستند که اسلحه می خرند و از آن استفاده نمی کنند.

نتیجه گیری حقوقی: آزادی چیز خوبی است، آدم چیز خوب را به بقیه نمی دهد.

نتیجه گیری اجتماعی: هیچ وقت به زور شلوار خارجی پای مردم نکنید، اگر این کار را کردید ‏زیرشلواریتان را می کشند سرتان.

ابراهيم نبوي

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 1 بعد از ظهر |
حادثه عجیب و باور نکردنی حمله مأموران به مراسم دعای کمیل که برای ابراز همدردی با خانوادۀ اسیر سرافراز سید شهاب الدین طباطبائی،عضو شورای مرکزی جبهۀ مشارکت ایران اسلامی، برگزار می شد، فاجعه ای است که در تاریخ ایران و شاید جهان بی سابقه باشد.

از حاکمانی که ادعای دین مداری و عدالت پروری آنها گوش جهان را پر کرده است انتظار هر اقدامی می رفت جز آنکه به مراسمی عبادی و عرفانی، این گونه، حمله برند. اگر ندادن مجوز برای برگزاری مراسم ختم شهدای جنبش سبز را بتوانند به هر دلیلی توجیه کنند، معلوم نیست عاملان این فاجعه چگونه خواهند توانست لکه ننگ حملۀ مأموران مسلح و دارای نقاب و ماسک را به این مراسم محدود و خانوادگی از دامن خود بزدایند. اگر مسئولان قوه قضائیه دستور این حمله را صادر کرده باشند دیگر نمی توتن هیچ امیدی به این دستگاه و مسئولان آن برای دادخواهی داشت و ملت، باید به فکر چاره ای دیگر باشند و اگر این تهاجم نابخردانه بدون آگاهی و مجوز مسئولان دادستانی صورت گرفته باشد، علاوه بر آنکه نشان دهندۀ ضعف حکومت و ملوک الطوایفی بودن آن است، مستلزم اقدام سریع مسئولین قضایی در مورد رفع آثار و تبعات این اقدام ناشایست است.

آزادی سریع همۀ دستگیر شدگان و تحت تعقیث قرار دادن عاملان این اقدام شگفت انگیز می تواند مانع از پاره شدن آخرین رشته های اعتماد بین حکومت و مردم باشد.

جبهۀ مشارکت ایران اسلامی اطمینان می دهد که "راه سبز امید" پر رهرو است و با دستگیری چند ده تن از عزیزان ما هیچ خللی به آن وارد نخواهد شد و این اقدامات بیش از آنکه نشانۀ اقتدار باشد علامت شکست عاملان کودتاست.

جبهۀ مشارکت ایران اسلامی با تشکر از همۀ بزرگان و دلسوزانی که تا کنون خواست های مبتنی بر شرع و قانون ملت را مورد توجه قرار داده اند از مراجع تقلید که پناه مردم هستند ونیز سایرعلمای دین و نخبگان سیاسی و علمی کشور که در این برهه از زمان مسئولیت ویژه ای دارند می خواهد به این روند که از بین برندۀ اعتبار دین و نظام است واکنش نشان دهند و حداقل، عدم رضایت خود را از این گونه رفتارهای خلاف اسلام ابراز نمایند.

جبهۀ مشارکت ایران اسلامی

منبع:سایت نوروز

+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 12 بعد از ظهر |

اهدای "قانون اساسی" به سردبیر روزنامه جوان

دانشگاه گیلان، همچون دیگر دانشگاه های کشور، درمدت کوتاهی که از بازگشایی دانشگاه ها می گذرد، شاهد اعتراضات گسترده دانشجویی بوده است. اعتراضاتی که منجر به صدور 70 حکم تعلیق شده است.در چنین شرایطی دانشجویان در همایش"ترورحقیقت"به سردبیر روزنامه حامی دولت کودتا،یک جلد«قانون اساسی»اهدا کردند.

همایش دو روزه "ترور حقیقت"روز دوشنبه هفته جاری به میزبانی بسیج دانشجویی دانشگاه گیلان برگزار شد. قرار بود این همایش به صورت علمی و بی طرفانه به بررسی وقایع پس از انتخابات بپردازد، اما روز اول مراسم که با پخش فیلمی به نام "ترور حقیقت" همراه بود، به درگیری بین حامیان دولت و دانشجویان طرفدار جنبش سبز منجر شد. در این مراسم هرگاه که در فیلم، صحنه هایی از اصلاح طلبان پخش می شد دانشجویان شروع به تشویق و کف زدن می کردند و در زمان پخش تصاویر افرادی چون احمد جنتی و محمود احمدی نژاد، صدای اعتراض و هو کردن دانشجویان بر می خاست.

 اما اتفاقات اصلی در روزدوم همایش به وقوع پیوست. همایشی که میزبان نظام الدین موسوی،سردبیر روزنامه جوان بود.نظام‌الدین موسوی از نزدیکان علیرضا زاکانی نماینده حامی احمدی نژاد در مجلس است. آغاز همکاری موسوی با زاکانی مربوط به سال‌هایی است که زاکانی رئیس بسیج دانشجویی استان تهران بود. موسوی در آن ایام (بین سال های ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰) مسولیت تهیه بیانیه‌های بسیج دانشجویی تهران راکه عمدتا علیه دولت محمد خاتمی بود، بر عهده داشت. نظام‌الدین موسوی به نام سید حبیب موسوی از کسانی است که روزگاری سردبیر وب سایت جهان نیوز بود و مدتی هم دبیر سرویس سیاسی خبرگزاری فارس شد. همان خبرگزاری که سید نظام مدتی دبیر بخش اخبار محرمانه آن بود. وی همچنین مدتی نیز مسولیت آموزش برخی اعضای شورای نگهبان را بر عهده داشت. او هم اکنون در بیت رهبری مشغول فعالیت است و همکاری‌هایی نیز با صدا و سیمای جمهوری اسلامی دارد. از دیگر سوابق وی می توان به همکاری او با روزنامه کیهان به عنوان خبرنگار در حوزه دانشگاه نیز اشاره کرد.

در این مراسم که یا قرائت آیاتی از سوره "منافقین" آغاز شد، نظام الدین موسوی سخنرانی خود را با تعریف و ارائه ی تاریخچه ای از انتخابات آغاز کرد. وی با بیان اینکه در جامعه دو طیف سیاسی و اجتماعی معمولا تعیین کننده انتخابات بوده اند، اظهار داشت که از ابتدای انقلاب و در انتخابات مختلف اعم از مجلس و ریاست جمهوری، در مقاطعی هرکدام از این دو طیف غالب بوده اند.

در بخش دیگری از سخنرانی، وی مدعی شد که طبق تمام نظرسنجی های قبل از انتخابات احمدی نژاد دارای رای بیشتری نسبت به بقیه کاندیداها بوده؛سخنی که با اعتراض تعداد زیادی از دانشجویان مواجه شد.

نظام الدین موسوی سپس با ادعای اینکه حامیان مهندس میر حسین موسوی بیشتر از قشر متوسط و بالا هستند؛ جمعیت این قشر را در مقایسه با طبقه ی مستضعف ومستمند، ناچیز خواند و دلیل کثرت ظاهری طیف طرفدار موسوی را در دو دلیل خلاصه کرد: اول اینکه دارای تریبون های زیادی هستند و دوم اینکه اهل جنجال هستند.( در این قسمت وی حضاری را نیز که در واکنش به سخنانش،اورا هو می کردند مورد خطاب قرار داد.)

دبیر اسبق سرویس ویژه خبرگزاری فارس در ادامه سخنان خود طرفداران احمدی نژاد را بی تریبون دانست؛ در این هنگام  بود که دانشجویان شعار «ننگ ما،ننگ ما،صدا و سیمای ما» را سر دادند. عضو سابق شورای سردبیری روزنامه ایران اظهار داشت: «دروغگو کسی است که می گوید پیرو خط امام است ولی بر خلاف آن عمل میکند». در واکنش به این مطلب دانشجویان فریاد «هاله ی نور را دیده، رای ما را ندیده» و «رای ما را دزدین، دارن باهاش پز می دن» سر دادند.

نکته قابل توجه در این مراسم حضور چند دوربین فیلمبرداری در سالن و حرکت مداوم دوربین مدار بسته تالار حکمت به سوی حضار بود که با اعتراض دانشجویان همراه شد.

در ادامه این مراسم یکی از دانشجویان سئوالاتی از قبیل زیر سوال رفتن 24 سال از انقلاب به خاطر دزد خطاب کردن سران وقت این دوره توسط محمود احمدی نژاد، عدم ارائه فرصت به معترضان در صدا و سیما برای بیان دیگاه و نظرات خود ودر عین حال معترض شدن به آن ها برای مصاحبه با خبرگزاری های خارجی، تعطیلی تعداد زیادی از روزنامه ها، عدم رعایت اصل 24 در مورد آزادی مطبوعات و اصل 22 قانون اساسی در مورد مصون بودن حیثیت، جان، مال، حقوق و شغل افراد، تخلف در پخش چهره متهمان در دادگاه، عدم رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزاد بودن راهپیمایی در صورت مخل نبودن به مبانی اسلام و.. رامطرح کرد.

در پایان این دانشجو نسخه ای از قانون اساسی را به عنوان هدیه به سخنران جلسه اهدا کرد و حضار درواکنش به این حرکت او را با تشویق و شعار «دانشجوی با غیرت» بدرقه کردند.

موسوی در پاسخ به این سوالات با بیان اینکه دعوای حقوقی بر سر انتخابات است، اظهار داشت: بر اساس اصل 99 قانون اساسی نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری بر عهده شورای نگهبان است. در این هنگام عده ای از دانشجویان پاسخ را انحرافی دانستند و خواهان پاسخ مستقیم به سوالات شدند. او همچنین دزد خطاب کردن سران وقت نظام از سوی احمدی نژاد راتکذیب کرد.

 در اینجا بود که تعداد زیادی از حضار در اعتراض به روند برگزاری جلسه و اظهارات سخنران، با خواندن سرود یار دبستانی از سالن همایش خارج شدند و مسیر دانشکده انسانی تا فنی را با هم خوانی این سرود طی کردند.

با خالی شدن سالن از دانشجویان معترض، نظام الدین موسوی در میان جمعی که اکثریت آنها را دانشجویان بسیجی تشکیل می دادند  تظاهرات بعد از انتخابات را غیر مسالمت آمیز دانست و گفت تظاهر کنندگان با آتش زدن اتوبوس و اموال مردم در پی اغتشاش بودند و بنابراین برای اغتشاش نمی توان مجوز صادر کرد.

سخنران همایش «ترور حقیقت» در مقابل، تعرض نیروهای نظامی و امنیتی به مردم را دفاع از خود دانست و مجروح شدن 400 نفر از مامورین نیروی انتظامی را گواهی بر این ادعا برشمرد.وی همچنین کشته شدن تعدادی را در درگیری ها امری عادی دانست که در گذشته نیز در مورد مسائل جزئی اجتماعی و قومی اتفاق افتاده است و بزرگ کردن این مساله را جنجال رسانه ای خواند. او البته مساله بازداشتگاه کهریزک را اشتباهی دانست که خود سیستم نیز آن را پذیرفته است.

 در اینجا یکی دیگر از دانشجویان به طرح نظرات و سوالات خود پرداخت. این دانشجو با بیان گوشه ای از مشاهدات خود در ارتباط  با ضرب و شتم شدید مردم توسط عوامل امنیتی، عدالت مورد ادعای سران کشور را زیر سوال برد. او همچنین خنده های تمسخر آمیز حضار باقی مانده در سالن را در هنگام بیان اظهاراتش زشت خواند. سید نظام الدین موسوی در پاسخ به چرایی برخوردها با اشاره به اینکه خود او چنین صحنه هایی را ندیده، مدعی شد که اگر هم اتفاق افتاده، اشتباه بوده است. او خطاهای نیروهای امنیتی را حداکثر 20 درصد دانست و برخورد نیروهای مختلف اعم از بسیج و نیروی انتظامی را خوددارانه و ملایم بر شمرد.

سایت روز

+ نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 2 بعد از ظهر |

« گوساله سامری »نماد بازتولید استبداد و ارتجاع!!

"عبدالعلي بازرگان"

دانلود كنيد
روزنامه کیهان، ارگان غیر رسمی! وزارت اطلاعات، در شماره ۱۶ شهریور خود "خبر ویژه ای"! تحت عنوان: "پول بفرستید می‌خواهیم گوساله سامری بسازیم"! درج کرده و به شیوه همیشگی و شاکله شخصیتی گردانندگانش، شورای سیاست گذاری سایت جرس را به این اتهام که از هموطنان همفکر تقاضای یاری کرده، به باد دشنام و بهتان‌های همیشگی نفاق و وابستگی به بیگانگان گرفته بود!

چنین اتهاماتی از ناحیه کسانی که صریحاً اعلام کرده‌اند ترمز و فرمان بریده‌اند، نه نیازی به پاسخگوئی دارد و نه انتظاری جز زیر گرفتن پیاده روها می‌رود، بلکه همچون مصاحبه‌های تلویزیونی، جز اعتبار اجتماعی و افتخار نمی‌افزاید، اما از آنجائی که گمان نمی‌کنم برای مردم عادی و به خصوص نسل جوان، که با عملکرد امثال کیهانیان از اسلام و فرهنگ قرآنی فاصله گرفته‌اند، موضوع "گوساله سامری" چندان روشن باشد، مفید دانستم شرح کوتاهی در این زمینه بدهم تا معلوم شود "سامری"ها چه کسانی هستند و چه کسانی این گوساله را ساخته و بالا برده اند!؟

قصه قداست گوساله، قدمتی به درازای تاریخ دارد، تنها هندی ها به این حرمت قائل نیستند، کسانی که فیلم "گاو" به کارگردانی مهرجوئی را قبل از انقلاب دیده بودند، می‌دانند این موجود پر خیر و برکت چگونه با زندگی روستائیان ما در طول تاریخ پیوند خورده و چرا مرگ گوساله‌شان، بعضاً دردناک‌تر از مرگ فرزندشان جلوه می‌کرده است!

زندگی قوم فقیر و اسیر"بنی اسرائیل" در مصر نیزقرن‌ها وابسته به فرآورده‌های همین حیوان سراسر نعمت بود، به گونه‌ای که، به تعبیر قرآن، با تشنگی شدید عشق گوساله را در دل خود نوشیده! (واشربوا فی قلوبهم العجل - بقره ۹۳) ودستور خداوند برای ذبح یک گاو (و چه بسا مقابله با این وابستگی) را به بهانه‌های بنی اسرائیلی! به تعویق می‌انداختند.

چنین وابستگی ریشه دار ملی که در اعماق فکر و فرهنگ آنان رسوخ داشت، و نیز با منافع دنیائی آنان سخت گره خورده بود، عامل مهمی در حرکت ارتجاعی از توحید به شرک به شمار می‌رفت. به طوری که پس از غرق شدن فرعونیان در دریا و نجات بنی‌اسرائیل، هنوزامضای آزادی آنان خشک نشده بود که این قوم، در مسیر به سوی سرزمین مقدس، فیلشان به اصطلاح به یاد هندوستان كرد، و همین که با اولین قوم بت‌پرست مواجه شدند، از موسی(ع) خواستند برای آنها نیز مجسمه‌ای مانند آنها بسازد (اعراف۱۳۸)!؟

"گوساله سامری" در چنین فرهنگی است که فهمیده و مطرح می‌شود. "سامری" که گویا سوادی سطحی واطلاعات دینی مختصری از شریعت یهود داشت، با غیاب ده روزه موسی(ع) در کوه طور، از موقعیت استفاده کرده و در فریبی شرک‌آمیز، با ساختن گوساله‌ای طلائی! ازجواهرات مصادره شده فرعونیان، فرهنگ باستانی آنان‌ را، که تمایل شدید به گوساله بود، بازتولید کرد و عادتی مادی و ملی را جایگزین خداپرستی توحیدی کرد!

انقلاب ما نیز حرکتی توحیدی همچون قیام موسی(ع) برای رهائی بنی‌اسرائیل بود، با شعارهای: الله اکبر و لااله الاالله نظام سلطنت ۲۵۰۰ ساله را در هم شکست و ابر قدرت‌های پشتیبان آنرا بیرون راند. ما تعلق قلبی به "گوساله" نداشتیم. اما در عوض، "استبداد تاریخی و شخص پرستی" در طول ۲۵۰۰ سال در مناسبات فردی و اجتماعی ما (در خانه ومدرسه و اداره) رسوخ کرده بود و گوساله‌هائی انسان وار داشتیم!

به این ترتیب استبداد و شخص پرستی باردیگر، و این بار قوی‌تر و گسترده‌تربا ظاهری متفاوت، اما باطنی عمیق‌تر بازسازی شد و استبداد دینی، که به قول علامه نائینی بدترین شکل استبداد است، جایگزین گردید.

به زودی شیوه: "همه با هم"، تبدیل به "همه بامن" شد و شعار: "حزب فقط حزب الله ..." آن "همگرائی" شکوهمند را به "واگرائی" فضاحت‌باری، که آثارش به تفرقه مثال زدنی امروز انجامیده است مبدل کرد.

اینک آیا جای این سئوال از نویسندگان کیهان نیست که چه کسانی بیشتر این گوساله را ساخته و بالابرده‌اند که جنبش سبز ایران مجبور است برای پائین آوردنش این همه جان جوانان ارزنده خود را هزینه کند!؟

"جرس" جرمی جز جلوه دادن جرأت جوانان برای انکار گوساله‌پرستی و گرایش به توحید ندارد وتا جائی که حرکت "موسی" را درامثال "موسوی ها" ببیند به توفیق الهی از آن حمایت می‌کند، هرچند ناسپاسان ظالم را خوش نیاید.

 
+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 11 قبل از ظهر |

 اول بار نیست و آخر بار هم نخواهد بود که شایعه مرگ یک خود کامه ورد زبانها می شود. از سه سال پیش که پزشک اسپانیایی را به بالین کمونیست پیر، فیدل کاسترو هشتاد ساله، آوردند تا امروز دست کم چهار بار شایعه مرگش سر خط خبرها شده است.طرفه آنکه هنوزهم باید چاوز را به محضرش بیاورند و روزنامه ای بدستش بدهند و عکسش چاپ کنند تا جهانیان بدانند که هنوز هست.  سال پیش در آن سوی گیتی، پس از غیبت دیکتاتور شصت و شش ساله در سالگرد استقلال  کره شمالی، شایع شد که کیم جانگ ایل با ایست قلبی درگذشته است. هنوز هم پاره ای صاحبنظران فردی را که در عموم ظاهر می شود، بدلش می دانند. شایعه مرگ و بیماری رهبر ایران نیز امر تازه ای نیست که چو پیر شود مَرد، دگر دیر نپاید. در نظامهای خودکامه که دیکتاتور در هالۀ ابهام بسر می برد و خبری جز حسن و خوبی اش درز نمی کند، بازار شایعه همیشه گرم است. در اینکه به رسم سرای سپنج، روزی پیک جانسِتان در خانه رهبر جمهوری اسلامی را نیز خواهد زد که تردیدی نیست. پرسش مهم در این جا این است که پس از خامنه ای، چه سرنوشتی در انتظار ایران است؟ آیا او نیز چون دو حکمران گذشته این ملک، به آینده پس از خود اندیشه نکرده است؟ برای هواداران سلطنت به قدری باورنکردنی بود که شاه پس از سی و هفت سال سلطنت بر ایران از خود وصیتی به جا نگذاشته بود، که شهبانو مجبور به انتشار متنی از قول او شد. آیت الله خمینی نیز که به جهت کبر سن باید دلنگران حکومتی بود که خود پایه گذارده بود، خرقه تهی کرد و جانشینی برنگزید، گر چه از قولش جعل کردند. آیا حکمرانان را سحر قدرت و تملق اطرافیان چنان خام می کند که خیال می کنند جاودانه اند؟ آیا رهبر فعلی ایران هم به همین توهم دچار شده است؟

رویدادهای اخیر خلاف این را ثابت می کند. به نظر می رسد آقای خامنه ای به پس از خود اندیشیده است. به اینکه هیچ فرد و گزینه ای وجود ندارد که جناح راست یکپارچه سر بر آستانش فرود آورد. به اینکه پس از او، جمهوری اسلامی بی شک دگرگون خواهد شد و این دگردیسی نه آنطور است که او می خواهد. آنچه در کودتای خرداد 88 روی داد این گفته را ثابت می کند. یکی از دوستان رند شب پس از انتخابات این را گفت و من باور نکردم که "به گمانم خامنه ای دارد می میرد". حال دریافته ام چرا. گیریم که موسوی به ریاست جمهوری رسیده بود، مگر چه می شد؟ قدرت زورآزمایی با رهبری که همه ابزار قدرت در دست اوست را که نداشت. خامنه ای هم که یک بار تمرین کرده بود که چگونه تمام درها را ببندد و جلوی اصلاح را بگیرد. اما اگر موسوی رئیس جمهور بود و هاشمی رئیس خبرگان و او جان می داد چه می شد؟ پس او که همواره با ملایمت و پروا کار به پیش برده بود، اینبار شمشیر از رو بست و آبرو به میان نهاد. زمانی که در نماز جمعه تهدید کرد که مخالفان، پاسخگوی خون های ریخته شده  خواهند بود، سر به زیر انداخت و گوشه عبا صاف کرد و نشان داد که از سر اقتدار تهدید نمی کند. با آنکه هنوز قضاوت در اینکه او چه برنامه ای برای آینده دارد دشوار است، ولی به نظر می آید او طرحی برای پس از خود دارد. آیا مثل حیدرعلی اف و حافظ اسد پسر به جای خود خواهد نهاد، یا قدرت را در دست روحانیت می گذارد و افسارش به سپاهیان خواهد سپرد؟

از سوی دیگر، اقتدارگرایانی که در دایره قدرت هستند و از اسرار پشت پرده آگاهند، نیز بی شک باطل نشسته اند. مگر می شود گمان کرد که احمدی نژاد و مصباح به این مهم فکر نکرده اند؟ مگر جعفری و طائب در سپهر دیگری سیر می کنند که به آنچه مال و مقامشان به آن بسته است اندیشه نکرده باشند؟ سئوال اصلی اما این است که جنبش سبز در برابر چنین رویدادی چه خواهد کرد؟ آیا چشم براه می ماند تا صدا و سیما مردم را دعوت به دعا برای جان رهبر کند تا به فکر تدوین برنامه بیافتد؟ آیا منتظر می ماند تا سر همه چهار راه ها تانک بایستد و خبرگان هرآنچه می خواهد با سرنوشتشان بکند؟ امیدوارم سران جنبش سبز را دل عاقبت اندیشی و اندیشۀ فردایی باشد.

