تبليغاتX
پس از رخداد دوم خرداد 76 برخی در مقام بیان تمایز اساسی بین آن دوره و ادوار پیشین عمر جمهوری اسلامی از "جمهوری دوم" و "جمهوری سوم" یاد کردند. طبق آن  تحلیل با پایان جنگ و رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی و باز نگری در قانون اساسی و آغاز ریاست هاشمی رفسنجانی، جمهوری دوم آغاز شد و با پایان دورة هشت سالة دولت ایشان و رخداد دوم خرداد و آغاز دولت متفاوت سید محمد خاتمی، جمهوری سوم در عمر نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت. هر چند روشن نیست که در چهارچوب این تحلیل دولت نهم را چه می­توان نامید. "جمهوری چهارم"؟ یا چیز دیگر. اما به هر تقدیر اکنون می توان گفت استفاده از چنان عناوینی برای دولتهای هاشمی و خاتمی چندان وجهی نداشته و با هیچ معیاری منطبق نبوده و نیست.

اما در این میان به نظر می­رسد با تحولات پدید آمده در یک ماه اخیر می­توان از آغاز "جمهوری اسلامی دوم" در تاریخ جمهوری اسلامی یاد کرد و گفت که طلیعة این دوره آشکار شده است. تحولات ایران در آینده چندان دور نشان خواهد داد که این نظریه و تحلیل چه اندازه واقع بینانه بوده یا نبوده است.

اکنون می­خواهم با این پیش فرض به نقش تاریخی جناب هاشمی رفسنجانی در تأسیس جمهوری اسلامی دوم اشاره کنم. حال نمی­خواهم به گذشته های هاشمی و نقش مهم ایشان در تأسیس نظام جمهوری اسلامی اول و به طور کلی به نقاط ضعف و قوت وی در مقام دولتمرد ممتاز نظام بر آمده از انقلاب اسلامی ایران اشاره کنم اما همین اندازه می گویم که دوست و دشمن اذعان دارند که هاشمی نقش بی بدیلی در تحولات سه دهه عمر جمهوری اسلامی داشته و در واقع در نیک و بد کارنامه این حکومت سهم قابل توجهی دارد و درست به همین دلیل است که او دارای دوستان یا مخالفان قدرتمندی در نظام است و منتقدان و حتی دشمنان زیادی نیز در بیرون از نظام دارد. حال با چشم پوشی از تمام این گذشته ها و ملاحظات، به نظر می­رسد که هاشمی همچنان نقش آفرین است و می­تواند در تحولات پیشرو نیز سهم مثبتی بر عهده بگیرد و با نقش آفرینی تاریخی به سود ملت و جمهوریت نامی ماندگار از خود به یادگار بگذارد و در نهایت حتی منتقدان وی نیز با اغماض بر او بنگرند.       

هاشمی در نماز جمعه اخیر خود نشان داد که به اصطلاح "دود از کنده بلند می شود". او، به رغم شرایط بسیار نامساعد و به رغم فشارهای سنگین علیه او و خانواده اش، سخن به حق و البته به اعتدال و با رعایت تمام جوانب مسائل ریز و درشت پیرامونی گفت و در نهایت جانب مردم مظلوم و رأی باخته را فرو ننهاد. او در مقام یک مصلح دلسوز نظام ظاهر شد و کوشید به شکلی راهی برای خروج از بحران سنگین و فراگیر کنونی پیدا کند. هرچند که به گفتة درست خاتمی پیشنهادهای هاشمی چند پیشنهاد حداقلی بود که می بایست در گام نخست برای ایجاد آرامش و امنیت عملی شوند نه تمام آنچه که باید گفته می­شد. او هیچ امتیازی به جناح متقلب و کودتاچی و تضییع کننده حقوق مردم نداد اما سخنان نسنجیده و تحریک آمیز نیز نگفت که بهانه ای برای جنجال تازه بر ضد او و حامیان جنبش سبز پیدا شود. همین شهامت و سنجیدگی سخنان وی است که اقتدارگرایان را به خشم آورده و برای تخریب و بی اثر کردن کلامش به یاوه گویی روی آورده اند. واقعیت این است که من ( والبته بسیاری چون من ) این اندازه انتظارشهامت و موقعیت شناسی از شخصیتی چون هاشمی رفسنجانی نداشتم و حال او را به دلیل حمایت از مردم و نقد معتدلانه و دلسوزانه حاکمان اقتدارگرا در این زمانه عسرت تحسین می­کنم و می ستایم.

حال هاشمی در میانه ایستاده و چشم مردمی به او دوخته شده است. گرچه جنبش مدنی و بی خشونت نوین ملت ایران به هر حال به راه خود ادامه خواهد داد و در انتظار هیچ قهرمانی در هر سطحی نمی ماند اما واقعیت این است که در این کارزار تعیین کننده حمایت و رفتارهای سیاسی و مصلحانه شخصیتی چون هاشمی رفسنجانی در بلوک قدرت و در درون ساختار حاکمیت ایران بسیار مهم و اثرگذار است و نمی­توان از آن چشم پوشید. به گمان من هاشمی می­تواند با استفاده از روش و منش خود و با تکیه بر امکانات وابزارهای مادی و معنوی اش در سطح حاکمیت و جامعه به گونه ای عمل کند که از یک سو نظام و کشور به سقوط و فروپاشی نغلطد ( فروپاشی ای که محسن رضایی به درستی به آن اشاره کرده و هشدار داده است ) و از سوی دیگر نظام حاکم و جناح اقتدار گرا را وارد مرحله تازه ای کند که در آن قانون و دموکراسی و عدالت و آزادی به تدریج حاکم و نهادینه گردد و در واقع اصلاحات ساختاری در نظام عملی شود و جامعه ایرانی نیز به آرامش و امنیت برسد.  

