تبليغاتX
تهدید به برخورد قضایی

تنها یک روز پس از آنکه مهدی کروبی، کاندیدای معترض انتخابات ریاست جمهوری درنامه ای به هاشمی رفسنجانی در مورد  تجاوزبه زندانیان سئوال کرد، حسن سبحانی نیا نایب رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس به خبرنگاران گفت اگر این اتهامات ثابت نشود باید با عوامل خاطی به شدت برخورد قانونی شود. وی افزود: "انتشار این گونه مطالب بدون ارجاع به مراكز قانونی و ذی‌صلاح و عدم ارائه مستندات یك اقدام خلاف قانون بوده و در صورتی كه این اتهامات ثابت نشود دستگاه قضایی باید با عوامل انتشار آن به شدت برخورد كند."

اگرمستند دارید اقدام کنید

سبحانی با اشاره به اینکه چنین ادعاهایی "مورد سوءاستفاده رسانه‌های مخالف نظام قرار می‌گیرد" فزود: "طرح برخی مسائل بدون ارائه اسناد معتبر از سوی كروبی و هیچ فرد دیگری جایز نیست. اگر این افراد مستنداتی درباره ادعای خود دارند باید از طریق مراجع قانونی و ذی‌صلاح اقدام كنند و نباید به انتشار چنین مطالبی بپردازند."

او همچنین با مقایسه مورد قتل نوجوان 12 ساله گفت: " به طور مثال در ماجرای اعلام قتل نوجوان 12 ساله ایرانی به نام علیرضا توسلی ضمن افشای كذب بودن این خبر مردم متوجه شدند كه برخی رسانه‌های داخلی و خارجی مخالف نظام چگونه با سؤاستفاده از برخی ادعاها به جنگ روانی علیه ایران می‌پردازند."

مهدی کروبی درنامه خود به هاشمی رفسنجانی گفته بود که بسیاری از خانواده های زندانی وکسانی که از زندان آزادشده اند به وی مراجعه کرده وگفته اند که مورد آزار واذیت جنسی قرارگرفته اند به نحوی که دربرخی موارد بدن آنها صدمه دیده است. وی در این نامه آورده بود: "برخی افراد به دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نموده‌اند كه منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز كرده‌اند به طوری‌كه برخی دچار افسردگی و مشكلات جدی روحی و جسمی گردیده‌اند و در كنج خانه‌های خود خزیده‌اند... اینجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و این همه فداكاری‌ها و شهادت‌ها و به قصد قربت الی الله، به‌رغم آنكه در شأن من نیز نمی‌باشد و به رغم همه مشغله‌ها و گرفتاری‌ها و به‌رغم آنكه می‌دانم به حیثیت اینجانب لطمه خواهد خورد، آماده‌ام مسوولیت تحقیق و بررسی جهت تعیین صحت و سقم این حوادث و اخبار رسیده را بر عهده گیرم و تعهد شرعی می‌نمایم بدون حب و بغض و با رعایت كمال انصاف به بررسی و ارائه گزارش بپردازم."

 

عملکرد بنیاد شهید را فراموش کرده اید؟

اما خبرگزاری فارس که آتش توپخانه هواداران دولت  به شمار می رود با انتشار نامه انجمن اسلامی دانشجویی ده دانشگاه کشور کروبی را مورد شدید ترین انتقادات قرارداده و نوشته است اگر آنچه که وی گفته شایعه است، سابقه وی در بنیاد شهید واقعیت است. این اتهام هنگام نامه نگاری کروبی وروزنامه کیهان در روزهای قبل از انتخابات توسط حسین شریعتمداری در یکی از سرمقاله های این روزنامه مطرح شده بود.

نویسندگان این نامه نوشته اند: "جناب شیخ مهدی كروبی، چگونه بر اساس تعدادی شایعات كه می‌گویید به گوشتان رسیده به وضعیت بازداشتگاه‌ها اعتراض می‌كنید و خود را برای بررسی این وضعیت خیالی داوطلب می‌كنید، درحالیكه عملكردتان درباره زندان بنیاد شهید در دوران ریاستتان كه بر هیچ كس پوشیده نیست، را فراموش كرده‌اید؟ آقای كروبی امیدواریم این حمایت‌های شما از سنخ توجیهاتی كه برای 300 میلیون شهرام جزایری یا چند روز بعد برای وضعیت مسكن خود آوردید، نباشد. امیدواریم امام راحل و نصیحت ها و هشدارهایشان را به یاد آورید."

نویسندگان این بیانیه همچنین با تهدید وی از "پاسکاری بین هاشمی و کروبی" سخن گفته اند: "البته كه نظر ما بر این است كه انتخاب ایشان می‌تواند نشان از تعریف یك بازی هماهنگ شده داشته باشد كه قرار است توپ این میدان تنها بین مهدی كروبی و اكبر هاشمی پاسكاری شود، تا بلكه مرهمی باشد برای التیام چهره‌هایی كه خود بر آن چنگ انداختید.  حال سوال ما اینجاست درست قبل از انتخابات، نامه سرگشاده شما به آقای هاشمی با محتوایی در اعتراض به ایشان مبنی بر سانسور شما و جمع شدن آنان بر محور آقای موسوی و استفاده از امكانات دانشگاه آزاد در راستای هدایت اهدافشان و رد صلاحیت‌های مجلس چهارم با تكیه بر گزارش‌های وزارت اطلاعات دولت ایشان و موضع‌گیری‌های صدا و سیما در زمان ریاست برادرشان و...، چه شد؟ آن نامه را فراموش كردید؟ نكند گمانه‌های ما حول اینكه از سنگر ایمن شما به شخصیت‌های نظام تیراندازی می‌كنند و متأسفانه شما هیچ اطلاعی از آن ندارید، صحت دارد؟ نكند نامه‌هایتان را خودتان نمی‌نویسید؟ شاید هم تاوان سنگین شكست، اینچنین شما را در تحلیل و مدیریت رفتارتان دچار بحران كرده است؟ "

 

بازداشت شدگان هموطنان ما را کشتند!

این گروه همچنین علت آنچه "آرای کم کروبی" نامیده اند را همراهی با افرادی مانند غلامحسین کرباسچی، دکتر سروش و عطاءالله مهاجرانی توصیف کرده اند: "در برخورد با برخی نماز اولی‌ها در جمعه 26 تیرماه؛ اگر برای نماز آمده بودند چرا چوب و چماق داشتند؟ اگر می‌خواستند نماز بخوانند چرا كفش‌هایشان را در نیاوردند؟ با وضویشان كاری نداریم؛ الله‌اعلم اما چرا در كنار رفیق شفیقشان و البته از جنس مخالف! نماز می‌گزاردند؟ شاید مقصودتان در نامه از آنانی كه با اصول بدیهی اسلام آشناییت ندارند همین افراد است، اما انگار منظورتان را به آقای هاشمی بد رساندید مگر اینكه مخالف این نظر را داشته باشید."