تحلیل از:علیرضا واعظ زاده

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 11 قبل از ظهر |

محمد خاتمى و ميرحسين موسوى خواستار «برچيده شدن فضاى امنيتى در جامعه» شده و اعلام كردند، «ملت با زور و فشار از راه خود منحرف نخواهد شد».

 پارلمان‌نيوز، پایگاه اینترنتی فراكسيون اصلاح طلب مجلس شوراى به شمار مى‌آيد، روز جمعه اعلام كرد، ميرحسين موسوى، نامزد معترض به نتايج انتخابات رياست جمهورى و محمد خاتمى، رييس جمهور پيشين ايران با هم ديدار و درباره شرايط حاكم بر كشور رايزنى كرده‌اند.

 
بر اساس اين گزارش دو طرف با تاكيد بر لزوم «پايبندى جدى به قانون اساسى و معيارهاى اصيل انقلاب و دفاع از جمهورى اسلامى» نسبت به تداوم اوضاع ناگوار كنونى و به ويژه «ادامه بازداشت‌ها، محدود كردن آزادى‌هاى اساسى بر خلاف قانون اساسى و موازين شرعى و اخلاقى، رواج بداخلاقى‌ها ، تهمت‌زدن‌ها و ناروا گوئى‌ها و محروم بودن كسانى كه مورد تهمت و ناسزاگوئى قرار گرفته‌اند از امكان پاسخ» ابراز نگرانى كردند.

در گزارش پايگاه خبرى پارلمان نيوز هيچ اشاره‌اى زمان ديدار ميرحسين موسوى و محمد خاتمى نشده است.

آقاى محمد خاتمى رييس جمهور پيشين ايران در انتخابات رياست جمهورى ۲۲ خرداد از ميرحسين موسوى حمايت كرده و به دنبال سركوب تظاهرات آرام معترضان به نتايج انتخابات در ماه‌هاى گذشته نيز بارها از رهبران جمهورى اسلامى و «كسانى كه مردم را در خيابان به گلوله بستند» انتقاد كرده است.

به دنبال اعلام نتايج انتخابات رياست جمهورى تهران و چند شهر ديگر ايران صحنه برگزارى تظاهرات معترضان به منايج انتخابات بوده است.

معترضان به نتیجه انتخابات مى‌گويند، دست‌كم ۷۲ نفر در جريان سركوب تظاهرات كشته شده‌اند.

محمد خاتمى و ميرحسين موسوى همچنين در ديدار خود با بيان اين كه «شرايط كنونى به زيان انقلاب ، كشور و مردم است»، تاكيد كردند: «آنچه امروز بيش از هر چيز مورد نياز است بازگشت به قانون اساسى و پرهيز از نقض، تحريف يا توجيهات ناروا نسبت به اين ميثاق گرانسنگ ملى است.»

اين دو مقام عالى‌رتبه پيشين جمهورى اسلامى با هشدار نسبت به پيامد‌هاى «بستن راه نقد سياست‌ها و رفتارها و مقابله با حضور انتقادى و اعتراض مدنى مردم» افزدند:«اگر تريبون‌هاى رسمى و رسانه‌هائى كه بايد در خدمت آرمان‌هاى انقلاب و مصالح جامعه باشند با جعل، تحريف، دروغ‌پردازى، اهانت و ناروا گوئى فضا را آلوده‌تر كنند، بى‌ترديد مناسب‌ترين موقعيت براى فعال شدن جريان‌هايى پديد خواهد آمد كه با اصل انقلاب و نظام سر سازگارى ندارند.»

ميرحسين موسوى و محمد خاتمى همچنين خواستار رفع محدوديت‌هاى اعمال شده براى رسانه‌ها و پايان شرايط امنيتى در كشور شده و تحقق اين امر را به نفع كشور ارزيابى كردند.

 ميرحسين موسوى هفته گذشته با حضور در منزل مهدى كروبى ديگر نامزد معترض به نتايج انتخابات رياست جمهورى در ايران با وى ديدار كرده بود.

در اين ديدار ميرحسين موسوى و مهدى كروبى با تاكيد دوباره بر انجام تقلب در انتخابات رياست جمهورى و ضمن انتقاد شديد از حاميان دولت به دليل «تخريب اصلاح‌طلبان» از مقام‌هاى جمهورى اسلامى خواسته بودند‌، به آنها اين فرصت را بدهند كه با حضور در تلويزيون مدارك خود را (درباره تقلب در انتخابات) ارايه كنند.
+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 12 بعد از ظهر |

سلام  دوستان خوبم 

وقتتون  بخیر

شهادت  صادق  ال محمد رو خدمتتون تسلیت  عرض  می نمایم  و امیدوارم  در پناه احدیت شیعه راستین ان بزرگوار باشیم . یه مطلب  تحت  عنوان اماده صادرات دین مبین اسلام توسط احمدی نژادکرد.انتظار  میره مورد پسند خاطر واقع بشه 

متشکرم  یا علی

برای دانلود کلیک کنید

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 1 بعد از ظهر |

سلام دوستان همیشگی

مقاله ای تحت عنوانمبـانی مشـروعیـت نظـام سیـاسی از مفسر قرآن مهندس عبدالعلی بازرگان را(هم واسه  دانلو و مشروحش را برای  کسانی که دانلود واسشون مقدور نیست در ادامه مطلب)قرار دادم .

امیدوارم که با مزاجتون سازگار  باشه

پیروز  باشیدو کامیاب

 در يافت نسخه به صورت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 11 قبل از ظهر |
سلام دوستان گلم

متن  مقاله ای تحت عنوان اخوند درباری ۱و۲ که توسط مهندس عبدالعلی بازرگان ارائه  شده  رو براتون گذاشتم .دانلود کنید و استفاده ببرید

یا حق

دریافت نسخه به صورت pdf لطفا كليك كنيد 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 5 قبل از ظهر |

موعودگرایی و ولایت‌مداری در جمهوری اسلامی‌

دویچه‌وله، داوود خدابخش: از زمانی که محمود احمدی‌نژاد ریاست دولت را در جمهوری اسلامی ایران به دست گرفت، فکر موعودگرایی و ظهور قریب‌الوقوع امام زمان شیعیان به شدت رو به گسترش است. در این زمینه گفت‌وگویی داشتیم با پژوهشگر حسن یوسفی اشکوری.

در سفری که حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر مسائل تاریخی و مذهبی ایران و اسلام به شهر بن در آلمان داشت، فرصتی دست داد تا درباره‌ی یکی از مهم‌ترین مبانی مذهب تشیع به او به گفت‌‌وگو بنشینیم.

دویچه وله: آقای اشکوری می‌پرسیم که ولایت‌مداری و موعودگرایی امروز چه رابطه‌ای با یکدیگر پیدا کرده‌اند؟ زیرا تا زمانی که آقای خمینی در قید حیات بودند، ایشان هیچ وقت موضوع انتظار و ظهور امام زمان را مطرح نمی‌کردند و بیشتر به مسایل جاری سیاسی می‌پرداختند. ولی امروز این قضیه اوج و گسترش پیدا کرده. فکر می‌کنید دلیلش چیست؟

حسن یوسفی اشکوری: البته مسئله‌ی مهدویت و ولایت یا به طور خاص ولایت فقیه به لحاظ نظری و سیر تاریخی بی‌ارتباط باهم نیستند. به خاطر این که بالاخره نظریه‌ی ولایت فقیه از درون نظریه‌ی نیابت عامه‌ی فقها درآمده که در قرن چهارم‌ـ پنجم هجری مطرح شده است. یعنی زمانی که غیبت کبرای امام دوازدهم آغاز می‌شود، حدوداً از سال ۳۲۹ هجری به بعد مسئله‌ی خلاء رهبری در میان شیعه پیدا می‌شود. یعنی تا آن زمان شیعه بالاخره امامی داشت، در حول امام و امامت حرکت خودش را ادامه می‌داد و انسجامی داشت. ولی بعد از آن وقتی اعلام می‌شود که امام دوازدهم غایب شده و معلوم هم نیست که کی می‌آید، شعیه تعادلش را از دست می‌دهد، برای این که با فقدان رهبری و خلاء رهبری مواجه می‌شود.

طبق روایاتی که آمده و در منابع تاریخی هم گزارش شده، حدودا چهارده فرقه در میان شیعه پیدا شد که یک فرقه معتقد به زنده بودن امام زمان بود، ولی بقیه‌ی گروههای مختلف به شکل‌های مختلف معتقد بودند که نه، امام زمان آمده و امام دوازدهم هفتاد سال هم عمر کرده و فوت کرده و دیگر دوره‌ی امامت تمام شده و دیگر پایان یافته است. منتها آنها یواش یواش از بین رفتند و آن گروهی که معتقد به زنده بودن امام زمان بود، با نظریه‌پردازیی‌های عالمان و محدثانی مانند نعمانی و بعدها شیخ مفید، شیخ طوسی و امثال اینها، این تفکر یواش یواش جاافتاد و ماند و حدود صد‌ـ صدوبیست سال هم طول کشید. بعد از صد و بیست سال در عین حال این خلاء رهبری به وسیله‌ی فقها پاسخ داده شد. یعنی فقها ادعای نیابت عامه کردند که فقها به طور کلی و به اجمال از جانب امام غایب نیابت دارند در امور مذهبی، شرعی، فتوا، قضاوت و امور حزبیه... اینها از طرف امام زمان نیابت دارند که به شکلی هم این نیابت ادامه پیدا کرد که حالا سیر دارد تا دوران صفویه و بعد از صفویه هم همان جور ادامه پیدا کرد.

ولی تا دوران قاجار، البته جلوتر، از دوران صفویه، به یک شکل نیابت سیاسی فقها هم مطرح شد که خیلی جدی نشد. و این در اوایل دوران صفویه بود. ولی در دوران قاجار با کتاب "عواید الایام" ملااحمد نراقی کمی جدی شد. در عین حال تا زمان انقلاب، یعنی تا زمان آیت‌الله خمینی هیچ فقیهی ادعای نیابت سیاسی از جانب امام غایب را نداشت؛ به این معنا که مثلاً در زمان غیبت فقها باید سلطنت کنند، فرمانروای سیاسی داشته باشند. تا اینکه آقای خمینی در واقع اولین بار این ادعا را مطرح کرد.

بنابراین می‌خواستم با این سیر اجمالی به این نکته اشاره کنم که ولایت فقیه از دل اعتقاد به مهدویت یا به تعبیر شما موعودگرایی درآمده است. از این نظر بی‌ارتباط باهم نیستند. اما از جهت دیگری که شما گفتید درست است که در گذشته، در طول این سی سال، و بخصوص در زمان آقای خمینی مسئله‌ی موعودگرایی در جمهوری اسلامی مطرح نبود. چون این موعودگرایی که الان مطرح می‌کنند، به نظر من از دل ولایت فقیه درنیامده و ارتباطی با آن ندارد. نه تنها ارتباط ندارد، بلکه اگر ریشه و تبار تاریخی‌اش را در نظر بگیریم، در تعارض با آن قرار می‌گیرد.

برای این که مطلب روشن بشود، باز ناچارم به یک سابقه‌ی تاریخی اشاره کنم و آن هم این است که من معتقدم این نوع تفکری که امروز آقای احمدی‌نژاد و همفکران ایشان از آن دفاع می‌کنند و از آن سخن می‌گویند، این به شاه اسماعیل صفوی و اوایل دوران صفویه برمی‌گردد که در زمان شاه اسماعیل می‌دانیم که او مدعی نیابت خاص از طرف امام زمان بود. به معنای این که خودش را نوعی باب برای امام زمان می‌دانست. و آن داستان مشهوری که در زندگی‌اش نوشته‌اند که وقتی وارد تبریز می‌شود، روزهایی که در تبریز بود یک‌روزی با همراهیانش از کنار رودخانه‌ای عبور می‌کرد که یکدفعه به اینها می‌گوید شما بایستید، من الان میآیم و اسب را به آب زد و رفت آن سمت و بعد از ساعتی برگشت و گفت، من خدمت آقا رسیدم و امام زمان به من این مأموریت را داده است و گفته این کارها را انجام بده. و او به نوعی نیابت خاص و یا همان بابیت را برای خودش قائل بود و به همین دلیل هم بود که از همانجا تعارض بین نهاد سلطنت موعودگرایانه‌ی نوع شاه اسماعیل با علما پیدا شد.

چون شاه اسماعیل و بعدها شاه طهماسب برسر این دو راهی قرار گرفتند که از یک‌طرف نیاز به علمای شیعه داشتند که مشروعیت خودشان را از علما بگیرند. چون بالاخره علما صاحب نفوذ بودند و بعد به زور شمشیر قزلباش، اکثریت ایرانیان بخصوص در زمان شاه طهماسب شعیه شده بودند. از طرف دیگر هم اینها نیازی به علما پیدا نمی‌کردند. یعنی خودشان را مستقیم با امام زمان در ارتباط می‌دانستند و معتقد بودند که با امام زمان ارتباط دارند. لذا فقها را در این وسط رقیب خودشان می‌دیدند، چون فقها هم به نوعی ادعای نیابت، منتها نیابت عامه دارند. اینجا بود که شاه اسماعیل از محقق کرکی دعوت می‌کند که بیاید ایران. منتها محقق کرکی وقتی می‌آید اینجا احساس می‌کند که نه، دو فکر است و این دو با همدیگر هماهنگ نیستند. بعد از مدتی قهر می‌کند و به نجف برمی‌گردد. و بعد از شاه اسماعیل است که شاه طهماسب دوباره محقق کرکی را دعوت می‌کند و می‌آورد ایران و خب داستان دارد که بالاخره به نوعی بین فقها و بین نهاد سلطنت تقسیم قدرت می‌شود. و این جریان در اواخر صفویه به‌تدریج فروکش می‌کند و بعد از صفویه هم تقریباً موعودگرایی دیگر پررنگ نیست تا دوران قاجار.

آن خط سیر موعودگرایی را ما اولین بار در شیخ احمد احسایی می‌بینیم و بعد در سید محمد باب. بابیت اصلاً از زمان شاه اسماعیل پررنگ می‌شود و این یک نوع رهبری خاص هست که هم در رقابت با رهبری نوع فقها است و هم در رقابت با نوع رهبری صوفی‌ها هست و هم در رقابت با نوع رهبری که اخباریه دارند. در گذشته این سه نوع رهبری وجود داشت. یعنی در واقع این سه نوع رهبری پاسخ به آن خلاء رهبری پس از عصر غیبت بود که فقها به یک شکل به این جواب می‌دادند، صوفیه به یک شکل و علمای اخباریه به شکلی دیگر. این نوع تفکر شاه اسماعیلی، این نوع موعودگرایی شاه اسماعیلی از درون یک نوع تصوف درآمد، ولی سرانجام از تصوف هم فاصله می‌گیرد، به‌ویژه در حال حاضر.

بنابراین من می‌خواهم بگویم که این نوع موعودگرایی که الان آقای احمدی‌نژاد و همفکرانش تبلیغ می‌کنند به لحاظ تبارشناسی تاریخی به علما برمی‌گردد. به نهاد علما و مرجعیت دینی برنمی‌گردد و تبعاً به ولایت فقیه هم برنمی‌گردد. برای این که ولایت فقیه تئوریی‌ است که از دل آن مرجعیت سنتی شیعه درآمده و این موعودگرایی خودش مدعی ارتباط خاص با امام زمان است. بنابراین آن سه را رقیب خودش می‌داند. پس بی‌دلیل نیست که در دوره‌ی آقای احمدی‌نژاد بیشترین مرزبندی و فاصله بین دولت و نهاد مرجعیت پیدا شده که حالا دیگر تقریباً به تقابل رسیده است.

وقتی شما زبان و بیان ادبیات اینها را نگاه می‌کنید، متوجه‌ی این تفاوتها و تمایزها می‌شوید. البته من معتقد نیستم که آقای احمدی‌نژاد خودش توان و درک و اطلاعات تاریخی اینها را دارد و اینها را می‌داند و می‌فهمد. ولی معتقدم به لحاظ زبان و بیان ادبیات و نوع تفکر ادامه‌ی همان تفکر بابیه و تفکر شیخیه و تفکر شاه اسماعیلی است و معتقدم که اگر این سیر ادامه پیدا بکند، کاملاً این تفکر اگر درجمهوری اسلامی غلبه پیدا بکند، طبعاً نه تنها مرجعیت را کنار و پشت سرخواهد گذاشت، بلکه ولایت فقیه را هم کنار خواهد گذاشت و خود مستقلاً مدعی بابیت با امام زمان خواهد شد و در زبان و بیان و ادبیات اینها هم کم و بیش مشخص است.

مثلاً همان جمله‌ی معروفی که فکر می‌کنم دو سال پیش بود، آقای منتجب نیا در مقاله‌ای که در روزنامه‌ی "اعتماد ملی" نوشت و به خاطر همان هم یکروز روزنامه را بستند، در آنجا حرف‌ها و صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد را نقل قول کرده بود که آقا ایشان این حرف‌ها را می‌زند. ازجمله حرف‌هایی که نقل کرده بود این بود که ایشان ظاهراً در صحبتی که با آقای خامنه‌ای داشتند، حالا این که بین‌شان چه گذشته بوده نمی‌دانیم، از آنجا که می‌آید بیرون با لحنی تحقیرآمیز می‌گوید، این آقا فکر می‌کند من رییس جمهور ایشانم، من رییس جمهور امام زمانم. و حالا هم، حالا یا آگاهانه یا ناآگاهانه، سعی می‌کنند که افکار و اندیشه‌های اصلی خودشان را پنهان بکنند، ولی به نظر من این نوع تفکر موعودگرایانه به این معنا که من گفتم، همان طور که شما هم به درستی گفتید، با نهاد مرجعیت و روحانیت سنتی شیعه به‌هیچ‌وجه سازگار نیست، بلکه در رقابت و تعارض با آن قرار دارد و در نهایت با ولایت فقیه هم در تعارض است. منتها این جریان الان هنوز آنقدر رشد نکرده، آنقدر توانا نشده، آنقدر احساس استغنا نمی‌کند که اعلام استقلال کامل بکند. برای این‌که هم به روحانیت احتیاج دارد و هم بخصوص به ولایت فقیه و ولی‌ فقیه احتیاج دارد.

ولی به نظر می‌آید که آقای احمدی‌نژاد تنها نیستند. این ادبیاتی که شما می‌گویید آقای احمدی‌نژاد امروز به‌کارمی‌برند، بهرحال برگرفته از شخص خود ایشان نیست، چرا که همان طور که شما گفتید ایشان توان این کار را ندارد. بنابراین به نظر می‌آید، محافل معینی این نوع فکر موعودگرایی را تبلیغ می‌کنند. یکی از محافل یا فرقه و یا انجمنی که دراینجا اسمش به میان می‌آید‌، "انجمن حجتیه" است. فکر می‌کنید انجمن حجتیه با آن سابقه‌ی موعودگرایی و مسئله‌ی انتظاری که از آن سراغ دارید تا چه اندازه اینجا نقش دارد؟

حسن یوسفی اشکوری: راستش این که چقدر نقش دارد، من اطلاعات دقیقی ندارم در این زمینه خدمت شما بگویم. چون همان اندازه که آقای احمدی‌نژاد و نوع تفکرش مبهم و ناشناخته است، واقعاً خود "انجمن حجتیه" هم علی‌رغم این که شاید بیش از نیم قرن سابقه دارد، واقعاً در جامعه‌ی ما به‌رغم این که زیاد درباره‌اش صحبت می‌شود، چندان شناخته شده نیست. یعنی واقعاً ما اسناد، مدارک، گفته‌ها، نوشته‌های اینها را دقیقاً در اختیار نداریم که بتوانیم درباره‌‌‌شان نظر نهایی بدهیم. اما تا آنجایی که ما اجمالاً از انجمن‌ حجتیه شناخت داریم، به نظر می‌آید که این دو جریان با هم یکی نیستند. حداقل، بله، در اصل اعتقاد به مهدویت، انتظار، امام زمان و اینکه روزی خواهد آمد و غیره، باهم همفکر و همراه‌اند. همان طور که علمای سنتی ما هم همین را می‌گویند. حتا بسیاری از روشنفکران دینی ما هم (همین حرف‌ها را می‌زنند، البته الان کمتر، قبل از انقلاب بیشتر می‌زدند.

شما اگر به حرفهای شریعتی نگاه کنید، "انتظار، مذهب اعتراض" که خب تز معروف ایشان بود، مسئله‌ی اعتقاد به امام زمان و باور به آمدن او و نمی‌دانم آن جامعه‌ی برین و تشکیل جامعه‌ی برین، این دیگر جزو عقاید تقریباً اجماعی همه‌ی فرقه‌های گوناگون شیعه است. از این نظر شاید یکی به نظر بیایند. اما تفاوت‌های اساسی بین‌شان وجود دارد. یکی از محورهای مهم این تفاوت‌ها مسئله‌ی سیاسی‌بودن بخصوص اعتقاد و باور به تأسیس حکومت مذهبی در زمان غیبت است. می‌دانیم که "انجمن حجتیه" معتقد به تأسیس حکومت مذهبی در زمان غیبت نبود و حتا آن را ممنوع و حرام می‌دانست. و از این نظر هم حرف عجیبی نمی‌زد، به خاطر این که حرفی که انجمن حجتیه می‌زد، حرف تمام متکلمین شیعه از قرن چهارم به بعد بود.