هاشمی از چنین توانی برخوردار است. در ساختار حاکمیت دارای "حق آب و گل" است و دوستان و حامیانی در سطوح مختلف دارد و بسیاری از مسؤلان عالی و دانی نظام از تربیت یافتگان و یا برکشیدگان وی هستند. نقش او در انتخاب رهبر کنونی در بیست سال پیش بر کسی پوشیده نیست. در میان جناح های مختلف علما و نهاد روحانیت سنتی و نوگرا و بنیادگرا حامیان قدرتمند و با سابقه دارد و در واقع هاشمی نماد روحانیت سیاسی و شبه مدرن است که "توسعه" را برای کشور برگزیده است. در چند سال اخیر، به دلایلی که اکنون جای شرح آن نیست، چهره ایشان در میان مردم و حتی نخبگان سیاسی و فرهنگی و ملی تا حدود زیادی ترمیم شده و حال با موضع گیری اخیرش بیش از پیش مقبولیت یافته است. روشن است که در صورت تداوم چرخش وی به سود ملت و کشور و تلاش برای حل گشودن گره های موجود، باز هم بر بازسازی شخصیت هاشمی در سطح ملی افزوده خواهد شد. اکنون "اسباب بزرگی" برای هاشمی و نقش آفرینی تاریخی وی همه آماده می­شود و البته او می­تواند از این همه استفاده بکند یا نکند اما در صورت استفاده درست از این موقعیت ممتاز تاریخی کار او کارستان و منحصر به فرد خواهد بود.

سخن اصلی و دعوی مهم صاحب این قلم در این گفتار این است که، در شرایط فعلی که اهداف جنبش از محدودة نتایج انتخابات دهم گذشته است، تلاش مهم هاشمی رفسنجانی در این برهه تاریخی می­تواند جمهوری اسلامی را به مرحله ای تازه وارد کند که همان "جمهوری اسلامی دوم" خواهد بود. چرا که هاشمی قادر است در تعامل با رهبر نظام، که فعلا در برابر خواست اکثریت مردم قرار گرفته است، و نیز دیگر نیروها و عناصر درون حاکمیت از یک سو و در گفتگو با مردم و نخبگان ساسی و فرهنگی از سوی دیگر، نقش میانجی مصلح را بازی کند و به خروج کشور و نظام از بحران خود ساخته یاری رساند. اگر چنین شود، نظام جمهوری اسلامی می ماند اما با اجرای کامل و همه جانبه قانون اساسی و به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملت و تحقق حقوق ملت در بخش سوم قانون اساسی. شرکت گستردة مردم ایران در انتخابات اخیر نشان داد که اکثریت قاطع مردم نه تنها خواهان تغییر حکومت نسیتند بلکه از اصلاح آن نیز کاملا قطع امید نکرده اند و این نشان می­دهد که، بر خلاف تبلیغات مداوم اقتدارگرایان، مردم معترض در اندیشه انقلاب نرم و سخت و یا رنگین بر ضد رژیم نیستند، فقط خواهان عدالت و استیفای حقوق ضایع شده حود هستند. اما اگر از این فرصت ها استفاده نشود و اعتماد ها به کلی سلب گردد، حجت بر مردم تمام است و در آن صورت برای هر تصمیمی محق خواهند بود. از این رو به نظر می­رسد که عموم مردم ایران ترجیح می­دهند جمهوری اسلامی باشد اما جمهوری اسلامی دوم و اصلاح شده. هاشمی رفسنجانی می­تواند در تأسیس این جمهوری دوم کمک کند، همان گونه که در تأسیس جمهوری اسلامی اول کمک کرد.

گفتن ندارد که قانون اساسی به لحاظ محتوایی از اشکالات و تناقضات بسیاری رنج می برد اما در سیر تحولی و در شرایط دموکراتیک این اشکالات نیز قابل حل و رفع هستند.

سایت روز

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 3 قبل از ظهر |
 محمود احمدی نژاد در شب مناظره بزرگ تهمت های بزرگی هم به خانواده رفسنجانی زد. عصبانیت وی شاید از این مورد بود که هاشمی رفسنجانی از وی حمایت نکرده و فرزندش که معمولا در مجامع سیاسی سخنگوی هاشمی رفسنجانی محسوب می شود دولت وی را "نکبت" خوانده است. فائزه هاشمی در جشن دوم خرداد در ورزشگاه آزادی گفته بود: "مطمئن هستم كه اگر در اثر خطای ما این دولت پیروز شود، امر بر این آقای مشتبه می‌ شود كه خود را امام زمان می‌ نامند و خطاهای گذشته را با قدرت بیشتر ادامه می‌ دهد چرا كه می‌ گوید مردم با من و برنامه ‌هایم موافق بودند و روش من درست بوده است." فائزه هاشمی اضافه کرده بود: "در شرایطی به سر می‌بریم كه نكبت، خفت و خواری نصیب ملت ایران شده است."

فائزه هاشمی رفسنجانی کیست؟
فائزه هاشمی بهرمانی سال 1341 در قم و در خانواده ای آخوند مسلک متولد شد. پدرش اکبر هاشمی بهرمانی، معروف به هاشمی رفسنجانی از آخوندهای متمول مخالف رژیم، و خانواده اش از سرشناسان منطقه رفسنجان بودند که از طریق باغداری پسته امرار معاش می کردند. مادرش، عفت مرعشی است که از خانواده ای روحانی، از فامیل بزرگ مرعشی و نوه حضرت آیت الله سید کاظم طباطبائی یزدی صاحب کتاب عروة الوثقی که جایگاه معتبری در همه حوزه‌ها دارد. هر دو خانواده چه در ‏سالهای قبل و چه در سالهای پس از انقلاب موقعیت و نفوذ بالایی در منطقه کرمان داشتند. فائزه سومین فرزند خانواده پس از فاطمه و محسن است و دو برادر کوچکتر به نام های مهدی و یاسر نیز دارد.