این بیانیه می افزاید: "در بی‌حساب و كتاب خواندن دستگیری‌ها؛ این بخش كه هنوز شنیدن اعترافات این قماش از افراد شما را مجاب نكرده است كه حساب و كتابی در دستگیری آنان در كار بوده برای ما هم سوال است و البته به این هم معترض هستیم كه پس از اعتراف دردانه‌ها و دوستانتان، آقایان ابطحی و عطریانفر در پرده‌برداری از جلسه هم قسم شدن موسوی، خاتمی و آقای هاشمی، چرا بنا به این اعترافات آقایان خاتمی و موسوی به عنوان افراد دخیل در پیگیری اغتشاشات به دادگاه جهت ارائه پاسخ به سوالات مطروحه، شفاف‌سازی نقش خود و یا شاید هم فرصتی برای برائت و دفاع از این ادعاها به صحن دادگاه فرا خوانده نمی‌شوند؟ دیگر سخن در این خصوص اینكه مگر آنانی كه امروز در بازداشتگاه هستند، كسانی نبودند كه با هدایت جریانات برون مرز و گروهك‌های تروریستی تعدادی از دوستان و هموطنان ما را كشتند و شهید كردند؟ شما از اینان حمایت می‌كنید و نگران وضعیت اینان هستید؟ به راستی چرا؟ آنانی كه امروز از بازداشتگاه به صحن دادگاه می‌آیند و اعتراف می‌كنند، خود می‌گویند اما انگار شما باورتان نمی‌شود كه عامل انگلیس و فرانسه بودند. تاجبخش می‌گوید كه چه كسانی كجا بودند، با چه كسی ارتباط داشتند، منابع مالیشان از كجاست، جالب است در این بین مهدی كروبی تنها كسی است كه باورش نمی‌شود ضمن اینكه نامه هم می‌زند."

برگرفته از سایت روز

+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 10 قبل از ظهر |
آقای حسین شریعتمداری بخواند


در شماره پنجشنبه ۱۵/۵/٨٨ روزنامه کیهان مقاله‌ای تحت عنوان «آقای علی مطهری بخواند» به نام آقای محمد امینی درج شده بود که چون شامل توجیه شرعی و ایدئولوژیک ظلم‌هایی است که در حوادث بعد از انتخابات از طرف نیروهای امنیتی کشور بر مردم روا داشته شد، سکوت درباره آن را جایز ندیدم و البته از اهانت‌هایی که به شخص اینجانب شده بود در می‌گذرم و پاسخ را خطاب به جناب آقای شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان می‌نویسم از آن جهت که با شناختی که از روزنامه کیهان دارم، می‌دانم که این گونه امور در این روزنامه به حکم ماهیت امنیتی آن به شکل پروژه دیده می‌شود که مثلا بناست فلان شخصیت یا فعال سیاسی را خراب کنیم و البته در این راه معمولا هدف وسیله را توجیه می‌کند و هم از آن جهت که سطرسطر این گونه مقالات بلکه همه مقالات سیاسی و اجتماعی که در کیهان درج می‌شود، باید مطابق میل جناب شریعتمداری باشد.


از نظر نگارنده اساسا کیهان اعتقادی به آزادی بیان ندارد و به خاطر کتمان حقایق و بی تفاوتی نسبت به ناراستی‌های حکومت، آن هم به بهانه حفظ نظام، از دوستان نادان و البته خیرخواه انقلاب اسلامی به شمار می‌رود و دوستیهای آن با انقلاب و ولایت فقیه از قبیل دوستی‌های خاله خرسه است که معمولا ضرر آن از نفع آن، دافعه آن از جاذبه آن و دشمن سازی آن از دوست سازی آن بیشتر است.


برای نمونه، آیا در روزهای اخیر، کیهان به طور جدی درباره قتل ناجوانمردانه چند جوان در بازداشتگاه‌ها و لزوم معرفی و مجازات عاملان آن خبر یا مطلبی درج کرده است؟ هرچند برای پاسخ به نظرات اینجانب مجبور شده است اشاره ای به این موضوع بکند. همین مقدار هم نسبت به کیهان قابل تقدیر است، شاید هم از دست آقای شریعتمداری در رفته است.


از همین جا پاسخ اینجانب به این پرسش که چرا برخی مقاله‌هایم در روزنامه اعتماد ملی و مانند آن چاپ می‌شود روشن می‌شود و آن این است که اساسا کیهان و برخی روزنامه‌های دیگری که خود را اصولگرا نامیده‌اند، مقالات امثال اینجانب را که به دردهای جامعه می‌پردازد و با مذاق توجیه‌گر آنها سازگار نیست درج نمی‌کنند، چنان که کیهان بارها مقالات اینجانب را پس فرستاده است. زبان حال کیهان این است که ما مقالات شما را چاپ نمی‌کنیم، شما هم حق ندارید به روزنامه‌های دیگر بدهید و اگر دادید ما در ستون «کیهان و خوانندگان» از قول مردم! انتقاد می‌کنیم.


اما درباره مقاله مذکور، نویسنده محترم استدلال خود را بر چند پایه قرار داده است: اول این که همان طور که علی ـ علیه السلام ـ «حق مطلق» و معاویه «باطل مطلق» بود، در ماجرای اخیر نیز یک طرف حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است. بطلان این سخن آشکار است. دو طرف ماجرای اخیر حق و باطل را ممزوج کرده اند؛ گرچه کفه حق در یک طرف و کفه باطل در طرف دیگر برکفه مقابلش می‌چربد. حمایت ولی فقیه از یک طرف این ماجرا دلیل بر این نیست که آن طرف حق مطلق است و طرف دیگر باطل مطلق. مثلا همان طور که آقای موسوی با اصرار بر مسأله تقلب، مردم را تشویق به حضور در خیابان‌ها کرد و زمینه آشوب‌ها را فراهم نمود، آقای احمدی نژاد نیز با نحوه خاص مناظره خود با آقای موسوی و اتهام زنی به افراد غایب در آن جلسه، آغازکننده این ماجرا و عامل اصلی پدید آمدن فضای احساسی و هیجانی و تنگ شدن فضای عقل و تدبیر و زمینه‌ساز آشوب‌ها به شکل دیگر بود.