فقها، علما، متکلمین ما در گذشته باورشان این بود که حکومت از آن خدا است، بعد به رسول خدا رسیده، بعد به ائمه‌ی دوازده‌گانه رسیده و بعد از غیبت امام دوازدهم در واقع ورود به سیاست یا حتا همکاری با حکومت‌ها و دولت‌ها ممنوع است، تأسیس حکومت مذهبی ممنوع است، حتا حرام است. چرا؟ به خاطر این که حکومتی مشروع است که در اصلش معصوم باشد و چون امروز معصوم غایب است و نمایندگی هم به کسی نداده است، از این نظر آنها معتقد به تأسیس حکومت مذهبی نبودند. انجمن حجتیه هم همین حرف را می‌زد. همین حرف همه‌ی علما یا فقهای ما را می‌زد. و به همین دلیل هم بود که اکثریت قاطع علما و فقهای مراجع سنتی ما تا دوره‌ی انقلاب و حتا تا الان هیچ کدام اعتقاد به حکومت مذهبی ندارند. این آقای خمینی بود که برای اولین‌بار آمد اعلان کرد که در زمان غیبت واجب است که حکومت مذهبی تشکیل شود و در رأس این حکومت هم باید فقها قرار بگیرند و حدود اختیارات این فقیه هم در حد و حدود امام یا پیغمبر معصوم است. این حرف‌هایی که آقای خمینی زد، بدعت بزرگی بود در کل تاریخ فقه و اندیشه‌ی شیعه. بنابراین اینکه آقای خمینی یا پیروان خط امام ایشان هنوزهم که هنوز است اینقدر انجمن حجتیه را مورد حمله قرار می‌دهند، فقط صرفاً از موضع سیاسی است. وگرنه اگر از نظر اعتقادی باشد، آقای خمینی بوده که از تفکر هزارساله‌ی شیعه فاصله گرفت و جدا شد، نه انجمن حجتیه! انجمن حجتیه همان حرفی را می‌زدند و می‌زنند که علمایی مانند آقای خویی می‌گفت، آقای حکیم و آقای گلپایگانی می‌گفت و علمای مراجع آقای سیستانی الان می‌گوید و دیگر علما. به همین دلیل آنها وارد سیاست نمی‌شدند.

اما آقای احمدی‌نژاد و تیپ و تفکرش شدیداً سیاسی‌اند و شدیداً دنبال قدرت‌اند و شدیداً دنبال تأسیس حکومت هستند. بنابراین این یک فرق اساسی و یک فرق بسیار مهم و بنیادی است بین این تفکر و آن تفکر. از این نظر من بین اینها نه تنها شباهتی نمی‌بینم، بلکه تعارض می‌بینم. اما فقط یک نکته هست. و آن نکته این است که احتمال دارد برای همه و یا بخش‌هایی از انجمن حجتیه که با اغراض و انگیزه‌های سیاسی در دوران بعد از انقلاب و یا حتا همین الان، با جریان پیوند خورده باشند، یا در درون ساختار قدرت جمهوری اسلامی برای تحقق حرف‌ها و برنامه‌های خودشان نفوذ کرده باشند. این امکان دارد، منتها این هم نیاز به دلایل و شواهدی دارد که ما به استناد آنها بگوییم آقا اینها نفوذ کرده‌اند و فرض کنید حتا ممکن است آقای احمد‌ی‌نژاد را تحریک بکنند یا این جریان را به دلیل اغراض سیاسی‌اش تقویت بکنند. ولی اگر در سطح نظری و درسطح اعتقادی به مسئله نگاه کنیم، به نظر من جریانی که آقای احمدی‌نژاد و همفکرانش آن را نمایندگی می‌کنند، تحت عنوان موعودگرایی، با آن نوع موعودگرایی که انجمن حجتیه نمایندگی می‌کرد و از آن یاد می‌کرد، به نظر من تفاوت زیادی وجود دارد. این دو نمی‌توانند باهم یکی باشند و در کنارهم قرار بگیرند.

دویچه وله: تا آنجا که اطلاع داریم، انجمن یا فرقه‌ یا محفل حجتیه نه پیش از انقلاب و نه پس از انقلاب چندان گرایشی به فعالیت سیاسی یا مبارزه‌ی انقلابی علیه حکومت سابق یا مبارزه‌ی سیاسی در دوره‌ی جمهوری اسلامی نداشته است. یکی از شخصیت‌هایی که پیش از انقلاب تقریباً چنین گرایشاتی داشته است، آقای آیت‌اله مصباح یزدی هستند. منظورم بر اساس خاطراتی است که دیگران نقل کرده‌اند، مبنی بر اینکه ایشان پیش از انقلاب چندان گرایشی به مبارزه‌ی سیاسی و یا مبارزه‌ی انقلابی نداشته و با جنبش آیت‌الله خمینی همراهی نمی‌کرده است. ولی امروز می‌بینیم که آقای مصباح بویژه پس از مرگ آیت‌الله خمینی و بویژه پس از قدرت‌گرفتن اصلاح‌طلبان در ایران به ناگهان وارد صحنه سیاسی می‌شوند و افکار خودشان را به‌نوعی تئوریزه می‌کنند و آن را گسترش می‌دهند. و می‌دانیم که یکی از حامیان اصلی آقای احمدی‌نژاد هم آقای مصباح یزدی هستند. ولی این رویکرد آقای مصباح با رویکرد انجمن حجتیه تقریباً می‌توانیم بگوییم تطابق پیدا می‌کند. این تا چه اندازه می‌تواند دال براین باشد که گرایش فکری مشترکی بین ایشان و انجمن حجتیه وجود دارد؟

حسن یوسفی اشکوری: راستش تا حدی که من آقای مصباح را می‌شناسم، در پانزده سالی که در قم بودم و کمی از نزدیک هم شاهد بودم، آقای مصباح یک پدیده خاص است که تحلیل خاص خودش را دارد. آقای مصباح در اوایل نهضت، یعنی سالهای ۴۲ـ ۴۱ که طلبه‌ی جوانی بود، مثل دیگر روحانیان سیاسی آن زمان، خب حامی آیت‌اله خمینی بود و در اوایل نهضت در دو سه سال اول ایشان هم فعال بود. اما بعد از تبعید آیت‌اله خمینی از ایران ایشان مثل بسیاری دیگر به حاشیه رفت، و رفت دنبال کارهای فرهنگی و مؤسسه‌ی "راه حق" و کارهای خاص خودش. و در همان پانزده سال در دوران مبارزه هم، همان طور که گفتید، اصلاً مخالف بود با مبارزه و با این جریانات آقای خمینی و تأسیس حکومت مذهبی و حکومت فقهی و از این داستان‌ها. اینها روشن است.

ما خودمان که در قم بودیم، شاهد و ناظر اینها بودیم. اما همان طور که قبلاً گفتم، تفکر آقای مصباح مبتنی بر همان تفکر علمای سنتی شیعه بود. یعنی در زمان قبل از انقلاب فکر آقای مصباح چیز عجیب و غریبی نبود. آقای گلپایگانی هم همین را می‌گفت، آقای شریعتمداری هم همین را می‌گفت، آقای نجفی مرعشی هم همین را می‌گفت، و البته انجمن حجیته هم همین را می‌گفت. من اشاره کردم که اصلاً دیدگاه کلامی و اعتقادی انجمن حجتیه چیز عجیبی نبود، بلکه کاملاً طبیعی بود. یعنی همان حرف علمای گذشته‌ی شیعه را مطرح می‌کرد. آقای مصباح هم طبعاً همین فکر را داشت، حالا با هر انگیزه‌ای.

ولی من تصورم این است که جریان و فکر آقای مصباح را اگر بخواهیم قبل از آن که با یک اندیشه و با یک تفکر تحلیل بکنیم، بیشتر باید در چارچوب یک تحلیل سیاسی به آن بپردازیم. چون این اشتباه است، حالا چه درباره‌ی انجمن حجتیه و چه درباره‌ی آقای احمدی‌نژاد و چه درباره‌ی آقای مصباح و یا هر کس دیگری، ما فقط به عامل تفکر و اندیشه توجه کنیم. عواملی چون مسایل اقتصادی، منافع طبقاتی، منافع شخصی و باندها و گروههایی که هستند؛ بهرحال این پول بادآورده‌ی نفت باید یکجایی توزیع بشود؛ در سپاه، در نهادهای قدرت دیگری که ما در جمهوری اسلامی داریم، سنتی‌هایش،غیرسنتی‌هایش. این عوامل هم باید در این تحلیل ما جایی داشته باشند که حالا ظاهراً پرسش شما مربوط به آن بخش نمی‌شود.

ولی تا آنجایی که مربوط به اندیشه هست، من معقتدم که آقای مصباح تفکرش تفکر سنتی علمای حوزه‌ی ما در گذشته بود و تبعاً با انجمن حجتیه هم یکی بود و الان هم به نظر من همان است. منتها آقای مصباح که به نظرم یک آدم سیاسی است و دنبال اهداف خاص سیاسی است، نه لزوماً مذهبی یا فکری، یک عامل اساسی سبب شده است که امروز از آقای احمدی‌نژاد حمایت کند که لزوماً به معنای همفکری و همسانی با آقای احمدی‌نژاد در همه‌ی عرصه‌ها نیست. عامل اصلی‌ای که هست، به نظر من این است که آقای مصباح از همان سال‌های دهه‌ی چهل تا همین الان یک عنصر ثابت در اندیشه و فعالیت‌هایش وجود داشته است، و آن مبارزه‌ی بی‌امان و مخالفت عمیق با مدرنیته و مخالفت با هر نوع اصلاح و رفرم مذهبی، با هر نوع نواندیشی در دین است. یعنی او یک بنیادگرای تمام عیار است!

در اواخر دهه‌ی چهل که شریعتی به میدان آمد و افکار و اندیشه‌هایش را مطرح کرد و خیلی هم طرفدار پیدا کرد، ایشان تمام‌قامت در دهه‌ی پنجاه در برابر شریعتی ایستاد، که ما خود شاهد و ناظرش بودیم، تا آنجا که مسئله آنقدر حاد شد که حتا در یک سخنرانی‌ یکی از طلبه‌ها حرکت کرد و به طرفش حمله کرد و خواست او را کتک بزند. البته این چیزها در آن موقع خیلی باب نبود. کتک زدن آدم‌ها بعد از انقلاب خیلی باب شد، ولی آنموقع خیلی داستان عجیبی بود و این نشان‌دهنده‌ی حدت اوضاع بود. بعد از انقلاب آقای خمینی چون با آن تفکر میانه‌ای نداشت، آقای مصباح را هم خوب می‌شناخت، آن جریان را هم خوب می‌شناخت و به دلیل اینکه اینها همان نوع تفکر به قول شما انجمن حجتیه یا علمای سنتی را دارند، با مصباح میانه‌ای نداشت و چه بسا شاید به اغراض سیاسی‌اش هم آگاه بود و به او میدان نمی‌داد.

ولی بعد از فوت آقای خمینی آقای مصباح در پرتو شرایط جدید و رهبری آقای خامنه‌ای به میدان آمد و ایشان شد پیشتاز مخالفت با تجدد و تجدد دینی که در اوایل با آقای سروش با تمام قامت مقابله کرد و بعد آقای خاتمی که آمد، با آقای خاتمی مقابله کرد و هنوز همان فکر را به شکلی ادامه می‌دهد. تحلیل من در نهایت این است که آقای مصباح چون با بنیاد مدرنیته مخالف است، بنابراین با شریعتی در هر سطحی مخالف است، با سروش با انگیزه‌های خاصش مخالف است، با آقای خاتمی و طیف اصلاح‌طلبان مخالف است، با بازرگان به شکل دیگری مخالف است. به خاطر اینکه وجه اشتراکی که بین اینها وجود دارد این است که اینها مجموعاً به یک نوع رفرم مذهبی اعتقاد دارند. رفرم مذهبی هم نوعی سازگاری بین دین و دموکراسی است. نوعی سازگاری بین دین و مدرنیته است. و ایشان بنیاداً با این امر مخالف است.

حالا یک پدیده تازه پیدا شده به نام آقای احمدی‌نژاد با ویژگی‌های خاص خودش، با شهامت‌هایی که نشان می‌دهد، با با ماجراجویی‌هایی که دارد. بهرحال، آدمی است که فکرمی‌کنم به عنوان یک ابزار مطلوب آقای مصباح واقع شده است. و آقای مصباح به نظر من با آقای احمدی‌نژاد و جریان آقای احمدی‌نژاد برخورد ابزاری می‌کند. بعد از دوره‌ی هشت سال اصلاحات، آقای مصباح احساس کرد که آقای احمدی‌نژاد همان آدمی است که به طور مقطعی می‌تواند از او استفاده کند و هنوزهم از او استفاده می‌کند. بنابراین من تصورم این نیست که آن ملاطی که آقای احمدی‌نژاد و آقای مصباح را پیوند می‌دهد، مسئله‌ی موعودگرایی و مهدویت باشد. اینها نیست. آقای احمدی‌نژاد یک جریان فکری خاص است تحت عنوان موعودگرا که به لحاظ تاریخی نامگذاری می‌شود. ولی آقای مصباح در جریان موعودگرایی نمی‌آید. به همین دلیل است که در همین چهارسال اگر به زبان بیان ادبیات آقای مصباح نگاه کنید، با آقای احمدی‌نژاد متفاوت است. آقای مصباح چندبار صحبت از مهدویت کرده است؟ چندبار ادعای ارتباط با امام زمان کرده است؟ اصلاً اینها در زبان ادبیات آقای مصباح غایب است. و آقای احمدی‌نژاد اصرار دارد که در سازمان ملل باید این را بگوید، در نمی‌دانم ژنو این را بگوید و در هر مصاحبه‌ای باید بگوید. این حساب‌شده است! یعنی بر این امر اصرار دارد. بعد شما نگاه می‌کنید می‌بینید آقای احمدی‌نژاد در طول این سال‌ها اساساً صحبت از ولایت فقیه نمی‌کند، به آن صورتی که حتا خاتمی می‌کرد، حتا هاشمی رفسنجانی می‌کرد و حتا اصلاح‌طلبان می‌کردند. کمترین تجلیل از رهبری و یا از ولایت فقیه را در طول این چهارسال آقای احمدی‌نژاد کرده است. البته یکجاهایی مجبور است که به تناسب بگوید که بسیار کم و رقیق است. و به نظر من این آگاهانه یا ناآگاهانه معنادار است. آقای مصباح از آقای احمدی‌نژاد به عنوان یک ابزار استفاده می‌کند، برای مرحله‌ی گذار، و فکر می‌کنم ازایشان به‌عنوان یک چماق گره‌دار استفاده می‌کند. برای این که آن انحراف اصلاح‌طلبی پاک بشود، زلال بشود و در نهایت ممکن است در پس ذهنش این باشد که یکروزی حکومت جمهوری اسلامی با زعامت و رهبری آقای مصباح باشد. آنوقت در آن صورت ممکن است که آقای احمدی‌نژاد دیگر به دردش هم نخورد، برای اینکه دوره‌ی تاریخی‌اش تمام شده است. یا این فکر دیگر به درد نخورد و از فکر دیگری استفاده کند. بنابراین ملاط اصلی آقای مصباح و آقای احمدی‌نژاد مفهومی به نام موعودگرایی به مفهوم تاریخی‌اش نیست. هرچند اساس اعتقاد به مهدویت در میان همه‌ی شیعیان، با همه‌ی جریان‌های مختلف و تنوع جریان‌هایی که ما در درون جامعه‌ی شیعی داریم، مشترک است.

یکی از اهداف افراطی موعودگرایان مبارزه‌ی آنان علیه دین یا مذهب بهائیت است. از زمان ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد پیگرد علیه پیروان بهاییت تشدید شده است. آیا به نظر شما این خودش به معنای گسترش فکر محفل حجتیه نیست که رسالت خودش را در مبارزه علیه بهائیت می‌دید؟

حسن یوسفی اشکوری: بله، این همان انگیزه‌ی سیاسی است که قبلاً اشاره کردم. گفتم که آن فرهنگ، زبان، ادبیات، تلقی که از مهدویت وجود دارد در انجمن حجتیه، آن با نوع تلقی آقای احمدی‌نژاد متفاوت است. همان طور که اگر شما برگردید به دوران پیش از انقلاب یا بعد از انقلاب که انجمن حجتیه فعال بود، نوشته داشت، سخنرانی می‌کرد و من خودم، و بسیاری از دوستان، جزو انجمن حجتیه بودیم، اصلاً از این زبان و ادبیات استفاده نمی‌کردیم. آنها هیچ وقت ادعای نیابت خاص و ارتباط خاص با امام زمان را نداشتند. مگر درباره‌ی مشایخ و بزرگانشان که می‌گفتند بله کسانی هستند که ممکن است امام زمان را وقتی دیده باشند. اما گفتم که اینها ممکن است با اغراض سیاسی وارد ساختار قدرت شده باشند و زیر پوست قدرت برای اغراض خاص خودشان جا خوش کرده باشند که یکی از اغراض می‌تواند همین باشد. همان طور که در زمان شاه هم از هر ابزاری برای بیرون راندن بهایی‌ها از صحنه استفاده می‌کردند. الان هم ممکن است احساس کرده باشند که نوع تفکر آقای احمدی‌نژاد با این تفکر سازگاری دارد، بنابراین بیایند از همین ابزار حکومتی استفاده کنند برای مبارزه با همان بهاییانی که قبلاً به شکل فرهنگی ادامه می‌دادند. الان دیگر با چماق و حذف و با زندان و با برخورد فیزیکی می‌خواهند که این کار را انجام بدهند. اتفاقاً این یکی از آن جاهایی است که انجمن حجتیه را وادار می‌کند که به حکومت و به دولت آقای احمدی‌نژاد نزدیک بشوند و از این ابزارها استفاده کنند و بالاخره به آن اهداف خاص خودشان برسند.
منتها گفتم که این در یکجاهایی فقط هم انجمن حجتیه نیست. جریان‌های متضاد گاهی در جاهایی با هم تلاقی می‌کنند. در یکجاهایی افکارشان یا مصالح‌شان و یا استفاده از فرصت‌ها اینها را بهم نزدیک می‌کند و ممکن است این یکی ازآن جاهایی است که ممکن است این چنین باشد. البته یک جمله هم اضافه کنم. به نظر من چیزی که در این ایام در حدی که من اطلاع دارم، در این دو سه سال اخیر، مبارزه علیه انجمن بهاییان را تشدید کرده است، ریشه در خود قم دارد. برخی از علمای خیلی سنتی حوزه اصولاً تلاش و کوشش‌شان این است و حساسیت روی این پیدا کرده‌اند که جریا‌ن‌های غیراسلامی، حالا مسیحی باشد، بهایی باشد، یهودی باشد یا نمی‌دانم جریانهای دیگر...

حتا دراویش ...

حسن یوسفی اشکوری: بله، احسن، دراویش. هر چیزی که به اصطلاح مردم را جذب بکند، جوانان را جذب بکند، با آن مقابله کنند. و به همین دلیل براثر فشار علمای قم بود که در وزارت اطلاعات اصلاً نهادی به نام "ادیان" بوجود آمده است. در خود قم ده‌ها مؤسسه، نشریه، کتاب درباره‌ی مهدویت در این سال‌ها، در همین چند سال اخیر، منتشر شده است. هفته‌ی پیش یکی از خبرنگارها به من تلفنی می‌گفت که حالا نمی‌دانم از چه سالی، و شاید یکسال پیش را می‌گفت، ۳۲۰ عنوان کتاب در ایران فقط درباره‌ی مهدویت نوشته شده است. اینها که ارتباط مستقیم با آقای احمدی‌نژاد و دولت ایشان ندارد. آن علمای سنتی که فکر می‌کنند که هر گرایش غیر ازاسلام شیعه‌ی دوازده‌ امامی خاصی که خودشان به آن باور دارند، اینها باید از جامعه حذف بشود و تبعاً شامل حال بهاییان هم می‌شود، آنهم با حساسیت‌های خاص تاریخی که روی آنها وجود دارد. بویژه در این سالها که حکومت و همین طور بسیاری ازعلما احساس می‌کنند که بسیاری از جوان‌ها از اسلام برمی‌گردند. نه تنها تشیع، بلکه از اسلام برمی‌گردند و اینها یا جزو بهاییان می‌شوند یا جذب مسیحیان می‌شوند و یا جذب گروههای مذهبی دیگر می‌شوند. بنابراین احساس خطر می‌کنند و برای علما این امر بیشتر جنبه‌ی مذهبی دارد و برای آقای احمدی‌نژاد یا دولت یا حکومت ممکن است علاوه بر جنبه‌ی مذهبی جنبه‌ی سیاسی هم داشته باشد. بنابراین، این نوع برخورد با بهاییان یا مسیحیان و دیگران را فقط نمی‌توان به نهاد دولت یا آقای احمدی‌نژاد منتسب کرد. یکمقدار هم تحت تأثیر فشار علما در قم است و بسیاری از مراجع روی این مسایل حساسیت دارند و فشار می‌آورند به دولت که با اینها مقابله بکند.

پرسش آخر. چرا طرفداران موعودگرایی شیعه ایرانی معتقدند که امام زمان حتماً باید در ایران ظهور پیدا بکند؟

حسن یوسفی اشکوری: نه تا حالا من چنین چیزی نشنیده‌ام که اصرار داشته باشند یا باور داشته باشند که حتماً باید در ایران ظهور کند.

ولی آقای احمدی‌نژاد این انتظار را دارد و در این جهت دارد تلاش می‌کند!

حسن یوسفی اشکوری: خب بله، اصلاً ایشان ممکن است خود امام زمان باشد که هیچ مشخص نیست. فردا ممکن است ادعای امام زمانی هم بکند. فائزه هاشمی گفته بود که اگر دور دوم آقای احمدی‌نژاد انتخاب بشود، حتماً ادعای امام زمانی خواهد کرد. ولی جدا از دعوی ایشان به طور سنتی وقتی ما به قضیه نگاه می‌کنیم، روایات فراوانی که راجع به امام زمان و ظهور امام زمان هست، اینکه از مکه ظهور خواهد کرد و نمی‌دانم اصحابش که‌ها خواهند بود، منتها گفته‌اند که تعداد قابل توجهی از اصحاب امام زمان از ایران خواهند بود که اخیراً هم آقای احمدی‌نژاد وقتی وزیران زن را خواست معرفی بکند، یکی از استدلال‌هایش هم، اینها خیلی جالب است، اینها همه آن عنصر‌هایی ‌است که باید روی آن کار بشود، که به اصطلاح بجای این که به فتوای فقها یا حتا به فتوای ولی فقیه ارجاع بدهد، گفته بود پنجاه نفر از یاران امام زمان زن هستند. پس بنابراین به چه دلیل ما نباید از زن در وزارت استفاده کنیم.