مختصری درباره خانواده های مرعشی و رفسنجانی
حسین مرعشی، دایی فائزه، استاندار سابق کرمان، نماینده مجلس پنجم و ششم، اولین رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در سال 83 و سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی است.
علی هاشمیان نماینده سابق مجلس و مدیرعامل سابق شرکت پسته کرمان، پسرعموی پدرش و شیخ حسین ‏هاشمیان، امام جمعه رفسنجان نیز عموزاده دیگر پدر فائزه بوده است. 
عمویش، محمد هاشمی، سالها مدیرعامل صدا و سیما ‏بود و اینک از فعالین ارشد حزب کارگزاران است.
اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان از جمله روحانیون متنفذ محافظه کار است. او از سوی نشریه معروف "فوربس" در یک شماره مخصوص که "ملاهای میلیونر ایران" نام داشت، به عنوان یکی از میلیاردرهای مهم جهان معرفی شد. اما خودش این ‏موضوع را بارها تکذیب کرد و گفت: "اگر کسی بتواند جز ثروت پدری من هر نوع ثروت دیگری ( املاک، ‏حساب‌های شخصی و...) را ثابت کند من تمام آن را به او می ‌بخشم." ‏وی از سوی احمدی نژاد به فساد مالی و استفاده از موقعیت شغلی متهم شده است.
خواهر بزرگش فاطمه، رئیس بنیاد امور بیماریهای خاص است. اغلب به او اتهام می زنند که خون آلوده به ایران وارد کرده است. وی عضو شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه است.
برادر بزرگش، محسن ‏هاشمی، در دوران جنگ مشغول کار در موشک ‌سازی بود، سپس به بازرسی رئیس جمهوری رفت و بعد به مترو. وی مدتهاست که رئیس شرکت متروی تهران و مدیر اصلی بنیاد پدرش در رفسنجان است. کارخانه مونتاژ ماشین دوو در ایران به وی منصوب بود.
برادر کوچکش، مهدی هاشمی، مدیر ‏موسسه بهینه سازی سوخت وزارت نفت و یکی از مدیران فعال حوزه نفت بشمار می آمد؛ تاسیس شرکت سکوکسازی و حفر در دریا، همکاری با پروژه های پارس جنوبی و عسلویه از جمله فعالیت های مهم وی محسوب می شوند. مهدی هاشمی از سوی نشریات مختلف به عنوان ‏یک تاجر نفت شناخته و اعلام شده است که او در ارتباط با شرکت توتال پرونده مالی مربوط به دریافت ‏رشوه داشته است.
برادر دیگرش، یاسر هاشمی، ‏باشگاه سوارکاری دارد و از قدیم با وزیر کشاورزی، فروزش در زمینه خودکفایی پنیر فعالیت می کرده است. او هم اکنون در دفتر رفسنجانی در مجمع مشغول به کار است.

کودکی تا جوانی فائزه
کودکی فائزه در همان شهر قم گذشت، 4 ساله بود که به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. وقتى به تهران آمدند در خیابان نایب‌السلطنه، نزدیک مدرسه علوی، خانه‌ دو طبقه‌اى اجاره کردند؛ در طبقه اول هاشمی ها زندگی می کردند و آیت‌الله خامنه‌اى رهبر فعلی نظام و خانواده‌اش در طبقه دوم. دوران تحصیلی وی تماما در مدرسه رفاه سپری شد. رفاه و علوی مدارس مهمی بودند که توسط بازاریان و روحانیون به شیوه ای مدرن مدیریت می شدند. کودکی اش به مطالعه گذشت؛ آنطور که می گوید در اندیشه و انتخاب آزاد بود اما پدرش همیشه مواظب آنها بود. هاشمی رفسنجانی در این باره می گوید: " در خانواده ما هیچ چیز تحمیلی نیست. در مورد خود من هم نبود. همیشه با انتخاب و آزادی کار کردیم. گاهی پدرم سخت‌ گیری‌ هایی می‌ کرد. ما سخت‌ گیری نمی ‌کنیم که بچه‌ ها چه شغلی انتخاب می‌ کنند. البته تا حدی که کار بدی نکنند و مباح و عادی باشد. از دور مواظبم که مسایل دینی و عقاید و اعمال عبادی را رها نکنند. مثلاً به گونه‌ ای ترتیب می ‌دهم که صبح‌ ها برای نماز بیدار شوند. اما سعی می‌ کنم خودشان انتخاب کنند. احتیاجی به اوقات‌ تلخی نداریم که فضای عاطفی خانواده را بهم بزنیم. می‌ دانند که اگر خلافی از آنها ببینم، نمی‌ گذرم. اینکه چگونه جبران کنند، بستگی به شرایط من دارد. لذا مجموعه‌ای داریم که هم مواظبت مرئی و غیرمرئی در آن هست و هم آزاد می ‌شوند و هر کاری که می‌ خواهند – ولو با سلیقه من نسازد – دنبال می ‌کنند. مثلاً دلم می‌ خواست یکی از بچه‌ هایم طلبه شود. اما آنها انتخاب نکردند و من هم نگفتم حتماً بروید طلبه شوید‌. معمولاً روحانیون معروف یکی از بچه‌ هایشان را طلبه می‌کنند تا وارث آنها در آن بخش باشند. من به خودشان واگذار کردم."
وضع مالی و تعداد فرزندان به فائزه اجازه فعالیت های زیادی را نمی داد، گرچه او به نسبت هم سن و سالانش فرصت های بیشتری داشت. بیشتر اوقاتش با خواهرش و دخترعموهایش سپری می شد. نوجوان بود که خانواده هاشمی به تپه های بالای خیابان دولت نقل مکان کرد. هاشمی رفسنجانی دو خانه ساخته بود که خود و خانواده اش در یکی از آنها زندگی می کردند و دیگری را به پسر آیت الله کاشانی فروخته بودند. مدتی بعد خانواده به دزاشیب کوچ کرد و در آنجا در خانه ای بزرگ اسکان یافت. محسن هاشمی می گوید زندگی ساده ای داشتند اما خانه 1100 متری حاکی از آن بود که خانواده هاشمی رفسنجانی هرچند خیلی پولدار نیست، اما در میان روحانیون استثناست. خانواده رفسنجانی هر جمعه برای زیارت به قم می رفتند، سالی 2-3 بار به مشهد و سالی چندبار نیز به شمال سفر می کردند.