پایه دوم استدلال نویسنده محترم این است که در چنین میدانی که یک طرف، حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است، اهل حق از هر وسیله می‌توانند استفاده کنند و هر ظلمی در حق اهل باطل رواست. اگر جوانی را که برای تماشای تجمعی آمده یا در آن تجمع شرکت کرده و حداکثر شعار داده، گرفتند و به بازداشتگاه کهریزک بردند و پس از دو هفته جنازه او را در حالی که آثار ضرب و شتم روی آن باقی است و فک او را شکسته‌اند، تحویل خانواده‌اش دادند؛ خانواده‌ای که در این دو هفته از هر گونه اطلاع رسانی درباره فرزندش محروم بوده، مسأله مهمی نیست، بلکه حقش بوده چون اهل باطل بوده است!


پایه سوم استدلال نویسنده آن مقاله این است که مسئولیت وارد آمدن صدمه جسمی و حتی قتل این گونه افراد به عهده رهبران گروه باطل است که اینها را به میدان آورده‌اند؛ گرچه اهل حق از بدترین روش‌های غیرمجاز استفاده کرده باشند. سخن معاویه در جنگ صفین که پس از شهادت عمار یاسر و سخت شدن کار بر او (چون پیامبر (ص) درباره عمار فرموده بود تو را گروه سرکش خواهند کشت) گفت، عمار را علی کشت که او را به این جنگ آورد. این سخن از نظر نویسنده آن مقاله در صورتی که معاویه اهل حق بود و علی ـ علیه السلام ـ اهل باطل. درست بود، مهم این است که در گروه اهل حقیم یا اهل باطل.


بطلان این مطلب نیز بدیهی و آشکار است. اساسا اهل حق یا باطل بودن در این مسأله دخالتی ندارد، سخن در این است که عمار یاسر مستقیم به دست چه گروهی کشته شد، لشکر معاویه یا لشکر علی؟ در ماجرای امروز ما نیز سخن در این است که افرادی مانند محسن روح الامینی و محمد کامرانی که در اثر رفتار خشونت بار در بازداشتگاهها به قتل رسیده اند مستقیما توسط چه گروهی شکنجه و کشته شده اند و این ظلم بزرگ متوجه کدام گروه است؟ اگر این افراد به تشویق آقای موسوی به خیابان آمده باشند، در واقع آقای موسوی اینها را سالم به بازداشتگاه تحویل داده است، چرا خانواده آنها باید جنازه شان را تحویل بگیرند؟! اگر توجیهات نویسنده مقاله را بپذیریم، اصلا مردم در هیچ مسأله‌ای حق اعتراض ندارند و اگر اعتراض کنند می‌توان با آنها به هر نحوی برخورد کرد و حتی آنها را کشت زیرا آنها اهل باطلند و ما اهل حق!


ممکن است گفته شود در یک بحران اجتماعی این گونه حوادث که به دست مأموران خاطی پدید می‌آید، طبیعی است. در پاسخ می‌گوییم: بله، ما هم قبول داریم که گاهی به دست مأموران خودسر چنین حوادثی پدید می‌آید، همچنان که در جریان فتح مکه به دست مسلمین، پیامبر اکرم (ص) اصرار داشتند که این کار بدون درگیری و خونریزی انجام شود اما خالد بن ولید، یکی از فرماندهان سپاه اسلام، در گوشه‌ای از مکه به خاطر دشمنی‌های شخصی یک درگیری ایجاد کرد و هشت نفر را کشت، اما مهم این است که پس از چنین حوادثی وظیفه ما چیست؟


آیا باید مانند روزنامه کیهان به بهانه حفظ نظام این حوادث را کتمان کنیم که گویی اتفاقی نیفتاده است، یا باید مانند پیغمبر اسلام عذر تقصیر به درگاه خدا ببریم و از این کار تبری بجوییم و خسارات وارده به مردم را جبران کرده و مجرم را مجازات کنیم، همچنان که رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی فرمودند کسانی به نام رهبری وارد کوی دانشگاه شدند و کارهایی کردند که دل انسان را خون می‌کند و در جای دیگر دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک و مانند آن و به تازگی دستور حمایت از آسیب دیدگان و مجازات آسیب زنندگان را صادر نمودند.


اما متأسفانه مسئولان مربوط، این دستورات را جدی نمی‌گیرند، زیرا تفکرشان مانند نویسنده مقاله کیهان این است که با معترضین به روند انتخابات اخیر چون اهل باطلند، هر گونه‌ای که بخواهیم می‌توان رفتار کرد و دستورات رهبری صوری است، در حالی که همان طور که رهبر انقلاب خوب تشخیص داده‌اند، تنها راه فروکش کردن این بحران این است که مقصران دو طرف ماجرا مجازات شوند. لذا علاوه بر رسیدگی به اتهامات محرکان این حوادث، باید مأموران و فرماندهانی که مرتکب این فجایع شده‌اند با نام و نام خانوادگی و عکس در صدا و سیما و روزنامه‌ها معرفی شوند و مجازات آنها که از سوی دادگاه تعیین می‌شود اعلام گردد و ترتیبی اتخاذ شود که مردم مطمئن شوند که این مجازات‌ها انجام می‌شود نه مانند داستان قتل‌های زنجیره‌ای و قتل زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب که معلوم نشد کار قاتلان و خاطیان به کجا انجامید.


نکته دیگر اینکه نویسنده مقاله کیهان به اینجانب اعتراض کرده است که چرا به شهادت ۹ تن از بسیجی‌ها و مظلومیت آنها توجه ندارید. پاسخ این است که رذالت آن گروه اندک که اعتراض آرام را تبدیل به اغتشاش کردند و به اموال عمومی آسیب رساندند و بسیجیان نورانی ما را به شهادت رساندند، امری بدیهی است و مورد اختلاف نیست. به علاوه این بسیجیان شهید که اکنون ما در پرتو فداکاری آنها و همرزمانشان در آسایشیم و مقاله می‌نویسیم و خانواده‌های آنها، حامی و پشتیبانی به نام نظام جمهوری اسلامی دارند و نیازی به حمایت امثال بنده ندارند.