درحالی که اگر چنین بود، آقای خمینی که صلاحیت بیشتر از این داشت و همین علما بهتر از شما می‌توانند تشخیص بدهند. چطور آقای صافی گلپایگانی و آقای مکارم که با وزارت زن مخالف‌اند، این به عقل‌شان نمی‌رسد که بگویند امام زمان هم پنجاه نفر از یارانشان زن هستند؟ ولی آقای احمدی‌نژاد شاخک‌اش می‌گیرد. چون زبان بیان آقای احمدی‌نژاد با آنها فرق دارد، چون رفرنس و مرجع آقای احمدی‌نژاد با آقای مکارم و آقای صافی فرق می‌کند. آقای صافی و آقای مکارم و آقای سیستانی یا هریک از علمای سنتی، آنها به روایات و به فقه و به آرای فقهی و مبانی فقهی ارجاع می‌دهند و می‌گویند نمی‌شود. ولی آقای احمدی‌نژاد راه فرار پیدا می‌کند و می‌گوید، یاران امام زمان مثلاً زن هستند. بنابراین در تفکر عامه و به طور سنتی مسئله‌ این نیست که امام زمان در ایران ظهور خواهد کرد، اما در عین حال فقط اضافه می‌کنم که اگر به سیر تاریخی مهدویت ما نگاه کنیم، از صدر اسلام تا الان، اصولاً مهدویت از ناحیه‌ی ایران و تفکر زرتشتی و مسئله‌ی آخرت‌گرایی یا موعودگرایی و مهدویت‌گرایی نوع زرتشتی "سوشیانس" است که وارد تفکر شیعی شده است. البته فقط هم شیعی نیست، چون می‌دانیم در اهل سنت هم مسئله‌ی مهدویت مطرح است. منتها آنها مهدویت عام را اعتقاد دارند. یعنی یک شخص معینی که تا هزاران سال یا میلیون‌ها سال زنده می‌ماند نیست. می‌گویند در پایان تاریخ این مهدی خواهد آمد و چنین و چنان خواهد کرد. اما شعیه دوازده‌ امامی معتقد به امام زنده است که همان مثلاً حجت‌ آل ابن حسن یا محمد آل ابن حسن عسکری است.
بهرحال به نظر من این تفکر ریشه در ایران ندارد. ریشه در شیعه‌ی ایرانی ندارد، قبل از آن هم وجود داشته است. اما در عین حال در ایران پرورده شده است و بیش از همه تحت تأثیر فرهنگ و زبان و ادبیات ایرانی است. نه فقط امام زمان، حتا آن دوازده امام یا هاله‌ی نوری که در دور امام است که الان در تصویرها همین مشخص است، فرهی ایزدی و اینها، حالا کار تحقیقی تاریخی شده و روی اینها، اسناد و مدارک وجودی دارد و می‌توان روی آن تکیه کرد. ولی بهرحال باور عمومی این نیست که امام زمان از ایران ظهور خواهد کرد.

این عدد پنجاه را آقای احمدی‌نژاد از کجا آوردند؟

حسن یوسفی اشکوری: نمی‌دانم. چون من هم به یاد نیاوردم که این را ما در روایاتی دیده باشیم. ممکن است وجود داشته باشد. نمی‌دانم. باید ازایشان پرسید که بالاخره منبع و رفرنس ایشان کجاست؟

+ نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 1 بعد از ظهر |

روزنامه اعتماد - مسعود رفيعي طالقاني : محمود احمدي نژاد شبي که مقابل حريف اصلاح طلبش به مناظره نشست، با دست با پرونده يي که روي ميزش بود بازي مي کرد و در خلال صحبت هاي ميرحسين موسوي تصوير 4+3 همسرش را که در گوشه برگه ها منگنه شده بود به او نشان مي داد و با گفتن جمله «آقاي موسوي بگم؟ آقاي موسوي بگم؟» تلاش داشت رقيب انتخاباتي اش را زير فشار بگذارد تا ترديد درباره صحت مدرک همسر رقيبش به مدد بيايد، گمان نمي کرد که روزي اصولگرايان از پس رسانه ها گوشه مدارکي را نشان دهند و بخواهند برگ برنده احمدي نژاد را مقابل اعضاي کابينه او به کار ببرند.

محمود احمدي نژاد آمده بود تا مناظره تلويزيوني را از ميرحسين موسوي ببرد. پس در مناظره و در لابه لاي حرف هاي حاشيه سازش در بحبوحه انتقادات از دولت وي بر سر ماجراي مدرک تقلبي، دو چيز گفت تا موسوي را دل آشوب کند؛ نخست آنکه بر موسوي خرده گرفت که چرا در جايي خاتمي را دکتر خطاب کرده در حالي که او مدرک دکترايي ندارد،- در حالي که خاتمي دست کم دو دکتراي افتخاري در کارنامه اش دارد- و ديگر آنکه با نشان دادن پرونده زهرا رهنورد همسر ميرحسين موسوي با اشاره به اينکه او تخلفاتي در مسير آموزش عالي داشته، خواست به موسوي نشان دهد دولتمردان احمدي نژاد و شخص او را نمي شود با يادآوري مدرک جعلي وزير برکنارشده اش- علي کردان- به تنگنا کشيد. پس بي پروا سه بار به موسوي خطاب کرد؛ «بگم؟ بگم؟ بگم؟» او مي خواست با اين کار نشان دهد انبان کلماتش پرتر از آن است که کسي را در مناظره بي پاسخ رها کند، آنچنان که چهار سال اين کار را با خبرنگاران داخلي و خارجي نيز کرده و پرسش آنان را با پرسشي مضاعف، پاسخ گفته بود تا هيچ کس نتوانسته باشد جوابي به صراحت از رئيس دولت ايران بستاند.

رئيس دولت اما چه مي خواست و چه نه، هدايتگر دولتي بود که براي نخستين بار در طول تاريخ انقلاب، پرونده يي در آن تشکيل شد که عنواني بي سابقه بر خود داشت؛ «مدرک تقلبي». اگرچه احمدي نژاد مدرک را «کاغذ پاره» خوانده بود اما نه توانست علي کردان را از جنجال مدرک تقلبي برهاند و نه پس از آن در دولت دهم و با ادامه روند انتشار اتهام جعلي بودن مدارک و مقالات مديران ارشدش موفق شد هياهوي مدارکي که تقلبي خوانده مي شد و مقالاتي که جعلي توصيف مي شد را آرام سازد.

اگرچه پيشتر و در زمان دولت اصلاحات موضوع کپي بودن مقاله علمي، دامان معصومه ابتکار يکي از معاونان سيدمحمد خاتمي را نيز گرفته بود اما مدارک تقلبي مديران ارشد دولت احمدي نژاد بر سر زبان ها افتاد و دهان به دهان نقل شد تا دولتمردان ناگزير شوند به پاسخ برآيند و چاره يي کنند اين درد ديرعلاج را؛ دردي که عده يي آن را سلطه طلبي مي خواندند و عده يي جنگ با اخلاق. کساني زياده خواهي اش مي دانستند و کساني ديگر مقابله با اعتماد عمومي. به هر حال هرچه بود، دردي بود براي دولتي که داعيه تخصص داشت هرچند مردان علمي، تخصص را به مدرک نمي شناسند؛ دردي که احمد توکلي نماينده «نه صرفاً حامي و نه صرفاً منتقد » دولت احمدي نژاد، نخستين بار در تارنماي اينترنتي اش «الف» ويروس آن را به جان دولت انداخت و فراگيرش کرد.

---

هنوز يک ماه از راي اعتماد مجلس به علي کردان براي تصدي وزارت کشور دولت نهم پس از برکناري مصطفي پورمحمدي نگذشته بود که با انتشار خبر جعلي بودن مدرک دکتراي وي در پايگاه اينترنتي «الف» وابسته به احمد توکلي، جنجال ها بر سر صحت يا عدم صحت مدرک وي بالا گرفت و بهارستان را به غوغا کشاند. «الف» در استعلامي رسمي از دانشگاه معتبر آکسفورد صحت مدرک علي کردان را جويا شده بود و اين دانشگاه طي نمابري اعلام کرده بود تاکنون مدرک دکترايي براي شخصي به اسم علي کردان صادر نکرده است. کردان پيش از آنکه بخواهد به اداره وزارت کشور بينديشد به سکوت فرو رفته بود و بي شک بر آن بود تا انتقادات را نپذيرد. رئيس دولت نيز راهي نداشت جز آنکه مدرک را کاغذ پاره بخواند. هوش بهارستان اما به آن سکوت از کف نمي رفت و گوشش به اين حرف ها بدهکار نبود. پس وزير نوپا به کمند استيضاح افتاد و نيامده، رفت. کردان در توضيحاتش در باب چرايي استفاده از مدرک جعلي گفت؛ «از فردي که مدعي نمايندگي دانشگاه آکسفورد در تهران بوده و مدرک دکتراي افتخاري را صادر کرده است شکايت کيفري کرده تا تحت تعقيب قضايي قرار گيرد.» علي لاريجاني نيز پس از قرائت گزارش کميسيون آموزش مجلس درباره مدرک وزير کشور اين موضوع را در چارچوب «مصلحت کشور» توصيف کرد. نمايندگان مجلس در جلسه غيرعلني از زبان رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شنيده بودند که پس از بررسي ها مشخص شده است حدود سال 76 فردي که به نحوي با انتشارات دانشگاه آکسفورد مرتبط بوده و در ايران فعاليت داشته در تماس با علي کردان پيشنهاد داده در ازاي ارائه مقاله يي با واسطه، به وي مدرک دکترا اعطا کند. کردان نيز مقاله خود را ارائه داده و پس از مدتي مدرکي که به امضاي سه نفر از استادان دانشگاه آکسفورد رسيده به او تحويل داده شده بود. اما بعد مشخص مي شود اين مدرک جعلي است چراکه طبق نظر وزارت علوم مدرک دکتراي افتخاري علي کردان دال بر طي روند متعارف دانشگاهي نبوده و مدارکي از اين دست تنها با امضاي رئيس دانشگاه مورد نظر قابل قبول خواهد بود. به اين ترتيب علي کردان که حالا ديگر نمي توانست عنوان دکتر را پيش از نام خود بگذارد هم از دکترا افتاد و هم از وزارت. او نخستين قرباني مدرک جعلي در بين مقامات دولت هاي جمهوري اسلامي ايران بود.

---

کردان براي مدتي به انزوا رفت اما گويا نمايندگان مجلس در انديشه آن بودند که ساير دولتمردان را نيز از ذره بين خود بگذرانند که چنين نيز کردند. قرباني بعدي علي سعيدلو معاون اجرايي رئيس دولت بود؛ آنگاه که يکي از روزنامه هاي صبح با انتشار خبري مدرک دکتراي او را جعلي خواند. از همين رهگذر شک ها به محمدرضا رحيمي که سنگ کردان را به سينه مي زد نيز برانگيخته شد و عليرضا زاکاني نماينده اصولگراي تهران مدعي شد مدرک دکتراي رحيمي «قل» دوم مدرک علي کردان است. با آنکه رحيمي قاطعانه اين موضوع را تکذيب و تهديد کرد که در صورت ادامه ادعاها، مدعيان را به دادگاه مي کشاند اما نمايندگان منتقد عقب ننشستند و خواستار توضيح دولت درباره اين مدرک دکترا شدند. دور تازه مجادله بر سر دکتراي رحيمي پس از آن آغاز شد که عوض حيدرپور نماينده شهرضا در يک سوال رسمي وزير علوم را درباره مدرک دکتراي رحيمي به پرسش گرفت. به گفته منابع موثق وزير علوم در توضيحات خود به اعضاي کميسيون فرهنگي مجلس که در پشت درهاي بسته ارائه شد، نهايتاً اصالت اين مدرک را مورد تاييد قرار نداد و صرفاً به اين جمله بسنده کرد که مدرک دکتراي رحيمي نيز مانند ساير مدارک مديران در دست بررسي است. پس از اين ماجرا کميسيون فرهنگي مجلس تصميم گرفت سوال نماينده شهرضا درباره مدرک تحصيلي معاون پارلماني رئيس جمهور را به صحن علني بکشاند تا نمايندگان تصميم نهايي را براي تحقيق و بررسي کميسيون درباره اين مدرک اخذ کنند. رئيس دولت به پارلمان آمد و نشست تا معاونش پاسخ نمايندگان را بدهد. رحيمي در پاسخ به نمايندگان مجلس، پرسش آنان را «غيرقانوني» دانست و در کنايه يي گفت؛ «آيا تنها مشکل مملکت مدرک تحصيلي من است؟» حين سخنان رحيمي يکي از نمايندگان فتوکپي از مدرک او را در بين سايرين پخش مي کرد. شنيده ها حاکي از آن بود که بر اساس اسناد نخستين مدرک تحصيلي رحيمي که شائبه جعلي بودن دارد مربوط به يک مدرک دکتراي افتخاري از يکي از موسسات آکسفورد در ايران است که در تاريخ

20/6/87 صادر شده است. رحيمي اما برخلاف کردان، دکتر ماند تا پس از انتخابات دهم رياست جمهوري و بازنشستن احمدي نژاد بر صندلي رياست دولت و در پي برکناري پر هياهوي اسفنديار رحيم مشايي از سمت معاون اولي رئيس جمهور، به اين سمت دست يابد. گرچه بار ديگر فوراً موج انتقادات به وي باز هم بر سر مدرکي که صحت يا عدم صحتش مشخص نشده است بالا گرفت و نمايندگان مجلس او را دوباره خطاب قرار دادند. معاون پارلماني سابق و معاون اول رئيس جمهور در دولت دهم اين بار اما بدون اشاره به مدرک دکتراي خود و در پاسخ به اتهام مدرک جعلي که به وي نسبت مي دهند، گفت؛ «اينجانب پيش از انقلاب در رشته حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شده و جزء اولين نفراتي بودم که مدارک مربوط به مدارج علمي خود را پس از اظهارات رئيس جمهوري درباره مدارک جعلي مديران براي بررسي و ارزشيابي به وزارت علوم ارائه کردم.» توکلي اما اين بار در برابر رحيمي نيز کوتاه نيامد؛ «مدرک رحيمي قلابي و مانند مدرک کردان است.» الياس نادران نيز اينچنين گفت؛ «رحيمي از عنوان جعلي دکترا در سمت رئيس دانشکده حقوق دانشگاه آزاد اسلامي واحد جنوب استفاده کرده و بر اساس آن حقوق دريافت کرده است.»

---

موضوع مدرک جعلي اما آنجا بسيار بيشتر مورد توجه قرار گرفت که شايعه شد مدرک وزير علوم جديد دولت جعلي است. گويا قرار نبود کامران دانشجو که از عالم سياست رهسپار وزارت بر علمي ترين وزارتخانه کشور شده از کمند موضوع مدرک برهد. در برخي گزارش ها اعلام شد دانشگاهي که کامران دانشجو- وزير علوم- ادعاي گرفتن مدرک از آن را دارد، اساساً وجود خارجي ندارد. اين در حالي است که دانشجو در جلسه راي اعتماد مجلس خود را فارغ التحصيل کالجي در لندن در رشته هوافضا معرفي کرد در شرايطي که در بخش انگليسي تارنماي شخصي خود دانشگاه منچستر را به عنوان محل تحصيل در مقطع دکتراي خود معرفي کرده بود. در بحبوحه اين شايعات بود که نشريه علمي «نيچر» ادعاي تازه يي را مطرح کرد. اين نشريه نوشت؛ «مقاله يي که در سال جاري توسط کامران دانشجو و مجيد شهروي از دانشکده مهندسي مکانيک دانشگاه علم و صنعت در تهران نوشته شده در خيلي از موارد کلمه به کلمه مقاله يي را که در سال 2001 توسط دانشمندان کره جنوبي در نشريه يي علمي منتشر شده بوده، کپي کرده است.» نيچر همچنين مدعي شد؛ «تعداد کمتري از جملات مقاله نيز عيناً از مقاله يي که در سال 2003 در جريان يک کنفرانس علمي توسط گروه ديگري از محققان ارائه شده، برداشته شده است.» اين بار اما کامران دانشجو مجبور به تاييد شد و چند روز بعد در توضيحاتي با حضور در کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس گفت؛ «در يک پروژه استاد راهنماي دانشجويي بوده است که اين مقاله توسط او ارائه شده و به عنوان استاد راهنما از سرقت علمي دانشجويش خبر نداشته است.» او گفت؛ «اين مقاله توسط دانشجوي مورد اشاره استفاده شده نه وزير علوم.» دعوا بر سر مدرک دکتراي دانشجو اما بيشتر از مقاله کپي برداري شده ادامه يافت تا رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس توضيح دهد؛ کامران دانشجو مدرک ليسانس خود را از دانشگاه کوئين مري کالج لندن و کارشناسي ارشد خود را از امپريال کالج لندن اخذ کرده است. همچنين وي تحصيلات دکتراي خود را در دانشگاه امپريال کالج لندن گذرانده است. پس از اين توضيحات و طرح موضوع اخراج دانشجو از امپريال کالج لندن، توضيح داده شد که وي دوره دکترا را در اين دانشگاه گذرانده و تاريخ دفاع نيز برايش تعيين شده بوده که به دليل حمايت از حکم حضرت امام خميني(ره) مبني بر مرتد دانستن سلمان رشدي و شرکت در تظاهرات مسلمانان عليه سلمان رشدي از انگلستان اخراج شده است گرچه بعدها با موافقت دانشگاه امپريال کالج لندن، در دانشگاه اميرکبير تهران از پايان نامه خود دفاع کرده است. رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس ضمن تاييد مدارج طي شده از سوي دانشجو تاکيد کرد دانشجو مدرک دکترا ندارد و تنها يک گواهي از وزارت علوم مبني بر گذراندن تحصيلات در دوره دکترا دارد.

---

در ميان دولتمردان محمود احمدي نژاد اما وزير تازه راه و ترابري او نيز از اتهام سرقت علمي مصون نماند. روز 25 سپتامبر برابر با سوم مهرماه جاري روزنامه فرانسوي ليبراسيون حميد بهبهاني را به سرقت علمي از مقاله هاي «کريستف کلارمونت»، «جري فوربز» و تني چند از همکاران چيني آنها که در سال هاي 2002 تا 2004 منتشر شده بود متهم کرد. اين اتهام نيز باعث شد وزير راه دولت دهم برآشفته شود و در نمابري به رسانه ها اعلام کرد؛ «درخصوص اين اتهام ناروا چون روشنايي روز مشخص است که مقاله مذکور نوشته خود اينجانب است و اين مقاله حداقل پنج تا هفت سال قبل نگاشته شده است. براي عموم کارشناسان ارشد و دارندگان مدرک دکترا کاملاً مبرهن است که به کارگيري قسمتي از مقالات ديگران با ذکر منبع و ماخذ کاملاً مجاز بوده و اينجانب که صاحب بيش از 500 مقاله علمي هستم نيز بر اين مساله وقوف دارم.» بهبهاني در ادامه توضيحاتش گفت تنها مشکل اين است که به دليل ازدياد منابع و مآخذ تنها نام برخي از آنها از قلم افتاده است. اينچنين بود که وزير راه دولت دهم نيز ناچار شد براي رهيدن از کمند اتهاماتي نظير مدرک جعلي و سرقت علمي، دست به کار توضيح ببرد. اما به هرحال آنچه عيان شد اين است که گويا به رغم تلاش هاي دولتمردان براي انحراف افکار از صحت مدارک اين موضوع راه به جايي نبرده است. نه روزي که علي اکبر جوانفکر از تهيه بخشنامه يي در دولت خبر داد که طي آن خطاب کردن افرادي که دکتر يا مهندس نيستند با اين القاب ممنوع شود و نه روزي که احمدي نژاد بررسي مدرک تحصيلي مديران خلف را در بوق و کرنا کرد.
 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 6 بعد از ظهر |

تابان:در پی اظهارات اخیر محمد جواد لاریجانی در خصوص بیت حضرت امام و سید حسن خمینی، مدیر موسسه نشر و آثار امام خمینی(ره) در نامه‌ای به وی،تاكید كرد تامل بیشتری بر اهداف حرمت‌شكنان دودمان حضرت امام خمینی (س) بنماید.

به گزارش ایلنا متن نامه محمد علی انصاری بدین شرح است :
جناب آقای دكتر محمد جواد لاریجانی
با سلام

لطفا تامل بیشتری بر اهداف حرمت شكنان دودمان حضرت امام خمینی (س) بنمایید
چند گاهی است ملت ایران موجی از تخریب و شایعه و بعضا اهانت را علیه بیت شریف امام و خصوصا حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج سید حسن خمینی مشاهده می‌كند اینجانب به تاسی به بیت مكرم امام بنا نداشتم به دروغ پردازی‌ها و دشنام‌ها و تخریب‌ها پاسخ گویم اما سابقه آشنایی مرا برآن داشت كه چند كلامی هر چند كوتاه در این باره بنگارم باشد كه اگر لازم بود در آینده شرح و بسط بیشتر در این حوزه بدهم.

قطعا برای مردم و بسیاری از صاحب‌نظران این سوال مطرح است كه فلسفه این كار چیست و با بیان آن چه هدفی را دنبال می‌كنند بی‌گمان توفیق كامل در پاسخ به این سوال مستلزم بازخوانی و واكاوی امواج گسترده شایعات و تخریب‌ها علیه شخص امام و یادگاران گرانقدر ایشان قبل و بعد از انقلاب است شاید برای نسل دوم و سوم و حتی نسل اول انقلاب دشوار باشد باور این واقعیت كه امام با آن همه ابعاد بیكران معنویت، عرفان، فقاهت، سیاست و ایثار در راه نجات مردم، آماج تهمت و هتك و برچسب‌های گوناگون وابستگی از قبیل وابسته به اجانب، غیر ایرانی، كمونیست و. . . قرار گرفته باشد و یا فرزندان پاك و نجیب و فاصل و با ایمان ایشان مرحوم آیت‌الله شهید حاج آقا مصطفی و خصوصا مرحوم حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید احمد خمینی با شدت بیشتری هدف این تهاجمات باشند. تا آنجا كه امام را علی‌رغم دعوت به سكوت و صبر و خویشتن داری فرزندانشان مجبور به دفاع از آنان بنمایند و تصریح كنند كه احمد بعد از من از تو انتقام می‌گیرند آری، این واقعیت است كه اتفاق افتاده است اما نكته مهمی كه كار بررسی و نتیجه‌گیری را از هدف طراحان دشوار می‌كند این است كه نمی‌توان همه امواج تخریب و توطئه و شایعات را در یك طیف یا یك گروه و تفكر جستجو كرد. هر چند كه نتیجه و محصول هم یكی باشد. ولی باید تصدیق كنیم كه تمامی بسترها و پیشینه‌ها همچنان فعالند و چه بسا فعال‌تر نیز شده‌اند زیرا اگر امام از یك دودمان اصیل و پاك و فرزندان شایسته برخوردار نبود بعد از امام سیل حملات و انتقادات شیب ملایم تریب پیدا می‌كرد اما وجود یك كانون گرم و معنوی و همراه و همدل با آرمانهای امام و انقلاب در بیت امام همانند جناب آقای حاج سید حسن خمینی كه از محبوبیت و مقبولیت خاصی برخوردار است باعث آشفتگی و عصبانیت بیشتر آنان شده است و علی‌رغم ارتقائ جایگاه علمی و سیاسی واجتماعی و مردمی و اخلاقی روز افزون ایشان به شدت القاء می‌كنند كه آقای حاج سید حسن آقا شان و جایگاه جز انتساب به امام ندارد.