ماجرای ازدواج
فائزه و فاطمه هر دو همسر دو پسر مرحوم آیت الله حسن لاهوتی هستند. بحث ازدواج زمانی مطرح می شود که فاطمه 18 ساله و فائزه 16 ساله بود. فاطمه درباره آشنایی دو خانواده می گوید: "بعد از سال 54 كه پدر در زندان اوین بودند و آقای لاهوتی هم زندان بودند، جمعه‌ ها كه ما برای ملاقات پدر به زندان اوین می ‌رفتیم در آنجا خانواده آقای لاهوتی را هم همچون خانواده آقای طالقانی و مهدوی كنی می‌ دیدیم. خلاصه گاهی هم این دو برادر یعنی سعید و حمید را در آن ملاقات ‌ها می‌ دیدیم. تا اینكه پدرم از زندان آزاد شدند و گفتند كه می ‌خواهیم برای گردش، سفری به شمال برویم. در آنجا پدر گفتند كه به خانه یكی از اقوام آقای لاهوتی می ‌رویم. به این ترتیب به خانه برادر آقای لاهوتی، آقا محمود در رودسر رفتیم و دو یا سه روز در آنجا بودیم. در این چند روز با همدیگر به گردش و بازدید از مكان‌های دیدنی منطقه می‌ رفتیم. وقتی كه از سفر برگشتیم پدر از همه ما پرسیدند كه سفر چطور بود؟ خوب بود؟ همه ما گفتیم كه خوب بود. گفتند خانواده آقای لاهوتی چطور بودند؟ گفتیم كه خانواده بسیار گرم و خوبی بودند و مخصوصاً سعید پسر خونگرم و خوبی بود. یك شب هم ما را به خانه آقای لاهوتی دعوت كردند. یادم هست كه آن شب هم، سعید ما را به خانه رساند. یادم هست كه هیچ صحبتی در آن زمان از ازدواج نبود. آذرماه 57 بود و حكومت نظامی ‌در تهران حاكم بود، یك شب ما به خانه عموی ‌مان رفته بودیم و می‌خواستیم شب آنجا بمانیم تا با دخترعموهای‌مان باشیم كه پدر تماس گرفتند و گفتند به خانه بیایید، كارتان دارم. به خانه آمدیم و یادم هست سر شام، گفتیم كه چه كار داشتید با ما؟ گفتند بعد از شام می‌گویم. بعد از شام، ایشان مرا صدا كردند و گفتند كه می‌خواهم درباره ازدواج با شما صحبت كنم. گفتند كه آقای لاهوتی برای سعید از تو خواستگاری كرده و برای حمید هم از فائزه خواستگاری كرده است. گفتند كه نظرت چیست؟ من هم گفتم كه هر چه شما نظر بدهید قبول دارم اما نمی‌خواهم به این زودی عقد بكنم. [چندی از انقلاب نگذشته بود] و شب سالگرد مصدق بود كه آقای لاهوتی و پسران‌ شان به خانه ما آمدند. من در اتاقم بودم كه آمدند و مرا صدا كردند و گفتند كه آقای لاهوتی می‌خواهند با شما صحبت كنند. آقای لاهوتی گفتند كه من امشب آمده ‌ام اینجا تا شما را ببوسم و بروم. یعنی برای عقد آمده بودند. وقتی ایشان اصرار كردند، من برای درس خواندن قول گرفتم و بعد از شام، مراسم عقد برگزار شد. پدرم وكیل ما شد و آقای لاهوتی هم وكیل پسران ‌شان شدند. آقای لاهوتی و پسران‌اش بودند و من و فائزه و برادرها و پدر و مادرم بودیم.  خلاصه، آن شب عقد انجام شد." جالب آنکه فاطمه همسر دکتر سعید، فرزند دوم خانواده لاهوتی و فائزه همسر دکتر حمید، فرزند اول خانواده لاهوتی می شود. این ازدواج پایدار بوده و حاصل آن یک پسر به نام حسن و یک دختر به نام مونا است.

مختصری درباره همسر
دکتر حمید لاهوتی، پزشک و فرزند ارشد آیت الله حسن لاهوتی است. آیت الله لاهوتی در زندان به طرز مشکوکی کشته شد. علت دستگیری اش حمایت هایش از مجاهدین خلق و ارتباط فرزندش وحید با آنها بود. حمید لاهوتی در این باره می گوید: " آقای لاهوتی دو روز بعد از بازداشت وحید، با حكمی كه آقای لاجوردی داده بود بازداشت شد. آنچنان كه من شنیدم در این حكم آمده بود كه ماموران حق تجسس و تفتیش خانه را دارند و اگر به كسی هم ظنین شدند او را بازداشت كنند." وحید پیش از پدرش توسط حکومت اعدام می شود. برادران سعید و حمید لاهوتی که دومی همسر فاطمه و دومی همسر فائزه است، طی این سال ها تنها به طبابت و دندانپزشکی مشغول بوده و از سیاست به دور بوده اند.