ما از مقتولان و مظلومانی سخن می‌گوییم که حامی ندارند و عده‌ای می‌خواهند قتل و ظلم به آنها را به نام حفظ نظام و اهل باطل بودن توجیه کنند. اینجاست که سکوت جایز نیست و سخن علی ـ علیه السلام ـ به یاد می‌آید که وقتی به اوخبر رسید که لشکر معاویه به شهر انبار تعرض کرده و خلخالی را از پای یک زن یهودی و اهل ذمَه که تحت حمایت حکومت اسلامی است بیرون آورده‌اند فرمود: اگر یک مسلمان پس از شنیدن این واقعه از غصه بمیرد، از نظر من مورد ملامت نیست. اگر ما شیعه علی هستیم چگونه می‌توانیم درباره جنایات اخیر ساکت بمانیم؟! اگر از غصه بمیریم مورد ملامت نیستیم.


از اینها گذشته، ما می‌توانستیم این بحران را به گونه‌ای مدیریت کنیم که بسیاری از این شهادت‌ها و قتل‌ها و آسیب‌ها اتفاق نیفتد. می‌توانستیم آن هیجان عظیم معترضان را که به دنبال تبلیغات انتخاباتی و خصوصا مناظرات نامناسب و گاه ناجوانمردانه به اوج خود رسیده بود، با دادن چند مجوز تجمع و ادامه مناظرات درباره روند انتخابات در صدا و سیما به تدریج فرو بنشانیم و با مردم عادی که مسأله‌دار و دچار شبهه شده بودند و واقعا فکر می‌کردند که در انتخابات تقلب شده با احترام برخورد کنیم، آنگاه می‌دیدیم که مهار این بحران به دلیل رشد اجتماعی و هوش بالای مردم ما کار چندان مشکلی هم نبوده است.


شما به سکوت در برابر به خاک افتادن «بسیجی» معترضید، ولی ما علاوه بر آن، به بر خاک افکندن «بسیج» به خاطر رو در رو قرار دادن آن با مردم عادی معترضیم.


به خاطر داریم که چند سال پیش در سالگرد حادثه ۱٨ تیر در حوالی دانشگاه تهران و کوی دانشگاه به مدت پنج شب گروهی از مردم در خیابان‌ها شعار می‌دادند و خودروها بوق می‌زدند و تجمعاتی برپا بود، اما در این پنج شب حتی یک قطره خون از بینی کسی نیامد، زیرا مدیریت آن بحران به عهده فرد عاقلی به نام قالیباف فرمانده وقت نیروی انتظامی بود. اما وقتی ما مدیریت بحران اخیر را به دست افرادی مانند طائب می‌دهیم که با باتوم بیشتر مأنوس است تا فکر و عقل و تدبیر، نتیجه همین خواهد بود. اگر مدیریت انتظامی این بحران به دست افراد عاقل و باتدبیری چون سرداران قالیباف، طلایی، صفوی و علائی بود آنگاه درمی‌یافتیم که مدیریت بحران یعنی چه.


نکته آخر اینکه نویسنده مقاله کیهان اینجانب را به پیروی از روش شهید آیت‌الله مطهری توصیه کرده است. این توصیه ناشی از شناخت ناقص ایشان از آن متفکر شهید است. آن بزرگوار در همان دو ماهی که پس از پیروزی انقلاب در قید حیات بود روی این گونه مسائل بسیار حساس بود. به خاطر دارم زمانی که سران رژیم گذشته را محاکمه و مجازات می‌کردند ایشان به عنوان نزدیکترین یار امام خمینی (ره) و رئیس شورای انقلاب، با آقای خلخالی تماس گرفتند و او را مورد عتاب قرار دادند که چرا با بازداشت شدگان بدرفتاری شده است و ما حق هیچ گونه تعرضی به آنها را نداریم، مجازات آنها همان است که دادگاه تعیین می‌کند.


به هر حال، در شرایط حساس امروز همه باید تلاش کنیم کشور را به سوی آرامش و کار و تلاش و تولید سوق دهیم.


کلام خود را با سخنی از امیر المؤمنین (ع) خطاب به مالک اشتر پایان می‌دهم:


«از خونریزى بپرهیز، و از خون ناحق پروا كن، كه هیچ چیز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزدیك و مجازات را بزرگ نمى‏كند و نابودى نعمت‏ها را سرعت نمى‏بخشد و زوال حكومت را نزدیك نمى‏گرداند، و روز قیامت خداى سبحان قبل از رسیدگى اعمال بندگان، نسبت به خون‏هاى ناحق ریخته شده داورى خواهد كرد، پس با ریختن خونى حرام، حكومت خود را تقویت مكن، زیرا خون ناحق، پایه‏هاى حكومت را سست مى‏كند و بنیاد آن را بركنده به دیگرى منتقل می‌سازد

سایت میهن

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 9 بعد از ظهر |
اگر به تاریخ سیاسی ایران نگاه کنیم، همواره نظامهای سیاسی حاکم و به طور مشخص حاکمان مستبد و دشمن آزادی و آزاد اندیشی و پاسداران منافع شخصی یا طبقاتی، برای توجیه ایدئولوژیک اقدامات سرکوبگرانه شان و نیز برای انحراف افکار عمومی از واقعیت های موجود، همواره از واژه ها و مفاهیم و اصطلاحاتی خاص استفاده کرده اند.

از عصر داریوش اول گرفته تا روزگار ساسانیان و پس از اسلام و تا مشروطیت و در عمر جمهوری اسلامی. داریوش در ارتباط با توجیه نابودی بردیای فرزند کوروش (مشهور به گئومات مغ که به احتمال زیاد عمدا به این نام معرفی شد) و بویژه سرنگونی دهها مخالف سلطنتش در طول یک سال (چنان که خود در کتیبه بیستون آورده است)، از بی دینی و  دشمنی آنان با "اهورا مزدا"  یاد می­کند و به همین دلیل آنان را "دروغزن"  سخن می­نامد و خود را به سرکوبی و نابودی خشن مدعیان مجاز می­شمارد و در نهایت تمام این نابود کردنها را به فرمان اهورا مزدا می­داند خیال همه را راحت می­کند. اعدام مانی و سرکوبی خونین مانویان به فتوای روحانی عالیقدر کرتیر و همکاری شاه ساسانی شاپور اول و بعدها بویژه نابودی مزدک بزرگ و قتل عام مزدکیان در روزگار خسرو انوشیروان به اتهام بد دینی و مخالفت با برخی افکار و آداب مذهبی موبدان و نظام طبقاتی حاکم نیز دقیقا با همین بهانه ها و مفاهیم و ابزارها صورت گرفته است. عنوانی که روی مزدک و مزدکیان نهادند "زندیگ" بود که بعدها معرّب شد به "زندیق". منظور از "زند" در آن زمان عبارت بود از "تفسیر متن مقدس" و "زندیگ" کسی که متن مقدس را تفسیر می کند. از آنجا که روحانیان (موبدان و هیربدان) زرتشتی خود را به شکل انحصاری متولی تفسیر متون مذهبی می­دانستند، کسانی چون مزدک و مزدکیان و یا برخی روحانیان زرتشتی به دلیل این که گستاخی به خرج داده دست به تفاسیر متفاوتی از متون و منابع دینی زدند، از سوی دستگاه روحانی و مستظهر به حمایت نظام طبقاتی ساسانی متهم به ارتداد و دگر اندیشی شده و شدیدا مورد سرکوب قدرت گرفتند. بدین ترتیب از نظر صرفا تاریخی زندیقیت دقیقا یعنی دگر اندیشی در برابر نظام مذهبی و سیاسی حاکم ساسانی.