از جنابعالی كه منتسب به بیت شریف مرجعیت هستید و از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاكنون در مناصب و عرصه‌های گوناگون از خوان نعمت جمهوری اسلامی ایران و امام بهره وافر نصیبتان شده است و به لطف و مدد الهی این بابت همچنان به روی شما و سایر عزیزان بیت شما باز و روز افزون است تعجب است كه چرا بر خلاف نظر غالب دوستان اعم از جناح چپ و راست كه شرایط كنونی كشور را بسیار حساس و گذر منطقی و عقلانی از آن را ضرورت حفظ و تداوم نظام وا نقاب و منافع ملی می‌دانند شمشیر از رو بسته‌اید و اقدامات خیر خواهانه و دولسوزانه شخصیت‌های برجسته و خدمتگذاران صدیق انقلاب را به رودرویی با نظام و اقدام علیه امنیت ملی كشور تفسیر نموده‌اید آیا احتمال نمی‌دهید كه اعتراض مردم و نخبگان و جناح‌های سیاسی كشور درباره انتخابات برای كشف حقیقت و رفع ابهام از ذهن‌ها باشد. دوستانی كه تحقیق درباره بسیاری از مسایل تاریخی و از جمله تحقیق درباره جعلی بودن هولوكاست را كه از سوی رییس جمهور محترم طرح و در دنیا جنجال وسیعی براه اندخت حق مسلم آزاداندیشان و تاریخ دانان ومخالفت با آن را خلاف دموكراسی و آزادی بیان و اندیشه دانسته و گلایه دارند كه چرا در طرح تحقیق از یك موضوع تاریخی اینقدر عصبانیت و آشفتگی وجود دارد چرا اجازه تحقیق درباره مساله ساده انتخابات را نمی‌دهند و یا در مورد یادگار امام جناب آقای حاج سید حسن آقا خمینی، آیا هیچ دلیل موجهی از حجت شرعی یا مشكل شخص و امثال آن پیدا نمی‌شود كه به ناچار به دروغ پردازی‌های هدفمند دهها بولتن و جعلیات بعضی از چهره‌های پشت صحنه تخریب روی می‌آورند ودر این روزها مكرر ملاقات ایشان را بامراجع یا سفر به فرانسه و یا شركت در جلسات سران اصلاحات وكاندیداتوری ریاست جمهوری القاء می‌كنندو دانسته یا ندانسته براساس آنها نظریه‌پردازی و قضاوت نمود و جالب اینجاست كه تمام خبرهایی همانند این، دروغ و بی‌اساس بوده و بعید است گویندگان از دروغ بودن بی‌اطلاع باشند اكنون بهتر كه در این مجال یك تقسیم‌بندی اولیه وكلی ارایه دهم و قضاوت را در مورد افراد و گروهها به خود مردم واگذارم.

طیف اول، ‌آنانكه با هدف خیرخواهی و مصلحت اندیشی نصحیت و نقد و تذكر دارند ولی از دو نكته غافلند اول اینكه خیرخواهی و نقد هیچ گاه با ادبیات بد اخلاقی و هتك و اهانت قابل جمع نیست و دوم اینكه نصحیت و نقدو اعتراض چرا قبل از اینكه در فضای رو در رو و صمیمانه انجام شود در فضای غوغاسالاری و رسانه‌ها طرح و پیگیری می‌شود مردم به خوبی بین ادبیات دوستی و خیرخواهی یا ادبیات تحكم و انتقام و تخریب و طلبكاری فرق قائلند قطعا از نگاه آنان یك مقاله یا سخنی كه در آن پیش داوری‌ها و قضاوتهای نابجا وجود دارد را نمی‌توان با یك جمله به ظاهر قصد خیرخواهی تطهیر نمود چه كسی امروز می‌تواند ادعا كند كه در زمان امام و پس از آن باب نقد و اعتراض و نصیحت صحیح بر روی مردم و نخبگان بسته بوده است كه آنان مجبور به شیوه‌های ناصواب باشند.

گروه دوم، آنانكه تیرگی و سیاهی و ارزش ستیزی بر باطن آنان سایته انداخته است و نمی‌توانند در برابر پاكان وخوبان و آزاد صفتان صف آرایی نكنند در حقیقت جنس و فكر و عمل آنان شیطانی است و در همه ادوار تاریخ بشریت بوده‌اند و هیچكدام از پاكان و صالحان و پیامبران و امامان و دودمان آنان بی نصیب از حملات و هتاكی آنان نبوده‌اند و قهرا امام و پیروان راستین امام ودودمان آنان نیز بی‌نصیب نخواهند ماند.

گروه دیگر افراد، خانواده‌ها، حكومت‌ها، احزاب و انجمن‌هایی كه در حوادث قبل و بعد از پیروزی، ‌خواسته یا ناخواسته در برابر امام و انقلاب صف آرایی كرده‌اند و متحمل خسارت‌های جانی و مالی و اجتمای شده‌اند طبیعی است كه نگاه آنان به امام یاران و دودمان امام دوستانه نیست البته در میان این گروه هم بسیار بوده‌اند كسانی كه با عقل و انصاف بر كینه و حب و بغض شیطانی و شخصی خود غلبه كرده‌اند و همگام و همراه مردم شده‌اند و تا مرز شهادت هم پیش رفته‌اند.

گروه دیگر منتقدین و متعرضینی كه بد اخلاقی و بی‌پروایی بر اندیشه سیاسی و حتی مكتبی آنان سایه انداخته است و ادبیات آنان هتك حرمت و پرخاشگری و سیتزه جویی و دشمن تراشی و فرافكنی ومهم تر از همه خود برتر بینی در همه حوزه‌هاست و متاسفانه بعضی از اصحاب رسانه‌ها و مطبوعات از این طایفه‌اند كان هیچ فردی از گزند آنان مصونیت ندارد و اینجانب با قاطعیت می‌گویم كه بسیاری از تنش‌ها و اختلافات و كینه‌ها از كانون بغض این رسانه‌ها شكل گرفته و متاسفانه رو به توسعه است و اگر رویه آنان را در راستای دوستی و خدمت به نظام وامام وولایت و مردم تفسیر كنیم قطعا برای ایجاد شكاف و نهایت آسیب‌پذیری نظام نیازی به دشمن خارجی و داخلی نیست و باید همه ما به خدا پناه ببریم از اینكه این افراد بخواهند در دفاع از اسلام و امام و نظام به حربه سب و لعن و تكفیر رو بیاورند در این كشور انشاء‌الله هیچگاه كودتای نظامی ومخملی و نارنجی و امثال آن شكل نخواهد گرفد و این هم یك اهانت بزرگ تاریخی به نظام و امام و رهبری و مردم است كه درباره آنان چنین قضاوتی باشد ولی اگر قرار باشد كودتای مخملی و نرم اتفاق بیافتد اول كودتای اخلاقی و هتاكی و شایعه پراكنی و فرهنگی شكل می‌گیرد و خواص و نخبگان و پیشگامان نهضت و آزاد اندیشه و دلسوزان واقعی ملت و اسلام و حتی دودمان امام از گزند حرافان و مدعیان در امان نمی‌مانند و در حیرت از وظیفه صبر و سكوت یا فریادو اعتراض و دفاع از خود كه سخت‌ترین آزمایش است مستاصل و ناتوان می‌شوند. آری اگر این راه و رسم ادامه یابد و حرمت و اخلاق انسانها فدای برداشت های متحجرانه و یك سویه بعضی از قلم بدستان گردد همه چیز در راه هست راستی این داستان تمامیت خواهی كی به پایان می‌رسد و راستی هر كه با ما نیست دشمن است از كدام فرهنگ از كدام رفتار امام و گفتار امام و ولایت شكل گرفته است كه یك روزنامه‌چی یا نویسنده چنین تصور كند كه در این كشور باید همه افراد حتی در جایگاه مرجعیت، استاد حوزه و دانشگاه، ‌مبارزان سیاسی و انقلابی و دودمان امام از معبر تفكرات سیاسی آنان مشروعیت پیدا كنند و خارج از دایره آنان به نفاق، توطئه براندازی نظام وابستگی به اجانب، لیبرال و سكولار و دهها برچسب دیگر متهم كردند.

چرا افرادی تصور می‌كنند كه فقط آنان عصاره اسلام ناب و ولایت و یا معجون كامل ارزش‌های انسان و سرآمد معرفت و اخلاق و دین‌شناسی و به تعبیر بهتر میزان الاعمال یك ملت بزرگ و انقلابی هستند كه به هركس كه باب میلشان بود نمره قبولی و الا مردود و یا هم كلاس نفوذی‌ها و بیگانه‌پرستان و منافقین شده و نهایت كارنامه مهدورالدم بودن آنها امضا شود و جالب است كه بعضی از آنان كه سواد متعارف و معمولی هم ندارند بر كرسی قضاوت تعیین حد علمی و فقاهت و شان رجال سیاسی و نخبگان كشور نشسته‌اند و اخیرا پای بعضی از علیا مخدرات نیز به این معركه باز شده است و علی‌رغم داشتن نظرات افراطی بر ناصواب بودن حضور زنان در عرصه‌های مدیریت كشور تعیین شان و منزلت آسمانی و زمینی حسینی و یزیدی، اعتبار و عدم اعتبار افراد و جریانات با سابقه انقلاب را برعهده گرفته‌اند. آیا ما انتظار داریم جامعه در ورای یك چنین بی‌انصافی‌هایی به ساحل وحدت و آرامش برسد و ریشه افراطی‌گری و تعصب و تحجر خشكانیده شوند و در لایه‌‌های زیرین آن داستان غم‌انگیز بازداشتگاه كهریزك رقم نخورد. كج‌اندیشان باید بدانند كه سرانجام مقاله‌های امثال رشیدی مطلق درباره امام در سال 56 و بعضی از سردبیران مجهول‌الهویه خبرگزاری‌ها در زمان حاضر به یك چیز ختم می‌شود و مجددا تاكید می‌كنم سخنان و تحلیل‌های بی‌پایه و قضاوت‌های غیرمنصفانه افراد و جناح‌ها را درباره بزرگان یا دودمان امام نمی‌توان با لعاب كم‌رنگ خیرخواهی و دوستی با امام تقویت نمود.

گروه پنجم آنان كه منصب و قدرت بر ایشان یك موهبت و ذخیره و سرمایه است و عملا مایل نیستند  در رقابت جدی گوی قدرت را از دست بدهند. طبیعی است آنان با هر كس كه در مظان كسب قدرت باشد با احتیاط و بدبینی و حتی دشمنی و تخریب برخورد می‌كنند چه آن فرد تمایل به قدرت داشته باشد یا نداشته باشد داستان مجعول كاندیداتوری آقای حاج حسن آقا خمینی برای دوره یازدهم ریاست جمهوری و داستان اهانت سایت پارتیزان درسال 1386 به ایشان و نقل قول‌های محفلی ورسانه‌ای سال 1387 درانتخابات دهم از این قماش است. از هم اكنون با ارائه كدهای جعلی و تحلیل‌های خودساخته اصل حضور ایشان در رقابت انتخابات 4 سال دیگر را مسلم گرفته و توپ چیها شروع به شلیك كرده‌اند و عذرشان المامور معذور است و سایت‌های نصیحت -تهدید- اهانت به كار افتادند. افرادی می‌گویند كه شان دودمان امام نیست كه در سیاست دخالت كند و این را مستند به اظهارنظر امام می‌كنند در حالی كه چنین امری بالكل بی‌پایه و اساس است. بعضی‌ها می‌گویند شان دودمان امام نیست كه جناحی باشند. البته این نكته مهمی است و تاكنون نیز چنین بوده است، لیكن از نگاه آنان فراجناحی دودمان امام یعنی قطع همه نوع علقه اخلاقی و سیاسی و عاطفی با جناح مخالف آنان به این معنی كه اگر جناب آقای حاج سید حسن آقا خمینی حتی از باب اظهار همدردی به عیادت یا بازدید آنان برود، فریاد وا اسلاما و اماما بلند می‌شود كه ایشان به دیدار خانواده زندانیان و یا آقای بهشتی و امثالهم رفته است و تیترهای كذایی بعضی از خبرگزاری‌ها و سایت‌ها كه متاسفانه بعضی از آنان دولتی و یا درسایه حمایت دولت‌اند و اینجانب با توجه به این كه سی سال است فعالیت و سیاست خبرگزاری‌های رسمی را از نزدیك مشاهده می‌كنم همانند امروز سراغ ندارم یك خبرگزاری رسمی مطلبی را همانند سفر یادگار امام به فرانسه جعل كند و پس از تكذیب موسسه نیز اصرار بر صحت جعل خود داشته باشد.

تمامی اینها ناشی از توهم رقابت است كه به تعبیر قرآن كریم (یحسبون كل صیحه علیهم ) گمان می‌كنند كه هر فریادی علیه آنان است و چه بسا كابوس شخصیت دودمان امام خواب را از آنان گرفته باشد كه با سراسیمگی خبر جعل كرده و موكد براه می‌اندازند كه حاج حسن آقا خمینی در جلسه سران اصلاحات رسما نامزدی خود را اعلام كرده است، حضرات آقایان هاشمی و موسوی خوئینی‌ها و خاتمی چنین و چنان گفتند یا دختران بزرگوار امام دوباره حضور یا عدم حضور یادگار امام در فلان جلسه ابزار رضایت یا نارضایتی كردند و تعجب این كه بسیاری از این تحلیل‌ها و برداشت‌ها در بعضی از بولتن‌های نهادها و ارگان‌ها نیز با آب و تاب منعكس می‌گردد، اگر نگوییم كه اصل اخبار نیز ساخته و پرداخته آنان است.

جناب آقای لاریجانی هر كس در این وانفسای معرفت و صداقت به گونه‌ای دین خویش را به امام ادا كرده است. حوادث این روزها یادآور گذشته دور تاریخ ما است، ولی بگذارید از این تلخی‌ها بگذرم. در این مجال تا اندازه‌ای خیال دوستانتان را آسوده كنم و با شناختی كه از بیت شریف امام دارم عرض كنم كه زحمت تحلیل و تهدید به خود راه ندهید و مطمئن باشید كه رقابت شكل نمی‌گیرد و جمع‌بندی من راجع به بیت شریف امام این است:

1-آنان هرگز مرعوب نمی‌شوند.
2-مفتون اسم و نام و رسم نیستند.
3-آزادانه و شجاعانه از حق وانصاف و عدالت و اسلام ناب دفاع می‌كنند.
4-همواره در خط اصیل امام و حفظ نظام بوده و خواهند بود.
5-انشاءالله سرنوشت و جایگاه آنان با دست لطف الهی رقم خواهد خورد كما این كه در مورد امام و یاران راستین او چنین بوده است.
والسلام علیكم و رحمه الله
محمدعلی انصاری

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 6 بعد از ظهر |
 
نشريه علمى «نيچر» روز پنجشنبه اعلام كرد، تحقيقات انجام شده توسط اين نشريه نشان مى‌دهد، وزراى علوم و راه و ترابرى دولت محمود احمدى‌نژاد مرتكب جعل و سرقت منابع علمى شده‌اند.

بر اساس اعلام اين نشريه معتبر علمى، اين دو وزير ايرانى مطالبى را به نام خود چاپ كرده‌اند كه بخش عمده آن از روى پايان‌نامه‌‌هاى ديگر نسخه بردارى يا كپى شده است.
 
چندى پيش نيز نشريه نيچر در مقاله‌اى مدعى شده بود، كامران دانشجو وزير كنونى علوم، براى نوشتن مقاله‌اى كه درسال ۲۰۰۹ منتشركرد، بخش مهمى از متون و ارقام خود را از روى مقاله دانشمندان كره جنوبى كپى بردارى كرده است.

كامران دانشجو از استادان دانشگاه علم و صنعت ايران است و قبل از انتصاب به مقام وزرات در دولت جديد محمود احمدى نژاد، رياست ستاد انتخابات وزارت كشور را بر عهده داشت.

وى در اين سمت از مسئولان اصلى برگزارى و شمارش آراى انتخابات اخير رياست جمهورى ايران به شمار مى‌رفت، كه نتايج آن با اعتراض گسترده مردمى در ايران روبرو شده است.

بر اساس اعلام مجله نيچر مسوولان چند نشريه علمى از جمله جورنال علوم مكانيک و تكنولوژى و همينطور جورنال مكانيك چاپ تايوان پس از انتشار اين اخبار، مطالب كامران دانشجو و همكار وى را حذف كرده‌اند.

دو هفته پس ازافشاگرى مجله نيچر در باره «سرقت علمى» كامران دانشجو، روزنامه ليبراسيون چاپ پاريس، از يك سرقت علمى ديگر خبر داد كه توسط حميد بهبهانى وزير راه كابينه دولت دهم انجام گرفته است.

بر پايه اين خبر، حميد بهبهانى به همراه حسن زيارى و محمد خيبرى، بخش‌هايى از مقاله‌هاى يک استاد دانشگاه و پژوهشگر علوم دريايى به نام كريستوف كلارامان و همكاران كره‌اى و كانادا‌يى‌ وى را كپى بردارى كرده و درسال ۲۰۰۶، به نام خود در نشريه دانشگاه علم و صنعت چاپ كرده‌اند.

به دنبال انتشار اين اخبار شمارى از شخصيت هاى برجسته علمى در ايران خواستار انجام تحقيقاتى در اين زمينه شده‌اند و به نظر مى رسد يكى از كميسيون‌هاى مجلس شوراى اسلامى نيز قصد دارد تحقيقاتى در اين زمينه انجام دهد.

بسيارى از دانشجويان و محققان ايرانى در داخل و خارج از كشور مى گويند، اين نمونه‌هاى سرقت و جعل مطالب علمى ضربه بزرگى به اعتبار جامعه علمى ايران وارد خواهد كرد.

مجله نيچر در پايان گزارش خود در اين باره، به «سرقت علمى» صورت گرفته توسط حميد بهبهانى وزير راه دولت احمدى‌نژاد و حسن زيارى معاون وى و رييس راه آهن دولتى ايران و مجمد خبيرى نيز اشاره كرده است.

حميد بهبهانى و حسن زيارى هر دو از «استادان» دانشگاه علم و صنعت ايران به شمار مى‌آيند و محمد خبيرى نيز در زمان انتشار مقاله مورد اشاره دانشجوى مقطع دكترى در اين دانشگاه بوده است.

همچنین حميد بهبهانى در دانشگاه علم و صنعت ايران استاد ناظر محمود احمدى‌نژاد در مقطع دكترى بوده است.
+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 12 بعد از ظهر |

متن فراخوان بنیاد باران به این شرح است

به نام خدا

بنیاد آزادی، رشد و آبادانی ایران «باران»، از اعضا و هواداران خود و دیگر دوستداران تعالی و پیشرفت کشور عزیز ایران برای مشارکت در مطالعه و تدوین گزارش و مقاله پیرامون موضوع های متنوع اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دعوت می‏کند. امید است با یاری خداوند بزرگ بتوانیم، با گام‏های استوار همراهان باران و انتشار نتایج حاصله از این بررسی ها، مسیر تعالی و پیشرفت ایران عزیز را بیشتر هموار کنیم.

باران در نخستین گام موارد زیر را پیشنهاد می‏کند:

1- آسیب شناسی فعالیت اجتماعی در قالب تشکل‏های غیر دولتی و مردم نهاد (مسایل و مشکلات راهبردی و مدیریتی، مسایل و مشکلات تامین منابع مالی‏، راه‏های جلب اعتماد و جذب کمک‏های مادی و معنوی مردمی، عوامل و موانع گسترش فعالیت تشکل‏ها، معرفی نمونه‏ای تشکل‏های مردم نهاد کامیاب و ناکام و بیان دلایل آن و...).

2- اخلاق در جامعه امروز ایران و تبیین آن در رفتار مردم و مسوولان کشور.

3- تبیین نظام آموزش عالی و نسبت آن با نیازهای علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و ایجاد تخصص‏ها و مهارت‏های کارآمد مورد نیاز کشور.

به یاری حق‏، در گام‏های آینده، موضوع‏های مهم دیگر این فهرست معرفی و از همراهان باران برای انجام کار مطالعاتی و پژوهشی پیرامون آن‏ها دعوت می‏شود.

گزارش‏ها و مقاله‏های دریافتی به نام یددآورنده و گروه همکار خواهد بود و بنیاد باران با توافق آنان، ضمن انتشار از راه پایگاه اطلاع‏رسانی بنیاد باران و رسانه‏های همراه، تلاش می‏کند شرایط و زمینه را برای تکمیل مطالعات و یا تامین شرایط اجرا فراهم نماید.

اعضا و هواداران باران و دیگر دوستداران گرامی، می‏توانند آمادگی خود را برای این همکاری، از راه پست الکترونیکی info@baran.org.ir و نمابر 88780028 اعلام فرمایند.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 5 بعد از ظهر |

بازی سبزها و امنیتی ها در زمین آزادی

در حالیکه سبزها خود را برای حضور در مسابقه فوتبال میان استقلال و پرسپولیس تهران که در استادیوم آزادی برگزار می شود، آماده می کنند، مقامات امنیتی و نظامی هم از یک سو با در اختیار گرفتن صندلی های بسیار و از سوی دیگر تدابیر امنیتی شدید، تدارک شرکت در این عرصه را می بینند.

از هم اکنون گفته می شودتماشاگران استقلال و پرسپولیس این  بار، و برای نخستین بار، به جای سر دادن شعارهایی در حمایت از قرمز و آبی، در حمایت از "میر حسین موسوی" و "مهدی کروبی" سر خواهند داد. برخی نیز از احتمال ادامه تظاهرات مردم پس از پایان داربی و تجمع آنها در مسیر های بازگشت از ورزشگاه آزادی سخن می گویند.

این بازی به صورت زنده از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش خواهد شد و به باور کارشناسان صدا و سیما، سانسور نمادهای سبز و احتمالا شعار های سیاسی هواداران استقلال و پرسپولیس کار بسیار دشواری خواهد بود.