پس از انقلاب و فدراسیون اسلامی ورزش زنان
فائزه هاشمی به تحصیل ادامه داد و در سال 59 دیپلم خود را گرفت. در آن زمان دانشگاه ها تعطیل بود. با آغاز به کار دانشگاه ها، فائزه به دانشگاه رفت و لیسانس علوم سیاسی گرفت. مدتی بعد و پس از تاسیس دانشگاه آزاد در آن دانشگاه مدیریت بازرگانی خواند. با شروع دولت هاشمی رفسنجانی در سال 68، وی به کمیته ملی المپیک رفت و سمت نایب رئیس را برعهده گرفت. یک سال بعد و در سال 69 با تلاش های فراوان توانست زنان را به ورزش عمومی وارد کند. او با موافقت خوان آنتونیو سامارانش، ریاست کمیته بین المللی المپیک IOC، شیخ احمد الفهد الصباح، ریاست وقت شورای المپیک آسیا OCA و حمایت های آیت الله هاشمی رفسنجانی، شورای همبستگی ورزش بانوان (فدراسیون اسلامی ورزش زنان ) را به تصویب رساند. فدراسیون اسلامی ورزش زنان در چهارچوب منشور المپیک با هدف برگزاری مسابقات ورزشی با حفظ و حراست از اصول و موازین اسلامی، تقویت همبستگی در میان بانوان مسلمان و تعالی هویت اسلامی زنان در میادین ورزشی، تحکیم مبانی، عدم تبعیض نژادی و طبقاتی بر طبق موازین اسلامی، ارتقاء فرهنگ ورزشی و گسترش و تقویت کادر ورزشی و تشکیل دوره های آموزشی در رشته های مختلف را در برنامه کاری خود قرار داده است. فائزه تا به امروز نیز در این شغل و در خیابان ایرانشهر مرکز این سازمان به مدیریت مشغول است. او در این باره می گوید: "هركسی كه آمد چه در دوره خاتمی و چه در دوره احمدی‌نژاد، در اولین اقدام قصد برداشتن من را داشت اما بعد فهمید كه تشكیلات و انتخابات ما بین‌المللی است و ما با حكم آنها منصوب نشده‌ایم كه بخواهند ما را بردارند."
در همان دوره وی دست به ابتکارات فراوانی زد. اصرارش برای به دست گرفتن پرچم ایران توسط زنان در افتتاحیه بازی های بین المللی که تیم ایران شرکت می کرد، پوشیدن لباس اسکی و دوچرخه سواری از جمله اقدامات وی بوده است. چندی پس از آن وی در دوره فوق لیسانس حقوق بین الملل دانشگاه آزاد شروع به تحصیل کرد.  در سال 74 و در پنجمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی وی از سوی مردم شهر تهران، نامزد شد و توانست به عنوان دومین منتخب وارد مجلس شود. او با حضور در جمع جوانان از دوچرخه ‌سواری بانوان سخن می‌گفت؛ در دانشگاه دخترانه الزهرا، چادر از سر برمی‌ داشت تا در جمع دختران دانشجو راحت‌ تر با آنها سخن بگوید و در جمع دانشجویان پسر دانشگاه علم و صنعت نیز می‌گفت: "مونا دختر من هم می ‌تواند به خواستگاری یك پسر برود." آنطور که خود می گوید در هر فرصتی در هر سخنرانی شرکت می کرد به اقداماتی که دولت سازندگی انجام داده بود می پرداخت و سپس از مردم درخواست می کرد اگر مایل به پیشرفتند به خاتمی رای بدهند.

پس از دوم خرداد
پس از دوم خرداد و چاپ کتاب های تاریکخانه اشباح، عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری و کتابهایی از این قبیل که کشتارهای سیاسی را به گردن رفسنجانی و تیمش می انداخت، همچنین تبلیغات گسترده علیه رفسنجانی، سبب شد که فائزه از اصلاح طلبان فاصله بگیرد. فائزه هاشمی به یاد دارد كه در هنگام پیروزی سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست‌جمهوری 76 در گفت ‌و گویی که با یک چهره سیاسی داشته، تاكید كرده كه: "نباید جدایی آقای خاتمی و آقای هاشمی رقم بخورد كه اگر این اتفاق بیفتد، دوم خرداد به شكست می‌انجامد." اما: "مدتی بعد به دوستان پیغام دادم كه آن جدایی دارد اتفاق می‌ افتد. اما گوش‌ها بدهكار نبود. هاشمی را تخریب كردند تا خودشان بالا بیایند. تمام ناكامی‌های خودشان را به گردن آقای هاشمی انداختند تا تقصیر را از گردن خودشان بردارند. همان اتفاقی كه امروز هم می‌ افتد. مثلا می‌ گفتند چرا آقای هاشمی باید رئیس مجمع تشخیص مصلحت شود؟ یا می ‌گفتند كه ما وارث پروژه‌ های شكست‌ خورده و بدهی‌ های خارجی دولت آقای هاشمی هستیم."
سال 79 وی نتوانست حائز اکثریت آرا شود و به مجلس ششم، معروفترین مجلس تاریخ انقلاب وارد شود. وی در این باره می گوید: "رای نیاوردن، تاثیر زیادی بر من گذاشت. من در مبارزه و جنگیدن برای اصلاحات و اهدافی كه داشتم خصوصا حقوق زنان، اول با راست‌ها در جدال بودم و بعد با چپ‌ها. كم هم نیاوردم و هنوز اهل جنگیدنم و مشكلی برای درگیر شدن با این نیروهای سیاسی ندارم. لذت هم می‌برم كه پای مرامم بایستم و مبارزه كنم. اما باور نمی‌ كردم كه مردم به من رای ندهند. در میان زنان كسی كه مانند من از خودش مایه بگذارد، نبود. با خودم گفتم كه وقتی مردم نمی ‌خواهند چرا باید زور بزنم؟ چرا باید تلاش كنم؟ تلاش من بدون حمایت مردمی چه فایده دارد؟ وقتی به من رای ندادند معنی‌ اش این بود كه خط و خطوط مرا قبول ندارند. وقتی مردم می‌ روند و به كسانی رای می‌دهد كه عوام‌ فریبند و شعارهای توخالی می ‌دهند، طبیعی است كه من هم اعتمادم به آنها را از دست بدهم."
او از آن زمان از فعالیت های سیاسی کناره می گیرد: "چون دل‌ چركین بودم، راحت از سیاست كنار كشیدم."