پس از اسلام نیز همین مفهوم زندیق ایرانی به اضافه عناوین سرکوبگرانه دیگر مانند ارتداد و خروج و بغی و محاربه با خدا و رسول و خلیفه و فقیه و متکلم و قطب ابزارهای ایدئولوژیک و سیاسی برای سرکوبی دگر اندیشان مورد استفاده قرار گرفتند. به هر منتقد و معترضی برچسب زندیق و باغی و محارب و مزدکی و قرمطی و شعوبی زدند و با فتوای فقیهان و تیغ گزمگان حکومتی به سرکوبی منتقدان پرداختند.

   از تاریخ گذشته بگذریم، همین صدسال اخیر نیز گرانبار از همین تجربه تلخ است. در عصر مشروطه عناوینی چون "فرنگی مأبی" و بویژه "بابی" سکه رایج بود و به راحتی به هر دگر اندیشی، که به نقد وضعیت موجود دست می­زد و سخن از آزادی می­گفت و در پی پیشرفت علم و توسعه کشور بود و می­خواست نظام آموزشی جدید جانشین سنت عقیم آموزشی کهن شود، هر نوع اتهامی از جمله اتهام مشهور بابی زده می­شد. در این زمان گویا بابی و یا فرنگی مأبی نام مستعار آزادیخواهی و تجددگرایی و نواندیشی و ترقی خواهی بود. این در حالی بود که بابیان و بهائیان و یا دیگر گروههای مذهبی و شبه مذهبی دیگر در ایران آن روز و در تحولات سیاسی – اجتماعی عصر ماقبل و مابعد مشروطه نقشی محسوس و مؤثری نداشتند و حداقل رهبران روحانی و غیر روحانی مشروطه خواهی از این گروهها و فرقه ها نبودند و اگر در مورد برخی سخنانی گفته شده هیچگاه چنین دعاویی اثبات نشده است. بگذریم که صرف بابی یا پیرو مذهبی و اندیشه ای بودن جرم نیست و هرگز چنین واقعیت هایی نمی­تواند دلیلی بر نادرست بودن تمام افکار و عقاید و مطالباتشان باشد. اصلا زمانی که پدیده ای به نام "خواست ملی"  بر آمده از یک جنبش ملی و عمومی شکل می­گیرد، دیگر سخن گفتن از این گروه و آن فرقه و یا نبست دادن درست و یا نادرست آن به خارجیان اهمیتی ندارد و نمی­تواند از اهمیت و یا درستی و حقانیت مطالبات ملی بکاهد. مگر بابیان و یا گروههای دیگر اجتماعی و مذهبی عضوی از پیکر جامعه ایران نبوده و نیستند؟ پس بابی بودن به خودی خود چه چیزی را ثابت می کند و چگونه می­تواند یک اتهام باشد؟

در دوران پیش از انقلاب نیز همین داستان به گونه ای دیگر مطرح بود که از طرح و بازگویی آنها می­گذرم. عناوین متهم کننده ای چون "خرابکار" و "ارتجاع سرخ و سیاه" نقل محفل رژیم مستبد پهلوی دوم بود. در دوران سی ساله عمر جمهوری اسلامی نیز به تناسب شرایط و اوضاع زمانه عناوینی برای متهم کردن دگر اندیشان و منتقدان و یا مخالفان سیاسی جعل شده و با گشاده دستی و با تبلیغات گستردة دولتی و حکومتی برای منزوی کردن و یا سرکوبی و نابودی منتقدان نظام حاکم مورد استفاده قرار گرفته شده اند. عناوینی از این دست بسیارند که مشهور ترینشان عبارتند از: التقاطی، منافق، آمریکایی، غربزده، ضد ولایت فقیه، اصلاح طلب و برانداز، که البته هر کدام از اینها به تناسب افراد و یا گروهها و در زمانهای مختلف و برای رسیدن به اهداف معین مورد استفاده قرار گرفته و می­گیرند. روشن است که منظور این نیست که این عناوین اساسا وهمی است و وجود خارجی ندارند، بلکه سخن این است که این عناوین آگاهانه (وشاید در مواردی واقعا وهمی) از سوی حاکمان و دستگاههای امنیتی و قضایی برای خفه کردن مخالفان و سرکوبی و یا حداقل منزوی و بی اثر کردن منتقدان نظام ولایی از هر گروه و جریان مورد استفاده قرار می­گیرند. به عبارت دیگر هدف از متهم کردن منتقدان به عناوینی چون التقاطی و نفاق و یا غربی و یا براندازی نظام، مخدوش کردن فکری و ایدئولوژیک منتقدان و دگر اندیشان و در نهایت آماده سازی افکار عمومی برای نابودی و از میان برداشتن این منتقدان است. بویژه زمانی که جنبش اجتماعی در جهت مغایرت با نظام ولایی و منش استبدادی شکل می­گیرد و حاکمان احساس ناامنی می­کنند، استفاده از این اتهامات در سطح گسترده و حتی در بارة افراد و یا جریانهایی که این وصله به هیچ روی به آنها نمی­چسبد، بیشتر رایج می­شود. چرا که آخر نمی­شود که اذعان کرد که این افراد و یا جریانها و حتی عموم مردم با ما مخالفند و درست هم می­گویند در عین حال ما از مشروعیت برخورداریم! استفاده از عنوان "گروهک" در بارة تمام دگر اندیشان سیاسی و یا اعتقادی، صرفا برای این منظور است. یا زمانی که بحث براندازی از هر نوعش مطرح می­شود، فقط برای این است که انتقاد ناپذیری و اصلاح ناپذیری حاکمیت از هر نوعش پوشیده بماند و بهانه برای سرکوبی و نابودی مخالفان در اختیار محاکم فرمایشی در دست باشد. پدیدة ضد بشری و ظالمانه اعتراف گیری از متهمان در زندان برای تقویت همین سناریو و هدف مشخص سیاسی است که سی سال است که مورد استفاده مقامات امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی است.