 

آمادگی نیروی انتظامی

در همین ارتباط گزارش ها حکایت از نگرانی مقامات ارشد نیروی انتظامی پیرامون فریادهای ضد دولتی جنبش سبز در روز جمعه دارد. گفته می شودیکی از طرح های اصلی نیروی های امنیتی برای مهار سبزها، بستن زودهنگام درورزشگاه آزادی و بیرون نگه داشتن بخش زیادی از هواداران دو تیم است. سردار عزیزالله رجب زاده، فرمانده نیروی انتظامی تهران روز گذشته در گفتگو با مهر به مقدمه چینی پیرامون بستن در ورزشگاه پیش از پر شدن ظرفیت آن پرداخت : "گاهی اوقات گنجایش ورزشگاه 70 تا 80 هزار نفر است اما برای تماشای مسابقه فوتبال در آن ورزشگاه بیش از 130 هزار نفر حضور پیدا می کنند." لازم به یادآوری است که ورزشگاه آزادی ظرفیت حداقل 100 هزار تماشاچی را دارد.

وی درباره آمادگی نیروی انتظامی برای برخورد با سبزها  با تاکید بر اینکه نیروهای انتظامی تنها در ورزشگاه حضور نخواهند داشت، به واحد هایی از انتظامی اشاره کرد که به صورت «دپو» در احتیاط هستند تا اگر "اغتشاش" و "شورشی"  اتفاق افتاد، وارد عمل شوند : " اینها را که در کنار هم قرار دهید می بینید حجم وسیعی درگیر برقراری نظم مسابقه استقلال وپرسپولیس هستند."

سردار رجب زاده در عین حال تاکید کرده است که مانعی برای ورود افراد با لباس سبز به ورزشگاه وجود ندارد.

از سوی دیگر سایت موج آزادی گزارش داده است که هيات رزمندگان از امشب کنار ورزشگاه آزادی مستقر می‏شود. هیات رزمندگان غرب تهران و كرج طی مذاكره با معاون مجموعه ورزشی آزادی درخواست كردند كه شب قبل از بازی مقابل درب غربی فضایی را برای استراحت و اسكان تماشاگران شهرستانی آماده كنند. سایت موج آزادی در این رابطه به کنایه نوشته است : "با توجه به اینکه «اداره برق از روشنایی درب غربی» خودداری کرده و «هیات رزمندگان هم از امشب همانجا» چادر می‏زند، امیدواریم دوستان هیئت رزمندگان اگر مردم را در آن تاریکی تشخیص ندادند، حداقل یکدیگر را تشخیص بدهند و با هم برخورد مناسبی داشته باشند!"

 

بازپرس قضائی در آزادی

در همین راستا همچنین خبر می رسد "نماينده دادستان" نیز روز جمعه در داربی حاضر خواهد بود. حبيب هاشمي، بازپرس ويژه‌ رسيدگي به جرايم ورزشي با اعلام خبر حضور خود در آزادی وظیفه اش را چنین تشریح می کند: " يگان ويژه نيروي انتظامي در داخل استاديوم مقري دارد كه افراد بازداشت شده را به آنجا مي‌آورند تا دستورات قضايي را صادر كنم." او تهدید کرده است با افرادي كه مرتكب هر "جرمي" در استاديوم شوند "به شدت" برخورد خواهد کرد. وی اشاره به مصادیق این جرائم نکرده است.

 

37 هزار بلیط در اختیار نیروهای امنیتی

از سوی دیگر گزارش هایی جدی وجود دارد که از تصمیم مسئولان انتظامی به منظور اختصاص 37 هزار بلیط برای نیروهای امنیتی در روز مسابقه خبر می دهد. روزنامه جهان فوتبال روز سه شنبه نوشته  بود :" كار كه با هماهنگی نهادهای امنیتی انجام می‌شود برای جلوگیری از اغتشاش و درگیری‌های احتمالی است. شنیده شده در داربی پیش‌رو و با توجه به تحركات و اتفاقاتی كه پس از انتخابات روی داد این تعداد به 30 هزار نفر افزایش پیدا كرده است.  " گفتنی است که انتشار این خبر، توقیف بلافاصله این روزنامه ورزشی پر تیراژ را به همراه داشت. این نخستین بار است که در تاریخ مطبوعات، یک روزنامه ورزشی به دستور وزارت ارشاد توقیف می شود.

همچنین در محافل خبری شایعاتی درباره افزایش قیمت بلیط های ورزشگاه منتشر شده که البته تکذیب مسئولان فدراسیون فوتبال را به همراه داشته است.

 

سابقه سبز شدن آزادی

نگرانی مسئولان از سبز شدن ورزشگاه آزادی در روز داربی قرمز و آبی از روزی اوج گرفت که دو هفته پیش تماشاگران باشگاه استقلال در هنگام مسابقه این تیم و استیل آذین شعارهایی در حمایت از جنبش سبز و اعتراض به دولت محمود احمدی نژاد سر دادند. این مسابقه که با حضور هفتاد هزار تماشاگر پس از راهپیمایی اعتراضی روز قدس برگزار شد به طور مستقیم از تلویزیون پخش نشد، و با یک ساعت تاخیر و به صورت "سیاه و سفید" نشان داده شد.

 آرش معتمد

+ نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 9 قبل از ظهر |
دفتر تحکیم

اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه های سراسر کشورـ دفتر تحکیم وحدت ـ به مناسب آغاز سال تحصیلی جدید با صدور بیانیه ای ضمن مرور حوادث ماه های پس از کودتا،تاکید کرد که "اگر قرار بود سرکوب و داغ و درفش کارگر بیفتد باید تاکنون این اتفاق می افتاد. 4 سال زمان کمی برای زمینگیر کردن نهاد دانشگاه نبود."

متن این بیانیه به شرح زیرست:

دانشگاه امسال تلخ تر از هر سال گشایش می یابد، که هنوز داغ های بسیار بر دل آن است. اکنون ما مانده ايم و زندان هايی آباد و دانشگاه هايی ويران؛ قبرستان هايي پررونق و جامعه ای رنجور. امروز بهترين روزنامه آن است که بسته باشد، بهترين زبان آن است که بريده باشد، بهترين قلم آن است که شکسته باشد، و بهترين متفکر آن است که اصلا نباشد. دانشجو، سياست پيشه و روشنفکر و روزنامه نگار همه تاوان استقلال خود را می پردازند و هر کس سر بر آستان ندارد آستين را به خون جگر بشويد که ستاد کودتا جز مريد مطيع نمی پسندد. امروز جانی تاوان انتقادی است. هيچ جای دنيا با دانشگاهيان خود چنان نمی کنند که درين ديار می کنند.دانشگاه هنوز بر زخم ها و جراحات خود مرهم نگذارده که سال تحصیلی جدید آغاز می شود. حمله ددمنشانه مشتی بدسگال و بداندیش به دانشجویان حق خواه کوی دانشگاه تهران، دانشگاه اصفهان، شیراز و... به فاصله کمی از "نمایش انتخابات" موجب شد دمل خاطرات کهنه 18 تیر 78 بار دیگر سر باز کند، اشک مظلومیت بر رخسار دانشگاه بنشیند و عفونت نفرت فوران کند. کینه انباشته دولتیان طی 4 سال گذشته نسبت به دانشگاه چنان بود که کار را به همین جا ختم نکردند و حمله به دانشگاه را با بازداشت گسترده دانشجویان در جای جای کشور ادامه دادند. حمله مغول وار مشتی اراذل و اوباش با پشتیبانی نیروی انتظامی به دانشجویان معترضٍ مسالمت جو، به خاک و خون کشیدن خوابگاه های دانشجویی و سپس بازداشت گسترده دانشجویان و شکنجه و بدرفتاری با آن ها حین بازداشت و محاکمه ایشان و صدور احکام سنگین، رنگین و ننگین برای ایشان و در مقابل، کوهی از گفتگوهای بی حاصل و اظهار تاسف ها و محکوم نمودن حمله به دانشجویان از سوی دولت، مسئولین دانشگاه ها و نمایندگان مجلس و تشکیل هیات های به اصطلاح حقیقت یاب، که هیچ گاه هم موفق به کشف هیچ حقیقتی نشده و نمی شوند، و در نهایت ختم کردن همه پیگیری ها و حقیقت جویی ها به برخورد "قاطع" با سربازی مفلوک برای دزدیدن ریش تراش الحق شرح قصه پرغصه ای است که به نام عدالت گستری در طول سالیان گذشته بارها بر دانشجویان رفته است.

باری، کودتاچیان از دانشگاه ضربه ها خورده بودند و قصد داشتند حساب دانشگاه را کف دستش بگذارند. در کنار بازداشت های گسترده دانشجویان در روزهای پس از انتخابات، معترضینٍ روز هجدهم تیرماه، سالروز فاجعه تلخ حمله به کوی دانشگاه تهران، را در کمپ کهریزک به بند کشیدند و شدت عمل را بر جان انسان های بیگناه از مرز حیوانیت گذراندند تا بار دیگر خاطره روز هجدهم تیرماه، روزی که با نام دانشگاه گره خورده، را با قساوت و شناعت همراه کنند و در اذهان همگان حکاکی کنند که اگر دوگانه "دانشگاه" و "اعتراض" در کنار هم بنشیند "قساوت" و "جنایت" در حق دانشگاه نیز از اجزای جداناپذیر آن خواهد بود. این حوادث که روی داد نشان داد که هنوز هم دانشگاه مظلوم ترین نقطه جغرافیایی ایران است.

در ادامه این بیانیه آمده است: پروژه مضحک اعتراف گیری از سابقون فعالین دانشجویی، صدور احکام سنگین قضایی برای دانشجویان زنجان و بابل، ستاره دار کردن مجدد دانشجویان، صدور احکام محرومیت از تحصیل و تبعید برای دانشجویان و... به معنای آن بود که آزادی ستیزان تقریبا تمام راه های ممکن برای سرکوب و مقابله با دانشگاهیان را در طول کمتر از سه ماه آزموده اند. تنها برگماردن مجری فرمان تقلب در انتخابات اخیر به صدارت وزارت علوم مانده بود که چرخه سرکوب دانشگاه و دانشگاهیان در چند ماه گذشته تکمیل شود. فردی که کوس رسوایی عملکردش در انتخابات گذشته حتی صدای نمایندگان منقاد و مطیع مجلس هشتم را هم درآورد. اجرای تقلب در انتخابات کم نبود که جعلی بودن مدرک تحصیلی هم بر آن افزوده شد. تشکیک در مدرک تحصیلی حل نشده بود که دزدی علمی از دستاوردهای دیگران بر ملا شد تا دهن کجی آشکار در همین ابتدای کار به خرمن علم و دانش جلوه ای تام و تمام بیابد.اما با این همه سرکوب و جنایت باز هم اقتدارگرایان از بازگشایی دانشگاه ها هراسی عظیم در دل دارند. آن ها خود می دانند که اگر قرار بود سرکوب و داغ و درفش کارگر بیفتد باید تاکنون این اتفاق می افتاد. 4 سال زمان کمی برای زمینگیر کردن نهاد دانشگاه نبود. اما دانشگاه و دانشگاهیان بر حق خود و بر حق ملت ایستادند و پایمردی کردند. از همین روست که در روزهای منتهی به بازگشایی دانشگاه ها بر گزمه های خود که روزی در لباس دانشجو آن ها را روانه دانشگاه ها کرده اند علنا عناوین افسر و فرمانده می نهند و آن ها را به جان دانشگاه می اندازند و در سوی دیگر سراسیمه دانشجویان را کرور کرور به استنطاق خانه های مراکز امنیتی فراخواندند و به تذکر و یا تنبیه دانگ می گیرند و بانگ برمی آورند که نکند به فریادی یا سخن گفتنی و یا حتی نجوایی خواب بامداد رحیل اقتدارگرایان و دزدان رای ملت را آشفته سازند.دانشگاه مهد آرمان گرایانی است که پاک، صادق و شجاع زیست کرده اند. هنوز هم مهر و آذر را با دانشگاه می شناسند، دانشگاهی که سرشار از حرکت آفرینی است. نهاد دانشگاه از ابتدای تاسیس در ایران زمین نهادی به غایت مظلوم بوده است. نهادی که هم می خواستند باشد و هم می خواستند که نباشد. باشد تا نیروی متخصص تربیت کند، باشد که گره های عظیم عقب افتادگی و توسعه نیافتگی این سرزمین را به سر پنچه تدبیر بگشاید، اما نباشد که جوانان آزادیخواه ایرانی انتقاد و اعتراض را نیاموزند، نباشد که جوانان ایرانی با حقایق و دقایق امور جهان آشنا نشوند تا چشم و گوششان باز نشود، نباشد تا گریبان حاکمان را به طعنه نستانند و حق ملت را مطالبه نکنند. اما غافل از این که علم آموزی و حق خواهی و آموختن تخصص در کنار انتقاد و اعتراض اجزائی جدایی ناپذیر از یکدیگر بوده و هستند. لذا اقتدارگرایان در هر دوره به فکر چاره افتاده اند و به جای حل پارادوکس نظری و عملی خود در قبال دانشگاه دست به جراحی های بی حاصل این بدن رنجور زده اند، خاطر خرم دانشگاهیان را خصمانه خسته اند تا به خیال خام خود دانشگاه را آن گونه که می خواهند بسازند. آن ها به تصفیه دانشگاه از اساتید و دانشجویان منتقد و دگراندیش نیز بسنده نکرده اند و دست به تصفیه علوم نیز برده اند. در این میان علوم انسانی بی تاب از جراحی های بی حاصل دهه 60 بار دیگر زیر تیغ مدعیان قرار گرفته است تا دانشجویان فرا نگیرند آن چه می بایست فرا گیرند. در اين ميان حتي تعطيلي دوباره دانشگاه ها به بهانه هاي واهي و پاك كردن صورت مسئله نيز در دستور كارشان قرار گرفته است. این راه نیز اگر چه تن زخمی علم را کاردآجین و مجروح می کند اما عرض خود می برند و زحمت ما می دارند چرا که همانند نوبت های پیشین این راه نیز بی سرانجام خواهد بود. دانشجو به صفت جویندگی اش بار دیگر می جوید و دانش را، حتی به سین، می یابد.زندگی برای دانشجو تماما سیاست نیست اما سیاست بخش انکار ناپذیر آن است. دانشگاه نهایتا راهی برای بهتر زیستن، صادقانه عمل کردن به دور از دغدغه های روزمرگی است. آن چه که در درجه اهمیت برخوردار است نحوه رفتارهاست و نهایت عمل نیز هدف مندی و انجام رسالت خطیری است که بر عهده دانشجویان است. بعد از انتخابات ریاست جمهوری و نتایج غیرقابل قبول آن طبقه متوسط شهری به نتایج اعتراض و دیگر اقشار جامعه نسبت به آن شک کرد. اعتراض مدنی و مسالمت آمیز مردم با خشونتی خارج از حد تصور از سوی حاکمیت رو به رو شد و از روز پس از انتخابات، حاکمیت ارتکاب اشتباهات فاحش در برخورد با معترضین را بر طبق تحلیل های آشفته و غلط آغاز کرد و ادامه داد.

در بخش پایانی این بیانیه می خوانیم:اعتراضات فراگیر مردم در شهرهای بزرگ زمانی که با ایستادگی دو کاندیدای معترض اصلاح طلب همراه شد جنبش اعتراضی سبز را به وجود آورد. ماهیت شکل گیری این جریان سیاسی ـ اجتماعی تنها در مطالبه کلان انتخابات خلاصه نمی شود بلکه محصول تلاش طولانی و سالیان سال فعالین مدنی، سیاستمداران تحول خواه، فعالین اجتماعی، هنرمندان و... بود که آخرین مرحله آن بعد از بن بست اصلاحات انتخابات محور در سال 1384 شکل گرفته بود. از سال 1384 به این سو حرکت نهادهای مدنی اعم از اقوام، اصناف، زنان و سازمان های غیر دولتی حقوق بشری و نیز حرکات دانشجویان نگاه مطالبات گرایی را در جامعه رشد داد.این نگاه مطالبه گرا و جزء نگر و گام به گام به جای نگاه کلان نگر اصلاح طلبانه قدرت محور جای خود را در جامعه باز کرد و در نهایت میان محدودیت های درون حاکمیتی در انتخابات ریاست جمهوری دهم وارد شد و توانست بخشی از نیروهای اجتماعی را که نگاه سنتی ـ مذهبی اما صادقانه داشتند را در کنار خود ببیند. این تعامل می تواند فضای تنوع اجتماعی را به همگرایی ملی سوق دهد. جنبش سبز ملت ایران نتیجه اعتراض بیشتر اقشار میانه شهری است و در پی آن مقاومت و ایستادگی میرحسین موسوی و شجاعت انکار ناپذیر مهدی کروبی از این حرکت خودجوش است. ریشه این حرکت در تلاش های طولانی فعالان مدنی و سیاسی و دانشجویی و احزاب تحول خواه است که سران بسیاری از آنان بدون آن که نقش رهبری در حرکات اخیر مردم داشته باشند به اتهامات نادرست در زندان هستند و بسیاری در معرض تهدید برای دستگیری و انواع فشارها قرار دارند. اعتراضات مدنی و گسترده مردم در پی انتخابات اخیر نشان داد که به راستی دانشجویان، زنان، کارگران، معلمان و... در طول سالیان گذشته بر عبث نپاییده اند و حرکات آنان نه تنها بی فایده نبوده که ثمرات نیک و پرباری نیز داشته است. حوادث اخیر نشان داد که رمز بهروزی همانا ایستادگی و مقاومت است، اصرار بر حرکت های مسالمت آمیز و مدنی است، پرهیز از تندوری، هیجان زدگی کاذب و پرهیز از خشونت ورزیدن در مقابل خشونت حاکمیت است. فعالین دانشجویی در این دوره بایستی موارد ذیل را در سرلوحه فعالیت های خود قرار دهند:

 

1- افزايش سطح تحليل و آگاهي دانشجويان

با فعال شدن عرصه عمومی، فعالین دانشجویی باید توجه خود را بیش از پیش به دانشگاه ها، به عنوان گروهی مرجع، معطوف کنند و با استفاده از پیشینه تحولات در سالیان گذشته در ایران سعی کنند آگاهی عمومی دانشجویان را نسبت به فضای موجود ارتقا دهند. دید عموم دانشجویان، خصوصا دانشجویان ورودی جدید، را با توجه به ظرفیت های موجود در حاکمیت، احزاب، اشخاص و.... واقع بین کنند تا از یک سو حرکت های عصبی، کور، خشن، بی نتیجه و پرهزینه به حرکت های عقلانی، مسالمت آمیز و مدنی بدل گردد و از سوی دیگر از رخنه کردن یاس و ناامیدی در پیکره دانشگاه در مواجهه با واقعیات موجود جلوگیری شود. گسترش فضای نقد منصفانه و آسیب شناسی واقع بینانه حرکت های اخیر در دانشگاه ها می تواند به محکم و استوار برداشتن گام های بعدی کمک شایانی کند. بی شک توانمندی عمومی دانشجویان در تحلیل کلی مسایل و انتخاب مسیر درست و راهگشا از سوی آنان مانند گذشته می تواند این عقلانیت را به کلیت جامعه نیز تعمیم و تسری دهد.

 

2- اتحاد حداكثري بر سر مطالبات حداقلي

پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و آگاهی عمومی و واقع بینی خیل عظیمی از دانشجویان، خصوصا افرادی که تا پیش از این ناآگاهانه با جبهه اقتدارگرایی برای سرکوب دانشگاه همراهی می کردند، همچنین انگیزه بالای عموم دانشجویانی که تا پیش از این توجهی به مسایل اجتماعی و سیاسی پیرامون خود نداشتند برای فعالیت و حضور در صحنه، فرصتی استثنایی را به وجود آورده تا نهادها و تشکل های با سابقه دانشجویی پیش قدم تعاملی حساب شده؛ روشن و سازنده با سایر دانشجویان شوند و سعی کنند تا حد امکان دانشجویان دغدغه مند را حول مطالبات حداقلی متحد کنند. تا از این رهگذر بتوانند پتانسیل قوی و گسترده به وجود آمده را در مسیر حصول نتایجی مشخص و ملموس سوق دهند. بازگشت دانشجویان محروم از تحصیل به دانشگاه، بازگشت اساتیدی که اجبارا بازنشسته و خانه نشین شده اند و توقف این روند، جلوگیری از دخل و تصرف های غیرکارشناسی و ناصواب در قالب انقلاب فرهنگی در علوم انسانی و... می تواند پیشنهاداتی جهت طراحی مبنایی بر اساس مطالبات حداقلی جهت ائتلاف و اتحاد حداکثری دانشجویان باشد.

 

3- پيگيري مجدانه حقوق بشر

دانشجویان حق طلب باید مثل گذشته فریادگر ظلم و بیدادی باشند که بر آزادیخواهان و رادمردان و شیرزنان این سرزمین می رود. نباید برادران و خواهران خود که در زندان ها تحت انواع و اقسام فشارها قرار دارند را تنها بگذاریم. نباید نمایش های نخ نما شده اقتدارگرایان را که از جسم رنجور این عزیزان برای بیان مهملات ذهنی خود استفاده می کنند را باور کنیم. نباید بر آنان که روزهای سختی را گذارنده و می گذرانند کمان ملامت بکشیم و با این کار درست در مسیری گام برداریم که مورد علاقه و مد نظر کودتاچیان است. دفاع از حقوق بشر بیش از گذشته بایستی در سرلوحه فعالیت های دانشجویان باشد و در این راه از هر امکانی جهت فریاد زدن حق کشی های موجود استفاده کرد.

 

4- تاكيد بر فعاليت هاي مسالمت آميز و پرهيز از خشونت

تحمل و مدارای عمومی مردم در مقابل خشونت بی حد و حصر نظامیان در ماه های گذشته قابل ستایش و نشانه رشد یافتگی و مدنیت عمومی جامعه است. بی شک پاشنه آشیل تداوم این جنبش دست زدن به خشونت است. هر چند حاکمان قصد دارند که مردم را به خشونت وادارند تا بتوانند جنبش را به انحراف بکشند، فعالین با تجربه  اجتماعی و سیاسی بایستی به ادامه روند مسالمت آمیز موجود در سطح جامعه و در دانشگاه ها تاکید بسیار کنند.