فعالیت های سیاسی فائزه هاشمی، اصلاحات و هاشمی رفسنجانی
فائزه پیش از انقلاب فعالیت خاصی نداشته، پس از انقلاب نیز در زمان ریاست جمهوری پدرش، نقش رابط پدرش با برخی جریان ها و شرکت های خارجی را بازی می کرد. گویا شرکت هایی که در آن زمان به عنوان واسطه برای ایران تجهیزات نیروگاه اتمی می خریدند به رابطی نیاز داشتند که از فائزه به عنوان یکی از مهمترین رابطین یاد می شود.
او سپس در کارگزاران سازندگی مسئولیت بخش زنان را برعهده گرفت، و فعالیت های سیاسی رسمی اش را با ورود به مجلس آغاز کرد. او درباره خط مشی سیاسی و پیروی اش از آیت الله هاشمی رفسنجانی می گوید: "من خط سیاسی كارگزاران اولیه و مشی آقای هاشمی را بیشتر قبول دارم. چون كارگزاران هم بعدا در طول آن سال‌ها متاسفانه تحت تاثیر فضای ساخته شده توسط نیروهای چپ قرار گرفتند. من نمی ‌گویم كه صددرصد در خط آقای هاشمی هستم اما بین جریانات موجود ایشان را كم‌ اشتباه‌تر از همه می ‌دانم. امروز تب احساسات خوابیده و زمان بهتری برای داوری رسیده است. مشی آقای هاشمی درست بود و شما دیدید كه برخی دیگر، چه بسیار شعار دادند و چه كم آن شعارها عملی شد. من معتقدم بابا دو تا امتیاز اگر می ‌داد چهار تا امتیاز می‌گرفت و من این روش را قبول دارم. این پیروزی نیست اگر امتیازی ندهیم و نتیجه‌ای هم به دست نیاوریم."
 فائزه هاشمی درباره اصلاحات می گوید: "اصلاح‌طلبان می‌گویند كه ما آزادی و جامعه مدنی را نهادینه كردیم اما نتیجه و دستاورد سیاسی عمل آنها نه فقط روی كار آمدن دولت احمدی‌نژاد كه تعطیل شدن همه NGO ها بود. كجا آزادی نهادینه شد؟ به عكس در نتیجه عملكرد دوران اصلاحات، نیروهای مقابل نهادینه شدند. صرفا آنها را هشیار كردند و این باعث شد كه تمام نهادها و نیروهای اصلاحات شناسایی شوند و از بین بروند بی‌آنكه ما به اهداف اصلاحی‌مان برسیم. این نتیجه اصلاح‌طلب شعاری بود. نقدهای سیاسی در مبارزه طبیعی است اگرچه نقد هم با تخریب فرق دارد و در نقد هم باید حدود جوانمردی را نگه داشت. آن تخریب‌ها، نظر من را نسبت به صداقت اصلاحی آنها خدشه‌ دار كرد و متوجه شدم كه آنها به‌ رغم شعارهای اصلاح‌ طلبانه، رفتار انحصارطلبانه دارند اما این دلیل خروج من از سیاست نبود، من از مردم ناامید شدم."
 او اما اضافه می کند: "من از چپ ‌ها دلخوری ندارم و با آنها قهر نیستم اما آنها امروز از آقای هاشمی دفاع می‌كنند و فردا دوباره تخریب را شروع می‌ كنند. كافیست دوباره به یك پیروزی برسند؛ همان آش است و همان كاسه. اسطوره ‌كشی به بخشی از فرهنگ ما تبدیل شده است. آدم ‌ها را اسطوره و قهرمان می ‌كنیم و بعد از آن بالا به پایین می‌ اندازیم. شرایط عوض نشده است و این پروسه تكرار می ‌شود. امروز دفاع می‌ كنند و فردا تخریب."

روزنامه زنان
یک سال پس از دوم خرداد 76، فائزه هاشمی اولین روزنامه زنان ایران را راه انداخت و در آن از حقوق زنان به دفاع پرداخت. این روزنامه مانند دیگر روزنامه های منتقد در بستن زنجیره ای روزنامه ها ،بسته شد. فائزه هاشمی نزدیک بود به زندان بیفتد، اما حضور عفت مرعشی مادرش در خانه رئیس قوه قضائیه وقت، آیت الله یزدی و درخواست های آیت الله هاشمی سبب می شود که او به زندان نیفتد. در همین روزنامه وی عکس فرح پهلوی را چاپ کرد، از بنی صدر نظر خواست، از آزادی حجاب نوشت و عمده زنان مطرح امروز در جنبش زنان را معرفی کرد. فائزه هاشمی اما معتقد نیست كه تندروی كرده است و با این حال برخی دغدغه‌های پدر را درست می‌داند: "بابا می‌گفت كه مثلا در روزنامه زن فلان جمله را به جای تیتر یك، تیتر سه می ‌كردی؛ یا به جای صفحه یك در صفحه دو به یك موضوع خاص می ‌پرداختی؛ نتیجه فرقی نمی‌ كرد و فقط دردسر ایجاد نمی ‌شد. راست می‌ گفت."
پس از بسته شدن روزنامه زنان فائزه هاشمی به سازمان ورزش بانوان اسلامی بازگشت. در سال 83  ایران را ترک کرد. وی در این باره می گوید که از آن پس فعالیت سیاسی را تعطیل كرده و با هدف فراگرفتن زبان انگلیسی راهی انگلیس شده تا زبان دوم خود را تقویت كند و البته علاوه بر آن، تحصیلات خود را نیز ادامه داده باشد. بدین ترتیب او در انگلیس پس از آموزش زبان راهی دانشگاه "یو‌سی‌ال" شد تا در رشته "حقوق بشر" به تحصیل بپردازد. اما نتوانست در آنجا ماندگار شود: "در آنجا می‌ خواستم ناشناخته باقی بمانم تا راحت زندگی كنم. ولی وقتی پسرم از بیرمنگام به لندن رفت تنها ماندم و چون در لندن ایرانی ‌های زیادی زندگی می‌ كردند و نمی ‌خواستم به آنجا بروم كه مبادا شناخته شوم، در بیرمنگام تنها ماندم. از این رو تصمیم گرفتم به ایران بازگردم و اقامت ما در انگلیس به این ترتیب پایان یافت."
 او سپس به ایران بازگشت و در انتخابات سال 84 از پدرش حمایت کرد. وقتی رفسنجانی رای نیاورد، او بازهم به سازمان ورزش بانوان بازگشت و در آنجا مشغول به کار شد.