ماجرای طرح اتهامی چون "انقلاب مخملی" در چند سال اخیر دقیقا در تداوم زمینه سازی برای سرکوبی هر نوع دگر اندیشی است که در تاریخ ما و بویژه در دوران معاصر مطرح بوده و در ادوار مختلف کاربرد سرکوبگرانه داشته و در جمهوری اسلامی از هر زمانی دیگر کار بردی تر شده است. انقلاب مخملی یعنی همان زندیگ عصر ساسانی و عصر اسلامی و یعنی همان بابی بودن تجددگرایان و آزادیخواهان عصر مشروطه و یعنی همان اصلاح طلبی و یعنی... ویعنی نام مستعار همان هر نوع دگراندیشی و هر نوع انتقاد و مخالفت با نظام حاکم و تلاش برای تحقق آزادی و دموکراسی و عدالت و تأمین حقوق بشر. منظور این نیست که هیچ کس برانداز نظام نیست و یا هیچ کس یا جریانی برای نابودی نظام فعایت نمی­کند، بلکه سخن این است که نظام هیچ نوع دگراندیشی و نقد و کوشش برای اجرای همین قانون اساسی را نیز تحمل نمی­کند و با استفاده سخاوتمندانه از عناوینی چون براندازی  و انقلاب رنگی و ارتباط با بیگانه و حتی متهم کردن افراد وجریانهای شناخته شده به جاسوسی می­کوشد به رفتارهای نادرست و روش استبدادی و اصلاح ناپذیری خود سرپوش نهد و ناکارآمدی و خودکامکی های عریان را در عرصه های سیاست و فرهنگ و اقتصاد پنهان کند.

داستان جالبی است! اگر روزگاری به جریانهای واقعا برانداز برانداز گفته می­شد، اکنون کار به جایی رسیده است که به افراد و یا جریانهای برآمده از همین نظام و کارگزاران سی ساله اش و وفادار نیز برانداز و یا جاسوس دشمن و وابسته به بیگانه گفته می­شود. امروز اصلاح طلبی در ذهن و زبان مسؤلان عالی و دانی نظام معادل همان بابی زمان مشروطه و یا منافق صدر انقلاب است و برای ربط دادن این دو جریان از اصطلاح "نفاق جدید" سخن گفته می­شود. در ماجرای انتخابات اخیر مردم معترض چه می­گفتند و چه می گویند؟ دولتمردان نامدار جمهوری اسلامی در طول سه دهه (هاشمی]، موسوی، کروبی، خاتمی و...) و یا علما و مراجع (بویژه کسانی چون آیت الله منتظری که خود از بنیانگذاران نظام بودند) چه می­گویند و چه می­خواهند؟ میلیونها ایرانی، که به اعتراف شما به نظام اعتماد کرده در انتخابات شرکت کرده و اکنون رأی خود را طلب می­کنند، در پی چیستند؟ آخر چگونه می­شود با شامورتی بازی و طرح دعاوی گزاف و نا مستند و تشکیل دادگاههای خلاف قانون اساسی و اعترافات رسوا این انبوه عظیم ملت را جاسوس و ابزار دست "دشمن" و یا فریب خورده معرفی کرد؟ از زمان مشروطه تا کنون همواره حکومت ها هر نوع جنبش اعتراضی مردمی را به خارج از کشور و دولتهای بیگانه و استعماری نسبت داده اند اما به راستی امکان دارد که جنبش رهایی بخش یک ملت را به بیگانه منسوب کرد؟ آیا با نگارش افسانه هایی در قالب کیفرخواست و به هم بافتن آسمان و ریسمان می­توان ماهیت کودتای انتخاباتی اخیر و سرکوبی گستردة مردم و کشتار جوانان در زندانها و در خیابانها را تغییر داد و مردم را برای همیشه فریفت؟ آیا دادگاههای عصر استالین و اعترافات متهمانش توانست حقانیتی برای رهبر شوروی  و هیئت حاکمه اش ایجاد کند؟

راه دور نرویم آیا دادگاهها و اعترافات متهمان جمهوری اسلامی در طول سی سال توانسته افکار عمومی را بفریبد و در نهایت بر مشروعیت و مقبولیت نظام و حاکمانش بیفزاید؟ دریغ که خودکامگان از تاریخ عبرت نمی گیرند!

حسن یوسفی اشکوری                

+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 6 بعد از ظهر |
 

بهارستان در اشغال نظامیان است. راه مردم را به خانه مشروطیت بسته اند. صدای عارف از دور دست تاریخ می آِید

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایه ی گل بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کجرفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ

سرکین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آئین داری ای چرخ

مجلس مشروطیت در اشغال فرزندان فکری "شیخ فضل اله نوری" است که دارند رئیس دولت کودتا را " تحلیف" می کنند. "جوانان وطن" درخیابانها فریاد می زنند:

- مرگ بر دیکتاتور، زنده باد آزادی

این تصویر تهران درپایان دومین هفته مرداد است، در صد و سومین سال پیروزی انقلاب مشروطیت.

به وقت تهران صلات ظهر است. روی مسنجرم این پیام می آید :

از بهارستان تا دروازه دولت نیرو گذاشته بودن، میدون توپخونه پر بود، عین گرگ گرسنه بودن، این مدت کمتر دخترا رو می گرفتن، امروز سه چار تا زن و دختر گرفتند،  الکی الکی، لباس شخصیا روگرفتن، و با ماشین شخصی بردن

چنددقیقه بعد هم عکس هایی که نویسنده پیام از خیابانهای تهران گرفته، می رسد.

١۰٣ سال پیش در"عصر تلغراف" پدران ما انقلاب مشروطیت را ازدهان "گرگهای گرسنه" در آوردند و به امضای "شاه" رساندند. امروز در " عصر الکترونیک":

خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

و ظهر تهران و صبح پاریس و نیمه شب نیویورک حلقه حلقه های سبزند که درهم گره می خورند تا فرمان آزادی را پس بگیرند.