حاکمیت اقتدارگرا و خشن و نهادهای امنیتی مرتبط با آن بایستی به کارنامه عملکرد خود در طول حداقل 4 سال گذشته و نتیجه اعمالشان نظری بیفکند. بر بی نتیجه بودن بگیر و ببندها و برخوردهای قهری خود با دانشگاه در طول این سالیان بنگرند و رویه خویش را اصلاح کنند. دانشگاه به خاطر تمام جراحاتی که حداقل در طول 3 ماه گذشته از سوی حاکمیت بر پیکرش نشسته بیش از گذشته معترض و حتی عصبانی است. محیط عمومی دانشگاه ها به علت برخوردهای غیرعقلانی متعدد اخیر ملتهب است. دانشگاه نمی تواند خالی از انتقاد و اعتراض باشد. برخورد غیرعقلانی با دانشگاه و عدم پذیرش واقعیات موجود نتیجه معکوس دارد و به سرعت نتیجه این حرکات در محیط دانشگاه ها ظهور و بروز پیدا می کند. گروه های تروريستي فرصت طلبی هستند که دل در گروی این آب و خاک ندارند و مترصدند از فرصت به وجود آمده غیرمسئولانه در جهت اهداف خود سوء استفاده کنند. در صورت نادیده گرفتن مطالبات به حق دانشجویان و تنگ شدن عرصه برای حرکت های معقول دانشجویی، عرصه برای سوء استفاده این گروه ها برای نیرو گرفتن از دانشگاه در جهت اهداف شوم خود آغاز می شود که دود آن بیش از همه به چشم حاکمیت خواهد رفت و متضرر اصلی ملت و کشور ایران خواهند بود. در همین راستا در ابتدای سال تحصیلی جدید به اندک نیروهای عقلانی موجود در حاکمیت باید توصیه کرد که از راه پراشتباه گذشته از هر کجا که بازگردند دیر نیست. خواباندن التهاب دانشگاه ها با زدن و بستن و گرفتن امکان پذیر نیست که این خود نفتی است بر آتش التهابات موجود. برای فرونشاندن التهابات بایستی حق دانشجویان مظلوم از ظالمان بی هیچ معطلی ستانده شود، دانشجویان در بند آزاد شوند، روند محاکمه ناعادلانه، اخذ اعترافات زیر فشار و صدور احکام سنگین متوقف شود، از دانشجویان اعاده حیثیت شود، قاتلین دانشجویانی چون محسن روح الامینی، کیانوش آسا، پرنداخ، امیر بروایه، امیر جوادی فر و... به سرعت شناسایی و مجازات شوند، حمله کنندگان به کوی دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشگاه شیراز شناسایی و خط و ربط آن ها به مردم معرفی شود. حق فعالیت مسالمت آمیز و در چارچوب قانون در دانشگاه ها برای کلیه فعالین دانشجویی به رسمیت شناخته شود. تنها در این صورت است که می توان بر جراحات موجود بر پیکر دانشگاه مرهم نهاد و آن را آرام کرد. دانشگاه باور به حرکت اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز دارد و نه حرکتی انقلابی، چراکه باور اصلاح طلبانه به دموکراسی می رسد و دموکراسی از راه مطالبه محوری و احترام به جامعه مدنی محقق می شود. میان نهادهای مدنی، احزاب سیاسی و فعالان سیاسی با دانشگاه بایستی رابطه تعاملی وجود داشته باشد و مکررا باید گفت که این رابطه با نهاد های اجتماعی رابطه ای مستقل و مرتبط است. تلاش دانشگاه در جهت ایجاد گفتمان اقناعی برای تردیدهای فراوان دانشجویان و مردم است و در عین حال ایجاد فضایی برای گفتگو و گسترش حق و فرصت پی گیری مطالبات و گفتگوی مستقیم و بدون دغدغه و سانسور با دانشجویان و نهاد های اجتماعی است.

دفتر تحکیم وحدت ضمن تبریک آغاز سال تحصیلی جدید به عموم دانشجویان عزیز و اساتید محترم خواستار آزادی هر چه سریعتر گروگان های کودتای انتخابات اخیر از زندان هاست که اکنون بیش از 100 روز است که در شرایط سخت و ناگواری را سپری می کنند. دانشگاه بی صبرانه منتظر در آغوش کشیدن فرزندان خود دکتر سعید حجاریان، دکتر امینی، دکتر احمد زیدآبادی، عبدالله مومنی، کیوان صمیمی، جهانبخش خانجانی، داود سلیمانی، علی تاجرنیا، ضیاء نبوی، مجید دری، شبنم مددزاده و دیگر آزادیخواهان و حق طلبان در بند است.

"دير شده است، طفل انتظار پير شده است، دل صبر ازاين شيوه سير شده است. اگر ايران است، اگر ايمان است، اگر کرامت انسان است، اگر خرد و برهان است، اگر عشق و عرفان است همه دستخوش تاراج و طوفان است. کجاست شير دلی کز بلا نپرهيزد؟"

منبع:سایت روز

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 1 بعد از ظهر |
میرحسین موسوی

بسم الله الرحمن الرحيم

راهپيمايی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون ترديد يک نقطه عطف محسوب می‌شود. نتايجی بسيار مبارک از آنچه در اين مناسبت اتفاق افتاد انتظار می‌رود که مختص به يک سليقه و يک گرايش نيست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در اين سرزمين ريشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پيشداوری‌های نادرست اينک و امروز نتوانند اين نعمت و رحمت را لمس کنند.

اين برکت، ميوه دورانديشی‌های امام بود. او بارها به ما می‌گفت بنيان‌های درست را چنان بگذاريد که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شايد ما نتوانسته باشيم حق اين رهنمود را به درستی ادا کنيم، ولی او خود در سيره‌اش اين‌گونه عمل می‌کرد؛ تمامی ستون‌های جمهوری اسلامی را بر پايه‌هايی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندين سنت و ميعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا کسی قادر نباشد اين شالوده را ديگرگون کند.

روز قدس از جمله اين ميعادهاست. با چنين سنتی نمی‌توان مردم را از صحنه دور کرد. با چنين دعوتی نمی‌توان بدون تامين و ترويج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او اين مناسبت را نه فقط مختص به فلسطين، که روز مستضعفين و اسلام ناميد تا کمترين شائبه‌ای باقی نگذارد. اينک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای ميليونی مردم معلوم می‌شود.

سی سال پيش از اين امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوت‌هايشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را می‌آزرد همصدا شوند. چقدر اين پيام با سخن امروز ما نزديک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پيدا کنيم بايد مثل هم بينديشيم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شده‌ايم در عين قبول تفاوت‌هاست و قدس روزی است که مسلمانان بايد با تحمل تنوع در ديدگاه‌های خود درمان دردهای مشترک‌شان را دنبال کنند. از اين روست که اگر اين مناسبت به يک پسند سياسی تعلق يابد سال به سال شکوه خود را از دست می‌دهد؛ آثاری که برايش آرزو شده است باقی نمی‌گذارد و ديگر نمی‌تواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.

آرمان اين روز آن است که رنگ‌های گوناگون را آميخته با يکديگر به صحنه بياورد. روز قدس امسال ما اين گونه نبود، اما برای چنين چيزی بود. اتفاقا اينجانب آخرين جمعه از رمضان امسال را در ميان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پيشوازم آمده بودند و برايم آرزوی مرگ داشتند. در مسير پرهياهويی که بايکديگر همراه شده بوديم سيمايشان را مرور می‌کردم و می‌ديدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می ديدم پيروزی ما آن چيزی نيست که در آن کسی شکست بخورد. همه بايد با هم کامياب شويم، اگرچه برخی مژده اين کاميابی را ديرتر درک کنند.

از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست ‌می‌کردند بيشترين بهره را از آن بردند. آنها به واضح‌ترين شکل دريافتند که سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترين اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگيرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه ديگر که ميقات بهمن فرا برسد، آنان بی‌نتيجه و پرخطا بودن سياست‌های خود را ملاقات نمی‌کردند و زمانی با هزينه‌های سنگين عملکرد خود روبرو می‌شدند که برای چاره‌ کردن بسيار دير بود.

خشونت چاره ساز نيست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شويد. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمين می‌زند. درمقابل رفتارهای زشت امنيتی و تحريک‌های مدوام تبليغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه اين حقانيت تغييری در تبعات خشم آنان ايجاد نمی‌کند. ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد نشان بدهيم از کوشش‌هايمان نتيجه می‌گيريم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌‌دليل بلغزيم چه بسا که حاصل يک هفته و يک ماه تلاش را در يک روز و يک صحنه جا بگذاريم. مردم ما از آن رو خود را شايسته رفتارهايی مناسب‌تر از سوی حاکمان می‌بينند که هوشيار و خردمندند،‌ و خردمند کسی است که نه فقط ميان خوب و بد، بلکه ميان خوب و خوبتر و بد و بدتر تميز بدهد.

خوبتر از نتايجی که در روز قدس به دست آورديم هنوز وجود دارد، کما اين که بدتر از وضعيتی که از آن رنج می‌بريم و بدان اعتراض می‌کنيم نيز هست. در پيش‌رو و در شرايط تاريخی ما تصوير روشنی از نتايج رفتارهای ساختارشکنانه نيست. همان‌گونه که در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقليد به عرض رسيد افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمين ما هستند که هرگز نبايد آنها را از نظر دور کنيم. البته اين عبرت‌ها ما را از استيفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زيرا ما آن صبوری و دانايی را داريم که بدون پرداختن چنين هزينه‌‌های سنگينی سرنوشت خود را بهبود ببخشيم.

آن چيزی که می‌تواند اين هدف بزرگ را محقق کند پايبندی به شعارهای زرينی است که انتخاب کرده‌ايم. هيچ کلمه‌ای که دوستی و برادری ميان مردم را تحت تاثير قرار دهد به بازسازی هويت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانيم و آن چيزی را که اينک به نام دين از سوی بخشی از حاکميت معرفی می‌شود پوستينی وارونه می‌بينيم.

ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستينش هستيم. ما جمهوری اسلامی نه يک کلمه کم نه يک کلمه زياد را می‌خواهيم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسيم که با بهانه و بی‌بهانه از موازين اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر اميال شخصی به تعطيل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.

فضای سياسی امروز کشور آن چيزی نيست که سی سال پيش از اين ايرانيان آرزويش را داشتند. مردم اينک از خود می‌پرسند چه چيز ما را از رسيدن به آرمان‌هايمان بازداشت و به شرايط فعلی رساند. اين سوالی اساسی است که جا دارد درباره کوشش‌های امروز و فردای‌ ما نيز پرسيده شود. ما چه بايد بکنيم تا سی سال بعد از نو با همين پرسش روبرو نشويم؟

ما تنها در صورتی به اين اطمينان می‌رسيم که دستاوردهای سياسی - اجتماعی خود را به زندگی‌های روزمره‌مان متکی کنيم. در طول يک قرن گذشته مردم ما از اين قبيل دستاوردها کم نداشته‌اند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت اين دستاوردها زنده بود و همين که مردم خسته می‌شدند يا تصور می‌کردند بايد به خانه‌هايشان بازگردند محصول از ميان می‌رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نيست. آنچه دائمی است زندگی است.

اين درسی است که ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختيم. در آن سال‌ها دو گروه در جبهه‌های جنگ حاضر می‌شدند؛ گروه نخست ايام جنگ را مبارزه کردند و سپس به نظرشان رسيد وقت زندگی کردن رسيده است؛ وقت آن که پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم که برای معنويتی سرشارتر به جبهه می‌رفتند. آنها برای ايثار کردن عازم جبهه نمی‌شدند؛ می‌رفتند تا از فضای نورانی‌ آنجا بهره‌مند شوند.

شايد برای کسانی که آن فضا را تجربه نکرده‌اند هضم اين کلمات آسان نباشد، اما واقعيت دارد. نه آن که ايثار نمی‌کردند؛ نامدارترين قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهايی که به دست می‌آوردند باور نداشتند که دارند از خود‌گذشتگی می‌کنند. آنها سال‌های جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزه‌شان شروع شد؛ مبارزه‌ای آرام برای پاسداری از حياتی، يا لااقل خاطره حياتی که چشيده بودند. اگر آنها نبودند ما نمی‌توانستيم هشت سال با دستان خالی بايستيم.

در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کميته ايثارگران را به عنوان يکی از فعال‌ترين بخش‌های ستاد اينجانب شکل دادند احساس سربلندی می‌کردم و چون می‌گفتند به اميد تجديد نورانيت ايام امام گردهم ‌جمع شده‌اند بار خود را به مراتب سنگين‌تر می‌ديدم. بعيد می‌دانم کسی در ميان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به يکديگر پيوند داده است.

به تاسی از آنان ما نيز بايد راه سبز اميد را زندگی کنيم؛ در اين صورت همان معجزه‌ای که آنان آفريدند در انتظار ما نيز هست. اهميت روز قدس امسال در اين بود که نشان داد حيات جديدی که مردم انتخاب کرده‌اند امری گذرا و موقتی نيست. اگر همه در خانه‌هايمان نشسته بوديم و در عين حال اين پيام با همين صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هيچ کمتر نبود.

راه سبز را زندگی کردن يعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هايمان و سرکارمان و در کوچه و خيابان و بر سر معيشت‌های روزمره خود هستيم اين پيام با غيرقابل انکارترين ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ايرانی بودن و اين زمانی بودن ما تکرار می‌شود.
وقتی که سخن از تقويت شبکه‌های اجتماعی و يا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستيد. سخن از آن نيست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهيم و قدرتمند کنيم؛ سخن از آن است که قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبيعی و به هدايتی فطری درميانشان شکل گرفته است. بايد اهميت آنها را درک کنيم.

روز قدس امسال نشان داد اين شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسين و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظيفه‌ای که بر عهده ما قرار دارد آن است که با تکثير انديشه‌هايی که در حوالی آن شکل می‌گيرد و با تذکر دائمی اهميت اين پديده مبارک از آن پرستاری کنيم.

به همين ترتيب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را بايد زندگی کرد سخنی پيچيده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نيست. بلکه توجه دادن به همان چيزی است که داريد تجربه می‌کنيد، و اين که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پيشين، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدايی‌ها و پيوندها و چشم‌پوشی‌ها و يکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هايی که ادامه اين مسير مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

علاوه بر آن در دانايی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسياری رنج‌ها بی‌نياز می‌کند. مردم ما برای استيفای حقوق خود از پرداختن هزينه مضايقه ندارند، زيرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عين حال اگر برای نتايجی که از حرکات اجتماعی خود به دست می‌آوريم دوام می‌خواهيم بايد شجاعت و فراست را به هم بياميزيم.

اينک بر اثر سياست خارجی غلط و ماجراجويانه دولتی که مردم ما بدان دچار شده‌اند کشور در آستانه بحران‌هايی قرار گرفته است که بيشترين خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پيش می‌رفتيم شايد ساده‌انگارانه تصور می‌کرديم که اين يک امتياز برای راه سبز ماست، اما زمانی که می‌خواهيم مسير سبز را زندگی کنيم چنين نيست.

اينجا کشور ماست و اين زندگانی ماست و اين ما هستيم که بايد نسبت به چنين مشکلاتی نگران باشيم و حساسيت نشان دهيم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همين دولت ده‌ها ميليارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سال‌های گذشته مفقود اعلام می‌کنند و و مراجعی که بايد درمقابل اين امر واکنش دهند بی‌تفاوت نسبت به حجم اين ارقام که می‌تواند چند ارتش را تجهيز کند در گيرودار يارکشی‌های سياسی افتاده‌اند.

از کداميک از آنان انتظار داريم به رنج‌هايی که بر اثر رفتارهايشان بر مردم تحميل می‌شود اهميت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در اين خاک و بوم را مختل می‌کند حساسيت نشان ندهيم ديگری نشان نخواهد داد؛ کما اين‌که اقتصاددانان ما بيمناک از آن که سرنوشتی شبيه به معترضين نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندان‌ها داشته باشند در اعتراض خود کاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بيست هزار دلار درخزانه کشور برای ساقط کردن يک دولت کافی بود. اما اينک فريادهای اخطار نسبت به گم شدن چنين ارقام گزافی کمترين واکنشی بر نمی‌انگيزد.

اخيرا گروهی از اساتيد ايرانی مقيم خارج در نامه‌ای ضمن تشريح برداشت خود از راه سبز اميد هر چيزی که منافع ملت ايران را تامين کند هدف اين جنبش معرفی کرده بودند. بر اين اساس آنان توصيه می‌کردند که با سپاسگزاری از حمايت ملت‌های ديگر ظرف اين چندماه از آنها بخواهيم در هيچ تحريمی بر عليه ايران شرکت نکنند. اينجانب نظر آنان را پسنديدم و بر آن صحه گذاشتم، زيرا اين نه تحريم يک دولت،‌ بلکه تحميل رنج‌های بسيار بر مردمی است که مصيبت دولتمردان ماليخوليازده برايشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به اين معناست و ما با اعمال هرگونه تحريمی بر عليه ملت خود مخالفيم.

اين يک نمونه است. کسی به کسانی که اين خواسته را با ما در ميان می‌گذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نيز از اين ضرورت آگاه باشيم يا نباشيم به هدايتی فطری در همين مسير هستيم، لذا ضرورت ندارد که اين شيوه را به يکديگر تلقين کنيم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشيم و پرستاری کنيم.

زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی که سرنوشت خود را به بود و نبودکسان پيوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی يا افرادی از همراهان عادی خود امتيازات بی‌دليل قائل شدند سرانجام تشخيص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار کردند و به جاه‌ طلبان مجال دادند که در آنان طمع کنند.

مردمی که می‌خواهند سرپای خود بايستند و حياتی کريمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستين قدم‌هايی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد بابيشترين دقت‌ها پيشگيری کنند. تولد اينجانب نه هفتم مهر که روز آشنايی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنيا آمده بودم نيز جا نداشت حرکت شما به کيش شخصيت آلوده شود. اميدوارم اين کلمات مرا صميمانه و از سر نگرانی و نه يک شکسته‌ نفسی بی‌حقيقت و تعارف‌ گونه تلقی کنيد.

برادر شما - ميرحسين موسوی

+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 6 بعد از ظهر |
هرچند برخورد با روحانیان منتقد در جمهوری اسلامی تازگی ندارد، اما نوع مواجهه با آیت الله دستغیب، نماینده فارس در مجلس خبرگان رهبری از سوی سایر اعضا، نشان می دهد که نمایندگان این مجلس حق هیچ گونه انتقادی از رهبر یا اوضاع حاکم بر کشور را ندارند و کوچکترین انتقادی از او یا وضعیت فعلی جامعه با برخوردی تند و قهرآمیز مواجه خواهد شد. محسن کدیور اندیشمند دینی با اشاره تحولات نشست اخیر مجلس خبرگان به "روز" می گوید: شورای نگهبان اعضای این مجلس را برای روز مبادا مهره چینی کرده و آن روز مبادا هم امروز است.

نمایندگان مجلس خبرگان رهبری که در بیانیه پایانی خود "آیت الله خامنه‌اي را تنها گزينه‌اي" دانستند " كه لباس رهبري امت بر قامتش زيبنده است" از انتقادات آیت الله دستغیب و هشدارهای او نسبت به تخلف از قانون اساسی چنان برآشفتند که طرح برکناری و عزل او را مطرح ساختند.

 

مهره چینی خبرگان برای روز مبادا

چرا مجلس خبرگان رهبری که فلسفه وجودی اش تعیین رهبر و نظارت بر عملکرد و عزل رهبری است تاکنون عملکرد آیت الله خامنه ای را مورد بررسی قرار نداده است؟

دکتر محسن کدیور در گفتگو با "روز" درباره علل پرهیز نمایندگان مجلس خبرگان از بررسی عملکرد رهبرجمهوری اسلامی گفت: این مساله چیز عجیبی نیست مگر مجلس شورای اسلامی یا قوه قضائیه به وظایف خود عمل می کنند که

مجلس خبرگان رهبری هم بکند.

دکتر کدیور افزود: همه نهادهای موجود در جمهوری اسلامی، به صورت هماهنگ و به یک سو پیش میروند از دولت و قوه قضائیه  و قوه مقننه گرفته تا شورای نگهبان و صداو سیما و قوای نظامی و امنیتی.

وی با بیان اینکه " من از اتفاقاتی که در حال افتادن است تعجب نمی کنم" خاطرنشان کرد: اگر مجلس شورای اسلامی مطابق قانون اساسی قرار بود نظارت دقیق و مستمری بر عملکرد قوه مجریه داشته یاشد باید الان شاهد سوال و استیضاح تعداد زیادی از وزرا از جمله وزیر کشور باشیم و یا اگر قوه قضائیه قرار بود مطابق قانون انجام وظیفه کند که اکنون شاهد برگزاری دادگاهها در این شرایط و بدون هیات منصفه و بدون وکیل اختیاری نبودیم.

دکتر کدیور، عملکرد مجلس خبرگان رهبری را نیز در همین راستا ذکر کرده و تصریح کرد: شورای نگهبان اعضای این مجلس را برای روز مبادا مهره چینی کرده و آن روز مبادا هم امروز است.

به گفته او، مجلس خبرگان رهبری هیچ خاصیتی ندارد جز اینکه بگوید لباس رهبری برای قامت آقای خامنه ای برازنده است و چنین مجلسی برای چنین مسولیتی گزینش شده است و نتیجه هم همان است که مهره چینان میخواستند باشد.

دکتر کدیور یادآور شد: از همین رو است که آقای جنتی در نماز جمعه می گوید من و رهبری از مجلس خبرگان رضایت داریم. رضایت خدا و رضایت مردم هم هیچ ارزشی برای آنها ندارد.

 

نطق دستغیب، کف مطالبات مردم

وی نطق آیت الله دستغیب در مجلس خبرگان را "کف مطالبات مردم" و نطقی "بسیار معتدل" دانسته و اشاره کرد که آیت الله دستغیب خواستار این شده که  میرحسین موسوی و مهدی کروبی در مجلس خبرگان خضور یافته و حرفهایشان را بزنند که همین تقاضای بسیار ابتدایی هم مورد موافقت اعضای خبرگان قرار نگرفته است.

دکتر کدیور گفت: به خاطر همین نطق معتدل رفته اند و عزل ایشان را از آقای خامنه ای خواسته اند و به جای اینکه بگویند ارزیابی ما از عملکرد شما این بوده گفته اند که فردی جرات کرده و به جای مداحی، حرف دیگری زده است.

به گفته دکتر کدیور "متملقان و چاپلوسان" چنان با سرعت نزد آیت الله خامنه ای رفته اند که او فهمیده است اگر آیت الله دستغیب را نیز کنار بگذارند خیلی افتضاح به بار خواهد آمد، لذا گفته است که فعلا آیت الله دستغیب در مجلس خبرگان باشد و اما به نظر میرسد که دوره بعد، او را تحمل نخواهند کرد.

 

خبرگان مداح

دکتر کدیور، خبرگان فعلی را خبرگان ناظر ندانسته و تاکید کرد که آنها خبرگان مداح وخبرگان منصوب هستند و با بیانیه ای که منتشر کردند هرچند دل آقای خامنه ای را شاد کردند اما از چشم و دل مردم افتادند و به بقیه نهادهایی پیوستند که مشروعیت ندارند.