حاشیه ها
شنیده می شد که وی از همسرش طلاق گرفته به همین علت به انگلیس رفته است. وی در این باره می گوید: "نه طلاقی در كار بود و نه مشكل خانوادگی. شایع كردند كه طلاق گرفتم و به خاطر شكست در زندگی و انتخابات از كشور خارج شدم اما هیچ‌ كدام صحت نداشت. این شایعه طلاق آنقدر قوی بود كه حتی پاسدارهای خانه بابا و فامیل‌ ها هم شك كرده بودند. البته با فرزندانم رفته بودم. گاهی همسرم به آنجا می ‌آمد و گاهی من برای دیدن او به ایران می‌ آمدم. دخترم هم البته بعد از مدتی به ایران برگشت و پسرم در آنجا با من ماند."
فائزه هاشمی درباره سرمایه گذاری در کیش و رستوران بوف هم می گوید: "فقط اینها را نمی ‌گویند. یك ساختمان بزرگ در شهرك غرب تهران است كه شایع كرده‌اند آن هم متعلق به من است ولی همه اینها دروغ است. نه رستوران بوف مال من است و نه در كیش سهمی دارم. من اصلا كار اقتصادی نمی ‌كنم."

پس از انتخابات 22 خرداد 1388
فائزه هاشمی از جمله رهبران معترضی بود که همراه با مردم به خیابان ها آمد تا به نتیجه انتخابات و پیروزی احمدی نژاد اعتراض کند. اعتراضی که برای وی 30 ساعت بازداشت به همراه داشت. او در این اعتراضات، سپاه، بسیج و آقای خامنه ای را مقصر دانسته بود که موجب تغییر نتیجه انتخابات شدند. فائزه هاشمی این روزها رسما جزو معاندین! نظام محسوب می شود چرا که رهبری نظام خود را پشت سر احمدی نژاد قرار داد و مخالفین وی را مخالفین خود و معاندین نظام و ایادی خارجی اعلام کرد.

مختصری از فائزه هاشمی بهرمانی
متولد 1341 قم
لیسانس علوم سیاسی، لیسانس مدیریت بازرگانی، فوق لیسانس حقوق بین الملل
نماینده مردم تهران در مجلس پنجم
نائب رئیس كمیته ملی المپیك
بنیانگذار و رئیس شورای همبستگی ورزش بانوان كشورهای اسلامی
دبیر شبكه ارتباطی سازمانهای غیر دولتی زنان
صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه توقیف شده زن 

مازيار رادمنش

سایت روز 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 8 قبل از ظهر |

رئيس شورای عالی جامعه مدرسين حوزه علميه قم و از اعضای شورای نگهبان اعلام کرد که «سکوت طولانی‌‌مدت هاشمی رفسنجانی در مورد انتخابات نوعی حمايت و پشتيبانی از اغتشاش‌گران بود.»

به گزارش خبرگزاری نيمه‌رسمی فارس، آيت‌الله محمد يزدی که معاونت مجلس خبرگان را نيز بر عهده دارد روز شنبه، در جمع خبرنگاران، به‌شدت از سخنان اکبر هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران انتقاد کرد و گفت: «در حکومت اسلامی مشروعيت و مقبوليت با يکديگر متفاوت است و همراهی مردم برای حکومت مشروعيت ايجاد نمی‌کند.»

 
آقای رفسنجانی در نماز جمعه با توصيف خود به عنوان کسی که «لحظه به لحظه همراه انقلاب بوده» از قول آيت‌الله روح‌الله خمينی گفت که «مردم اگر همراه ما باشند همه چيز داريم» و ادامه داد که «اگر مردم راضی نباشند» حکومت غيرممکن است.

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس مجلس خبرگان، که روز جمعه پس از هشت هفته در مقام امام جمعه تهران ظاهر می‌شد با اشاره به حضور انبوه مردم در انتخابات گفت که «هدف مقدس ما بازگرداندن اعتمادی است که مردم را وارد ميدان کرد».

آيت‌الله يزدی همچنين گفت که «آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌ اول و دوم خود زيربنای ديگری را مطرح کرده است که می‌خواهم بگويم حتما ايشان اشتباه کرده و اشتباه می‌کنند. به آن چه مورد اتفاق فقهای اسلامی و شيعه‌ اثنی‌عشری است توجه نشده و آن مساله‌ حق حاکميت در نظام جمهوری اسلامی ايران است که ناشی از مردم و خداوند متعال است.»

این عضو مجلس خبرگان افزود: «من به عنوان يک فرد از آقای هاشمی رفسنجانی می‌پرسم که شما چه‌کاره هستيد که می‌گوييد دستگيرشدگان انتخابات بايد آزاد شوند، اگر خيرخواه مردم و نظام هستيد، بايد توجه کنيد که در بررسی‌ پرونده اين افراد بايد دقت بيشتری شود.»