هفته با "دادگاه نمایشی" شروع می شود. کودتاگران پرده جدید کودتارا به نمایش می گذارند. قرار است دادگاهی که از طرف جهانیان موردتمسخر گرفته امروز- پنج شنبه- هم ادامه داشته باشد.برای اولین بار درتاریخ صد وچند نفر را در سالنی نشانده اند وانشای کودکانه ای به نام" کیفرخواست جمعی" را داده اند وردست دادستان ـ سعید مرتضوی ـ بخواند.

پرده اول کودتا، انتخابات بود. نوشتن ٢٥ میلیون رای تا نشده به حساب احمدی نژاد که خودرا "پسر" رهبر انقلاب می خواند. قاعدتا او پنجمین فرزند ذکور" پدر" است که از مادری به نام " استبداد" زاده شده است. هم او که "جوانان وطن" را "خس وخاشاک" نامید و در مراسم "تنفیذ" بوسه بر شانه رهبر زد.

کودتاچیان خواستند مقاومت ملت را که باز درکویر استبداد "سبز" شد ه اند درخون خفه کنند. به گفته روحانی کهنسال دلاور مهدی کروبی، فکر می کردند: "با کشتار و شکنجه می توانند شرایط را آرام کنند." دهانها راخردکردند. در سوله کهریزک جوانان را وحشیانه شکنجه دادند و به دختر و پسر تجاوز کردند. میرحسین موسوی فریاد زد: "دندان شکنجه‌گران و اعتراف‌گیران دیگر به استخوان مردم رسیده است."  و فقط وقتی " کهریزک" رابستند معلوم شد". مسئولان خاطی فرزند یکی از "خودی" ها را هم بیرحمانه شکنجه کرده وکشته اند.

محمد خاتمی با حضور در خانه کشته‌شدگان اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری نسبت به آنها ادای احترام کرد و با همدردی با این خانواده‌ها خواستار شناسایی و برخورد با "عوامل اصلی جنایات" شد.  دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی اعلام کرد به دنبال تعطیلی بازداشتگاه کهریزک "مسوولان خاطی از سمت‌های خود برکنار شده و تحت تعقیب قضایی قرار می‌گیرند."
 تمام. "نظام مقدس" طبق معمول "وظیفه شرعی" خودرا به انجام رساند. "کمیته ویژه مجلس" برای رسیدگی به وضع دستگیرشدگان هم وقتی دید نمی گذارند اعضایش از درهای هفت قفل کودتا گران بگذرند، خود بخود منحل شد و رسیدگی به جنایت هولناک دیگری به تاریخ واگذار گردید.

کودتا گران برای سرپوش گذاشتن براین جنایت تاریخی، به سرعت پرده دادگاه را به نمایش گذاشتند.
آیت اله منتظری که اکنون درمقام بالاترین مرجع مذهبی ایران سخن می گوید، اعلام کرد: "اقرارها و اعتراف گیری ها در زندان های غیر قانونی و در شرایط کاملا‏ ‏غیرعادی فاقد وجاهت شرعی و قانونی بوده و از منکرات و گناهان‏ ‏بزرگ است.مردم این روزها‏ ‏ناباورانه شاهد پخش غیر شرعی و غیر قانونی و غیر اخلاقی مصاحبه ‏ ‏اسیران و عزیزان در بندشان می‎باشند؛ عزیزانی که بیش از چهل روز‏ ‏است محبوسند و از بین آنان تعدادی هم مظلومانه به شهادت‏ ‏رسیده اند. این گونه اقرارها و اعتراف گیری ها که سالهاست در جمهوری‏ ‏اسلامی رایج شده و در زندان های غیر قانونی و در شرایط کاملا‏ ‏غیرعادی و با فریب و تهدید زندانی و قطع نمودن رابطه او با‏ ‏واقعیت های جامعه و با وارد نمودن فشارهای روحی و جسمی گرفته‏ ‏می‎شود، به کلی فاقد وجاهت شرعی و قانونی بوده و از منکرات و گناهان‏ ‏بزرگ به حساب می‎آید. ‏شکستن شخصیت های سابقه دار و موثر در انقلاب و تشکیل‏ ‏نظام به بهانه های واهی و ناجوانمردانه خود یکی دیگر از گناهان کبیره‏ ‏است که آمران و عاملان آن را گرفتار وضعیتی خواهد کرد که بی تردید‏ ‏دامن خود آنها را هم خواهد گرفت. مردم می‎پرسند این چه نظامی است که‏ ‏مسئولین بلندپایه قبلی آن در دولت و مجلس و غیره که بسیاری از آنان‏ ‏در تشکیل نظام نقش موثر داشته اند، به خیانت به کشور متهم می‎شوند؟!"

میرحسین موسوی که به گفته مهدی کروبی همراه او به "مقاومت" خود ادامه می دهد در بیانه ای گفت: "می‌گویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامه‌ریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با ناله‌ای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می‌گفتند؛ انسان‌هایی له‌شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند. به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنج‌هایی که کشیده‌اند ممکن است بگویند."

جهان نیزبااین "دادگاه" برخوردی تمسخرآمیز داشت. ایرانیان با راهپیمائی و شعار "شکنجه، اعتراف دیگر فایده ندارد" نقشه کودتاچیان را نقش بر آب کردند. افکار عمومی جهان، مطبوعات و رهبران کشورهای مهم جهان هم این "مضحکه تکراری" رابخش دیگری از سناریوی کودتاگران دانستند.

کودتاچیان طالبانی ـ روسی  راین هفته هم قدم به قدم کودتای خود را درهمه زمینه ها گسترش دادند و عملا همه ارگان های نظام را باشیوه های کودتائی تسخیر کردند.

"بی ریشه ها" ـ تعبیر مهدی کروبی که اکنون توسط روزنامه جمهوری اسلامی بکار برده می شود- و ادوار تحکیم وحدت آنان را "عده ای جاهل، جاعل و جانی" می خواند؛ یعنی "کسانی که نه سابقه ای در انقلاب دارند و نه نقشی در شکل گیری نظام جمهوری اسلامی دارند و نه امام را می شناسند و نه امام آنها را می شناخت" اکنون "همه کاره کشور" شده اند.

هفته پیش "وزارت اطلاعات" تسخیر شد. این هفته دومعاون اصلی آن که  همواره بعد از مشورت با "رهبر" انتخاب می شده اند، بدون اطلاع "پدر" بر کنار شدند. وزارت اطلاعات برای اولین بار از زمان تاسیس یکپارچه شد و دراختیار "مجید علوی" دوست نزدیک احمدی نژاد قرار گرفت.