 یکی از نمایندگان مجلس خبرگان روز گذشته به خبرنگار "روز" گفت  که بیش از 8 تن از نمایندگان مجلس خبرگان با بیانیه پایانی مخالف بودند اما از ابراز علنی مخالفت و اعلام اسامی خود ابا دارند.

دکتر کدیور در این زمینه تصریح کرد: از این آقایان باید پرسید که از چه چیزی می ترسند و باید گفت که شما انتخاب شده اید در یک زمانی مثل الان تصمیمی تاریخی و قانونی بگیرید و اکنون بهانه فشارها و تهدید ها نه در برابر خدا پذیرفته  است و نه در مبانی دینی و اخلاقی ما قابل قبول است و مردم هم به شدت از سکوت برخی شخصیت ها ناراضی هستند؛ حالا این سکوت چه به دلیل تطمیع باشد چه به دلیل تهدید یا هر چیز دیگری.

وی با تاکید بر اینکه اعتراض ساده و رقیق آیت الله دستغیب، او را روسفید کرده است گفت: ما میدانیم که حدود 20 نماینده دیگر هم موافق آیت الله دستغیب بودند و اگر اعلام میکردند به عنوان یک سند تاریخی ثبت می شد، اما هر چه تعداد مخالفان کمتر باشد نشان دهنده این است که مجلس خبرگان از تکثری که در میان مردم وجود دارد دور است.

به گفته کدیور، با گزینش و مهره چینی انجام گرفته توسط شورای نگهبان، 85 درصد مردم ایران در مجلس خبرگان نماینده ای ندارند و اعضای فعلی این مجلس نمایندگان تنها 15 درصد جامعه ایران هستند؛ لذا درباره بیانیه پایانی این مجلس را هم باید گفت نمایندگان طرفدار آقای خامنه ای بیانیه داده اند.

وی درباره احتمال حذف آیت الله دستغیب گفت: حذف ایشان اهمیتی ندارد چون ما یک نظام حقیقی داریم و یک نظام حقوق که در نظام حقوقی حتی مهره های دست چندم هم طرفداران آقای خامنه ای هستند؛ اما در نظام حقیقی چهره های مردمی و کسانی که جایگاه مردمی دارند جای می گیرند. لذا آقای دستغیب هم جایگاه رفیعی پیدا کرده در حالیکه بقیه اعضای خبرگان بعد زا این جرات نخواهند کرد در مجامع عمومی شرکت کنند و هر جا بروند از سوی مردم مورد اعتراض قرار خواهند گرفت.

این اندیشمند دینی اکثریت اعضای مجلس خبرگان رهبری را روحانیان درباری دانسته و گفت: از پیامبر اسلام داریم که می فرماید علمایی که به دربار سلاطین رفت و آمد دارند دین تان را از آنها نگیرید. اکنون نیز اکثریت اعضای خبرگان ما، عالمان درباری هستند.

 

حمله کیهان به آیت الله دستغیب

از سوی دیگر و در حالیکه به نظر می رسید با مخالفت رهبر جمهوری اسلامی با عزل آیت الله دستغیب، این پروژه برای مدتی مسکوت بماند، اما تخریب این مرجع تقلید در دستور کار رسانه های حامی دولت احمدی نژاد قرار گرفته است. روزنامه کیهان در شماره روز گذشته خود نوشته است: حمايت هاي فرد ياد شده از برخي سران آشوب ها با استقبال گسترده رسانه هاي ضدانقلابي وابسته به آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستي روبرو شده بود.

روزنامه حسین شریعتمداری در ادامه مدعی شده است: مردم شيراز براي تنبه مشاراليه كه از همنام بودن خود با شهيد بزرگوار حضرت آيت الله دستغيب سوءاستفاده كرده بود، بخشي از سخنان آن شهيد را چاپ و منتشر كرده اند كه در آن آمده است: "... هر عمامه به سري كه از رهبر مكرم انقلاب فاصله بگيرد لعنت خدا بر او باد. همه بايد مطيع رهبر باشند. امام يكي، نايب امام هم يكي، ديگري هيچ حق تقدم ندارد... ناله مرا به گوش همه عمامه به سرهاي ايران برسانيد، هركه مي خواهي باش، خودت را مجتهد مي داني، مقدمات خوان مي داني، بر تو واجب است امروز تبعيت از رهبري، تو حق نداري مقابل رهبر حرفي بزني... مواظب باشيد گرگ ها شما را از رهبر الهي جدا نكنند، شما را گروه گروه نكنند، شما را طعمه خودشان قرار ندهند. وسيله پيشرفت دشمن نشويد. شما الان در جبهه جنگيد، در جبهه جنگ ديني هستيد." 

 به نقل از سایت روز

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 3 بعد از ظهر |
                     

                   چب بگم؟

منبع سایت روز

+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 10 قبل از ظهر |
تا دیر نشده صدای اعتراض مردم را بشنوید


در پی بازداشت فرزند دبیرکل جبهه مشارکت، اعضای جوان و دو نفر از فرزندان اعضای ارشد این حزب اصلاح طلب که در هفته گذشته صورت گرفت، گفتگویی را با آذر منصوری معاون سیاسی دبیرکل حزب انجام دادیم. متاسفانه این عضو شورای مرکزی حزب مشارکت کمی پس از این گفت و گو بازداشت شد. او در این گفتگو اقدامات اخیر اقتدارگرایان را ادامه پروژه آنها برای حذف کامل منتقدان سیاسی و برقراری حکومت تک صدایی می داند و تک صدايي را سم مهلک برای یک نظام. منصوری می گوید هر نظامي که مدعي است در مسير خواست و اراده مردم حرکت مي کند تک صدايي را يک تهديد مي داند. او امیدوار است کسانی که قدرت را در دست دارند تا دیر نشده صدای مردم را بشنوند و تنها برای مدیحه گویان گوش شنوا نداشته باشند.
معاون سیاسی دبیرکل حزب مشارکت، درباره ادامه فعالیت این حزب نیز میگوید: جبهه مشارکت يک حزب قانوني است و بر اساس قانون هيچ منعي براي ادامه فعاليت خود ندارد، ما به فعاليت خود در همين چارچوب ادامه خواهیم داد و از پاي نخواهيم نشست.
گفتگوی "نوروز" با معاون سیاسی دبیرکل حزب مشارکت ایران اسلامی را بخوانید:

خانم منصوری برخی از جوانان و رئيس کميته اطلاع رساني حزب در روزهاي اخير بازداشت شده اند این دستگیری ها نشان میدهد که ظاهرا روند بازداشت اعضای جبهه مشارکت ادامه دارد. به نظر شما هدف از این بگیر و ببندها چیست؟
بيش از سه ماه است که از دستگيري دبيرکل و تعدادی از اعضاي شوراي مرکزي و ديگر اعضا حزب مي گذرد ظاهرا اين دستگيري ها مشکلي از مشکلات رو به تزايد آقايان کم نکرده و بنا بر شواهد موجود تا همه اعضاي جبهه مشارکت و خانواده هاي آنان را به اسارت نگيرند اين گروگان گيري ادامه دارد! چه اصراري است به اين دستگيري ها نمي دانم. مشخص نیست هدف آقایان از اين همه دستگيري و اصرار به تداوم رفتارهاي فراقانوني چیست و واقعا در پی چه هستند، ولي همان طور که قبلا هم بارها گفته ام اين کار بر شاخه نشستن و بن بريدن است.
معلوم نيست چه کسی يا کساني اين اقدامات را مديريت مي کنند و نمي خواهم هم کسي را مستقيما خطاب قرار دهم، اما يک نکته براي من مانند روز روشن است که هر شخص يا گروهي که اين اقدامات را مديريت مي کند، کاري را مي کند که جز هزینه برای اين ملک و ملت نتیجه در پی ندارد!

آيا به تغييرات انجام شده در قوه قضاييه می توان امیدوار بود؟
اين انتظارهمیشه بوده و همچنان از رييس جديد قوه قصاييه وجود دارد که به قول هايي که پس از روي کار آمدن دادند عمل کنند و ما اميدواريم به اين وعده ها عمل شود، اما به نظر من مسئله فراتر از اين است. آقاي شاهرودي هم مي خواستند که به قول خودشان اين ويرانه را آباد کنند، اما به اعتقاد من ويراني عدالتخانه ايران خيلي به رئيس آن ارتباطي ندارد. مرکز فرماندهي جاي ديگري است و بسیاری از اقداماتی که در اين روزها شاهد آن بوديم گواهی می دهند که مرکز فرماندهي قوه قضاييه جاي ديگري است و خودشان هم مي دانند که اگر بخواهند هم نمي توانند کاری از پیش ببرند.

با شرايط و محدودیتهایی که براي حزب مشارکت پيش آمده فعاليت حزب در آينده چگونه امکان پذير خواهد بود؟
ببينيد جبهه مشارکت يک حزب قانوني است و بر اساس قانون هيچ منعي براي ادامه فعاليت خود ندارد. هدف جبهه مشارکت از ابتداي تاسيس روشن و تمامي فعاليت هاي حزب علني و در چارجوب قانون اساسي بوده است. ما به فعاليت خود در همين چارچوب ادامه خواهیم داد و از پاي نخواهيم نشست.
اما اراده اي به دنبال تک صدايي در کشور است. يعني بقای خود را- البته به اشتباه- در تک صدايي مي بيند. از سال ها قبل هم در پي حذف احزابي مانند مشارکت در فضاي سياسي کشور بودند. در 4سال گذشته هم براي اين تشکل محدوديت هاي متعددي ايجاد کردند، دستگيري و بازداشت آقاي قابل يک نمونه از اين اقدامات بود. ما حتي براي برگزاري کنگره هم مشکل داشتيم روزنامه ياس نو که مستقیما ارگان حزب نبود را ديديد که چگونه در قدم هاي آغازين انتشار توقيف کردند.
اين ها تماما نشانه هايي بود که ثابت مي کرد اقتدارگرايان به شدت در پي حذف اين حزب هستند، اما انتخابات و اعتراضات مردم به نتيجه آن بهترين بهانه را به دست آنان داده تا عقده هاي ديرين خود را بگشايند و به اين نحو اعضاي شاخص اين حزب را که هر کدام در جاي خود سرمايه اي براي کشور محسوب مي شوند را به گروگان گرفته اند.

برگزاري دادگاهها و پروژه اعتراف گيري از اعضاي حزب را در چه راستایی ارزیابی می کنید؟
دادگاه ها و اعتراف گیری از فعالان سیاسی و اعضای جبهه مشارکت ادامه اجراي اراده اقتدارگرايان براي حدف کامل اين تشکل از عرصه سياسي کشور است. آنها فکر مي کنند با تداوم اين رفتارها می توانند جلوي اعتراض مردم را بگیرند، اما همان طور که شاهد بوديم اين اقدامات نخ نما نه تنها تاريخ مصرف خود را از دست داده، بلکه به التهابات موجود نيز دامن زده است. ديديم که حتي اعتراف گرفتن از آقای حجاريان هم عليرغم تصور آنها دامنه اعتراضات را کم نکرد بلکه هم بر دامنه و هم برعمق آن افزوده است.
اين مردم به نتيجه انتخابات اعتراض دارند؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه سعيد حجاريان يا ديگران به زور اعتراف کنند که همه چيز همان طور است که آقايان مي گويند، به هرحال این مردم معترض هستند. مردم اعتراض و حرف اولشان فقط رايشان بود، اما اکنون همانطور که از شعارها بر مي آيد اين مطالبات به سرعت در حال تغييراست. مگر مي شود تا اين حد چشم و گوش خود را بست و مردم را ندید و صدای اعتراضشان را نشنيد؟

و در پایان؟
تک صدايي سم مهلک برای یک نظام است و هر نظامي که مدعي است در مسير خواست و اراده مردم حرکت مي کند تک صدايي را يک تهديد مي داند. اميدوارم تا دير نشده کساني که قدرت را در دست دارند صداي همه مردم ايران را بشنوند و فقط شنونده صدای عد ه اي مديحه گوي قدرت نباشند.

به نقل از سایت نوروز

+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 10 قبل از ظهر |
هيس  رييس كوتا داره  حرف ميزنه

رييس‌جمهور با اشاره به انتخابات اخير ايران با بيان اينکه شخيص اکثريت مردم در انتخابات اخير اين بود که به من رای بدهند و نبايد مردم را به اين دليل مجازات کرد. گفت: انتخابات در ايران بسيار بزرگ و صددرصد آزاد است تا جايی که کانديداها همه مبانی جمهوری اسلامی را نيز به چالش کشيدند و حتی برخی گفتند، می‌خواهيم نظام را عوض کنيم. به گزارش ايلنا ، محمود احمدی‌نژاد در حاشيه نشست مجمع عمومی سازمان ملل و در گفت‌وگو با "چارلی رز" مجری مشهور شبکه تلويزيونی «پی.بی.اس» آمريکا در پاسخ به پرسشی درباره اينکه روسيه هم با آمريکا برای تحريم ايران همصدا شده، با بيان اينکه تحريم و فشار عليه کشورها را مربوط به دروان گذشته و بی‌تاثير است و با تاکيد بر اينکه اتخاذ چنين سياستی به حل مسايل کمک نمی‌کند، گفت: امروز صحبت از تحريم ضمن اينکه اقدامی غيرقانونی است موضوعی است که در عرصه عمل نيز تجربه شده و ناکارآيی آن اثبات شده است.، اظهار داشت: تحريم‌ها تاکنون اثرگذار نبوده‌اند و از سوی ديگر معلوم نيست چرا آمريکا خود را عضو ممتاز جامعه جهانی می‌داند و اختيارات ويژه‌ای برای خود قائل است.
وی در پاسخ به سوالی درباره انتخابات گفت: در برخی کشورها، نمايشی از انتخابات برگزار می‌شود اما در ايران چنين چيزی امکان پذير نيست. طی ۳۰ سال ۳۰ انتخابات در ايران برگزار شده است. در سال ۸۴ هم انتخاباتی برگزار شد که مجريان آن با تمام توان حامی رقيب من بودند اما مردم به من رای دادند و البته دو کانديدا در آن زمان هم گفتند که در انتخابات تقلب شده؛ درحالی که خودشان انتخابات را برگزار کرده بودند.
وی ادامه داد: مشکل اينجا است که آنان فکر می‌کردند مردم بايد آنان را انتخاب کنند و اگر انتخاب نکردند مشکلی هست و اين درحالی است که ۲۵ ميليون نفر به رييس‌جمهور منتخب رای داده‌اند.
رييس جمهور تصريح کرد: درگيری‌های پس از انتخابات يک طراحی بود و برخی ها هم تشويق و سعی کردند کار غيرقانونی را مثبت جلوه دهند و برخی سياستمداران انگليسی و آمريکايی و برخی رسانه‌های غربی سعی نمودند کار غيرقانونی را قانونی جلوه دهند.
احمدی نژاد افزود: انتخابات برگزار می‌شود تا اکثريت معلوم شود و در هر انتخاباتی اقليت و اکثريتی وجود دارد اما اينکه اقليت بيايد به بانک‌ها آسيب بزند و سطل زباله آتش بزند و شيشه بشکند کار زشتی است.
رييس‌جمهور اظهار داشت: تشخيص اکثريت مردم در انتخابات اخير اين بود که به من رای بدهند و نبايد مردم را به اين دليل مجازات کرد.
وی افزود: من معلم دانشگاه و کارمند دولت هستم. در ايران افراد مهم نيستند مهم اين است که ملت ما ملت قدرتمندی است و نشان داد می‌تواند حوادث بزرگ را در خودش حل کند.
احمدی‌نژاد همچنين خاطر نشان کرد: عموم مردم نتيجه انتخابات را قانونی و درست می‌دانند اما عده‌ای تحت تاثير جريانات سياسی قرار دارند، البته اعتراض آنها هم به من نيست و به انتخابات هم نيست و خودشان می‌گويند که بهانه آنها انتخابات است. ما آنها را سرزنش نمی‌کنيم. هر کس می‌تواند ديدگاه خود را داشته باشد. نکته دوم اينکه انتخابات در ايران بسيار بزرگ و صددرصد آزاد است تا جايی که کانديداها همه مبانی جمهوری اسلامی را نيز به چالش کشيدند و حتی برخی گفتند، می‌خواهيم نظام را عوض کنيم. بالاترين سطح مشارکت در انتخابات اخير اتفاق افتاد. آيا جايی سراغ داريد که ۸۵ درصد مردم در انتخابات شرکت کنند؟ اين ويژگی انتخابات ايران بود. يک انتخابات عظيم و تراز جديدی از دموکراسی را به نمايش گذاشت.
رييس‌جمهور گفت: چرا برخی شعار دموکراسی می‌دهند اما وقتی به ايران می‌رسند از اقليت دفاع می‌کنند! چرا سياستمداران غربی انگليسی و آمريکايی از اکثريت حمايت و دفاع نمی‌کنند؛ مگر دموکراسی را نمی‌پذيرند و دموکراسی نمی‌خواهند؟
وی در ادامه اين گفت و گو در جواب سوالی درباره مرگ مشکوک ندا آقاسلطان گفت: اين جريان قطعاً يک سناريو است و بسيار پيچيده عمل شده است. نکته دوم درباره اين ماجرا اين است که عين چنين اتفاقی در ونزوئلا عليه چاوز هم طراحی شده بود. البته از قوه قضاييه خواسته‌ام اين موضوع را به طور ويژه و جدی‌تر دنبال کنند که چرا اين شهروند ما کشته شده است.
مجری اين شبکه تلويزيونی آمريکايی در ادامه پرسيد آيا موضوع تجاوز در زندانها هم نبوده است که احمدی‌نژاد تصريح کرد: کسی که اين حرف‌ها را زد وقتی از او اسناد خواستند گفت عصبانی شدم اين حرف‌ها را زدم و سندی ندارم.
وی افزود: در ايران اگر کسی تخلف کرده، دستگاه قضايی موظف است رسيدگی کند. براساس فرهنگ و اعتقادات خودمان موضوعاتی بايد به طور قاطع مورد رسيدگی قرار گيرد.
مجری اين شبکه تلويزيونی آمريکايی در ادامه درباره مازيار بهاری سوال کرد و گفت که نگران حال وی است. رييس‌جمهور نيز پاسخ داد: اميدوارم همه زندانيان آزاد شود اما فکر می‌کنم کسی هم بايد نگران ظلم استکبار به ملت ايران باشد.

خبر نامه گویا

+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 2 بعد از ظهر |
احمدي نژاد حيا كنهمزمان با حضور احمدي نژاد در نيويورک،ايرانيان مقيم پاريس و بروکسل نيز مراسم مختلفي در اعتراض به کودتاي نظامي و دستگيري هاي گسترده و همچنين زنداني کردن و شکنجه دستگيرشدگان برگزار مي کنند.

 

کميته مستقل ضد سرکوب شهروندان ايراني در پاريس

در همين ارتباط کميته مستقل ضد سرکوب شهروندان ايراني در پاريس طي هفته گذشته و اين هفته با برگزاري گردهمايي هاي اعتراضي در برابر سفارت جمهوري اسلامي در پاريس و همچنين ديگر نقاط اين شهر به همصدايي با جنبش سبز ادامه مي دهد. در بيانيه اين کميته به مناسبت گردهمايي امروز آمده است: براي اعتراض به حضور احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل، کاروان‌هاي صلح و آزادي از سراسر آمريکا راهي نيويورک شده اند. پشتيباني وسيع ايرانيان ديگر کشورها از کاروان هاي صلح و آزادي و برگزاري هم زمان تظاهرات اعتراضي در بيشتر شهرهاي بزرگ اروپا، بار ديگر به جهانيان نشان مي‌دهد که ايرانيان احمدي نژاد را رييس جمهور خود نمي‌دانند.کميته مستقل ضد سرکوب شهروندان ايراني نيز همراه با ايرانيان سراسر جهان، براي اعتراض به حضور احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل، تظاهراتي را در روز 24 سپتامبر در TROCADERO، برگزار مي کند.اين مراسم از ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر امروزبرگزار مي شود.

 

گردهمايي ايرانيان مقيم بلژيک

ايرانيان مقيم بلژيک نيز ديروز با تجمع در برابر شوراي اروپا به حضور احمدي نژاد در نيويورک اعتراض کردند و خواستار آزادي زندانيان سياسي در کشور شدند. در اين مراسم تني چند از سخنرانان با اشاره به شرايط ايران بعد از انتخابات 22 خرداد،برخوردهاي حکومت اسلامي با مردم را محکوم کردند.در اين مراسم نيز شعارهايي که در ايران داده مي شود تکرار شد و آوايي ديگر از صداي مردم ايران رابه گوش جهانيان رساند.

 

کانون مدافعان حقوق بشر در ايران که برگزار کننده اين مراسم بود در فراخوان خود باتاکيد بر اينکه "احمدي نژاد رئيس جمهور انتخابي اکثريت مردم ايران نيست" از جهانيان خواسته بود او را برسميت نشناسند. در اين فراخوان همچنين آمده بود: کانون به همراه ايرانيان ساکن بلژيک و نيز همراه با ديگر هموطنان در ديگر کشورهاي جهان، با صداي بلند اعتراض خود را به نقض شديد و خشن حقوق بشر در ايران و مهمتر از همه به حق حضور احمدي‌نژاد در صحن سازمان ملل اعلام مي کند.

گروهي از دانشجويان و فعالين سياسي ساکن بلژيک هم روز 26 سپتامبر سميناري در ارتباط با مسائل ايران و در راستاي مبارزات مردم ايران در بروکسل برگزار مي کنند. در بيانيه اين گروه آمده است: "همانطور که جوانان در خيابان هاي ايران مبارزه کردند و يکديگر را شناختند، ما نيز در اعتراضات خياباني در شهرهاي اروپا با هم و ايده هاي رنگارنگ همديگر آشنا شديم و به دلايل مختلفي مثل جوان بودن، هم نسل بودن، سئوال مشترک داشتن و... بهم پيوند خورديم و با احساس نياز به کار مشترک تصميم به برگزاري اين سمينار گرفتيم."

دراين سمينار سه موضوع مورد بحث قرار مي گيرد که عبارتند از: بررسي خيزش اخير مردم ايران،
بررسي نقش زنان و جوانان در اين مبارزات وبررسي نقش جوانان (زن و مرد) در بيرون مرزهاي ايران در رابطه با تحولات اخير.

منبع :سايت روز

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 8 قبل از ظهر |
                                       در پي سفر محمود به نيويورك                                                 منبع:سايت روز
+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 4 بعد از ظهر |