سپاه پاسداران که روزگاری برای دفاع از سرزمین ایران می جنگید، هم مجری و هم قربانی کودتا بود و به عنوان یک ارگان سرکوب همه اعتبار خود را از دست داد. به نوشته یک سایت فارسی زبان:

"نخستین ضربه را سپاه در کودتای انتخاباتی اخیر خورد. با آنکه بسیاری از مردم می دانستند احمدی نژاد و دولت او تابع شماری از فرماندهان سپاه است، اما کودتائی که در انتخابات اخیر به نفع احمدی نژاد صورت گرفت و مردم آن را به درستی به حساب سپاه گذاشتند، این شناخت را به مرحله ای دیگر وارد کرد. و نفرت از احمدی نژاد را به نفرت از سپاه تبدیل ساخت.

ضربه دوم درجریان سرکوب خونین مردم، پس از کودتای انتخاباتی 22 خرداد بر سپاه وارد آمد. به ویژه که فرماندهان سپاه ـ از جمله فرمانده کل سپاه ـ و رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح ـ سرلشکر فیروزآبادی ـ رسما و با افتخار از سرکوب مردم سخن گفتند. آنها تاکید کردند که از 25 خرداد و به دنبال خطبه های نماز جمعه رهبر، امنیت شهری و مقابله با مردم به سپاه سپرده شد.

و سرانجام، سومین ضربه. یعنی فاش شدن نقش بخش اطلاعات سپاه در دستگیری های سیاسی بعد از کودتا، شکنجه زندانیان و اعتراف گیری در وسیع ترین سطح ملی در کشور. مردم بازداشتگاه کهریزک را هم به حساب سپاه گذاشتند که چندان هم بی حساب نگذاشته اند، زیرا فرماندهان نیروهای انتظامی و بسیج زیر نظر سپاه و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح عمل می کنند.

در قوه قضائیه هم کودتا  به ثمر رسید.  به نوشته بیانیه ادوار تحکیم وحدت "دستگاه قضائی که بایستی مرجع تظلم خواهی مردمان باشد اینک به نهادی بدل شده است که بخشی از آن علیه بخش دیگر کودتا کرده" است.

" روز" در شماره سه شنبه خود-١١ مرداد- گزارش داد: "تغییرات گسترده ای در سطح مدیران و فرماندهان امنیتی، نظامی و انتظامی کشور درحال انجام است."

در مرداد تاریخ دیگری هستیم.بار دیگر "مشروطیت" که در لباس جمهوریت در انقلاب بهمن ١٣٥٧ حاضرشد، به خاک و خون کشیده شده است. کودتاچیان  درتلاشند " جمهوریت" و "مشروطیت" را که شکل اجرائی" آزادی" اند به گور بسپارند.

دو هفته دیگر که ٢٨ مرداد می رسد و کودتائی سلطانی- روسی تمام وکمال درجایگاه کودتای شاه- آمریکا نشسته است، کودتاچیان چکمه ها را تمام وکمال بیرون خواهند آورد.

 ازهمین ١٤ مرداد پیداست که به جانب ٢٨ مرداد اسلامی می رویم. آخرین خبرها از تهران می گوید: "حکومت نظامی در خارج از مجلس و مرکز شهر تهران حکمفرما ست...دهها هزار نیروی امنیتی که بیشتر نیروهای بسیجی هستند آرایش نظامی زنجیره‌ای به فاصله حدود دو متر از یکدیگر تشکیل داده اند.میزان تشدید تدابیر امنیتی به حدی شدت دارد که امکان تجمع بیش از دو نفر نیست... عابران و حاضران در میدان بهارستان و خیابان‌های اطراف از مشاهده ده‌ها هزار نیروی امنیتی و لباس شخصی ضمن ابراز شگفتی آن را نسبت به تجمعات قبلی بی‌سابقه عنوان کردند..."

جبهه مشارکت که اغلب رهبران آن در زندان هستند، غروب چهار شنبه در بیانیه اش می نویسد: "جمهوری اسلامی در دهه چهارم عمر خود دیگر «هیچ قرابتی» با نظام‌های مردم‌سالار و شبه مردم‌ سالار ندارد و به «حکومت‌‌های طاغوتی استبدادی» شباهت پیدا کرده است."

 کودتاچیان که در تدارک ادامه نمایش مسخره دادگاه هستند، برای از میان بردن برخی دستگیر شدگان پرونده های "کهنه" ای را که به دستور آِیت اله خمینی بسته شد، دوباره باز می کنند. صفار هرندی که مانده تا دولت از اکثریت نیفتد، دم رفتن یک پرونده امنیتی مربوط به سی سال پیش را کلید  می زند: "پرونده حجاریان، تهرانی و نبوی در موضوع انفجار نخست‌وزیری مفتوح است."

انفجار نخست وزیری توسط مسعود کشمیری از اعضای سازمان مجاهدین خلق انجام شد و چون اورا نبوی و حجاریان  استخدام کرده بودند، طالبان پنهان در "نظام" که حالا بقدرت رسیده اند، کوشیدند آنهارا عامل اصلی نشان بدهند. پرونده سر انجام به دستور شخص آیت اله خمینی بسته شد.

خداحافظ جمهوری اسلامی. سلام آزادی. سلام به جمهوری که از دل کودتا متولد شد. کودتائی که هر اقدامش به گفته آیت اله منتظری "بی اعتمادی مردم و خشم و عصیان‏ ‏آنان را بیش از پیش در پی دارد و بحران کنونی جمهوری اسلامی را‏ ‏عمیق تر خواهد کرد."

حکومت نظامی در تهران، درساعاتی که رئیس دولت کودتا "تحلیف" می شود، خبراز حضور قاطع آزادی در بیرون می دهد. در درون هم مجلس ازبزرگان نظام خالی است. غیر از سفیر سوئد، دیگر نمایندگان خارجی را اعضای دون پایه سفارتخانه ها تشکیل می دهند.

هفته دیگری به غروب می رسد. صد و سومین سالگردانقلاب مشروطیت درغیاب تبریزپشت سر گذاشته می شود.کسی انگار می پرسد: در ذبح دیگر باره مشروطیت، کجایند فرزندان

 ستارخان و باقرخان و خیابانی؟

در خیابانهای تهران مردم را باباتوم می کوبند و صدای عارف غروب را به آتش می کشد:

خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانه ی ویران

یارب بستان داد فقیران ز امیران

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن

مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن

غیرت کن و اندیشه ی ایام بتر کن

اندر جلوی تیرعدو سینه سپر کن

از دست عدو ناله ی من از سردرد است

اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است

جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است

مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است

سایت روز  

+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 8 قبل از ظهر |