آقای رفسنجانی در اين مورد گفته بود که «زندانی‌ها را اجازه دهيم که به خانواده‌هاشان برسند.»

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ضمن آن که خواستار آزادی فوری تمام زندانيان پس از انتخابات شد هشدار داد که «نگذاريم که به خاطر زندانی بودن عده‌ای دشمنان ما ما را شماتت کنند».

آقای رفسنجانی همچنين گفت که بايد با «آسيب‌ديدگان» حوادث پس از اعلام نتيجه انتخابات «همدردی و دلجويی شود.»

بر اساس آمار رسمی، دست‌کم ۲۰ نفر در جريان حوادث پس از اعلام نتيجه انتخابات جان خود را از دست داده‌اند. اين در حالی است که نهادهای مدافع حقوق بشر این تعداد را بسيار بيشتر می‌دانند.

«مقام معظم رهبری خطر اغتشاشات را برطرف کردند، ولی آقای هاشمی مجددا دنبال اين است که خطر را دامن بزند.»
آیت‌الله محمد یزدی
 

آقای يزدی با اشاره به سخنان آيت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، گفت: «مقام معظم رهبری خطر اغتشاشات را برطرف کردند، ولی آقای هاشمی مجددا دنبال اين است که خطر را دامن بزند.»

به گفته محمد یزدی، پيشتر آقای خامنه‌ای در خطبه سياسی نماز جمعه «شرکت گسترده مردم در انتخابات را نشانه حمايت امام زمان و مردم از نظام جمهوری اسلامی دانست. او کسانی را که از آنان با عباراتی چون سياستمداران يا صحنه‌گردانان ياد می‌کرد تهديد کرد که در صورت دست برنداشتن از اقدامات خود با سخت‌گيری بيشتری با آنان برخورد خواهد کرد.»

آيت‌الله يزدی افزود: «اين که گفته می‌شود که فضا را آماده کنيد تا هر کسی حرف بزند و مردم تصميم بگيرند يعنی ميرحسين موسوی بگويد بايد انتخابات باطل شود و مردم نيز عمل کنند، اين حرف چه خاصيتی دارد.»

آقای هاشمی رفسنجانی روز جمعه در بخشی از راه حل‌های خود برای رفع «بحران» موجود در ايران خواستار شرايطی شد که «همه بتوانند حرف‌شان را بزنند.» او گفت:‌ «بايد فضايی به وجود بيايد که همه بتوانند حرف‌شان را بزنند، به‌خصوص در صداوسيما.»

رادیو فردا

+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 8 بعد از ظهر |
 محمدکوثری نماینده تهران در مجلس در جمع مسئولین هیئت‌های رزمندگان اسلام مسائلی را در باره انتخابات اخیر بیان کرد.

 به گزارش  خبرگزاری فارس، وی در باره دیدار اعضای کمیسون امنیت ملی با کاندیداهای ریاست جمهوری گفت:
اولین دیدار ما با محسن رضایی یکی از کاندیداهای انتخابات بود که در این دیدار مطالب را بی‌پرده با وی مطرح کردیم و ایشان هم گفتند که در چارچوب قانون موضوع را پیگیری خواهم کرد و پس از مراجعه آقای رضایی به شورای نگهبان وی در خصوص عدم تخلف در انتخابات قانع شد.

کوثری ادامه داد: هرچند بیانیه آقای رضایی آنطور که ما می‌خواستیم نبود، ولی ایشان نظر خود را بیان کردند.
نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی دیدار دوم این کمیته را با میرحسین موسوی عنوان کرد و افزود: در ابتدای این دیدار آقای بروجردی به عنوان رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس توضیحاتی به آقای موسوی دادند و گفتند شما در انتخابات دم از قانون‌گرایی می‌زدید و می‌گفتید که دولت قانون گریز است اما امروز چه شده است که برخلاف قانون عمل می‌کنید ؟
کوثری گفت: آقای موسوی ابتدا در برابر این توضیحات سکوت کرد و سپس گفت‌ دولت از بیت‌المال در انتخابات سوء استفاده کرده و وزارت کشور نیز مرتکب تخلفاتی شده است و تعدادی از اعضای شورای نگهبان نیز از احمدی‌نژاد طرفداری کردند.

نمیانده مردم تهران در مجلس با اشاره به اعترافات یکی از اعضای حزب کارگزاران، خاطرنشان کرد: این شخص در اعترافات خود گفته است کار ما این بود که به جای نظرسنجی اقدام به نظرسازی کنیم و اینگونه به آقای موسوی تلقین کنیم که او قطعا پیروز انتخابات خواهد بود.

وی ادامه داد: بنده در فرمانداری نماینده آقای موسوی را دیدم که هر آنچه را که بنظرش می‌رسید، مطرح می‌کرد و به آن رسیدگی می‌شد و وقتی این موضوعات را به آقای موسوی گوشزد کردیم با کمال تاسف ایشان گفتند اگر همه هم قبول کنند من یکی هم قبول نخواهم کرد.

کوثری به دیدار اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و افزود: آقای هاشمی در ابتدای این دیدار پس از اظهار لطف به مقام معظم رهبری، گفتند که من قصد داشتم بیانیه‌ای در این خصوص صادر کنم اما کسی نیستم که زیر فشار اقدام به صدور بیانیه کنم. منظور ایشان از اعمال فشار دستگیری دخترشان در اغتشاشات بود.

وی خاطرنشان کرد: گویا دختر آقای هاشمی به ایشان گفته بود که من برای خوردن ساندویچ به آن خیابان رفته بودم اما من را دستگیر کردند.
نماینده مردم تهران در مجلس گفت: نهایتا از آقای هاشمی خواستیم تا بیانیه‌ای صادر کنند و ایشان نیز این را قبول کردند اما پس از تهیه این بیانیه دیدیم که همان حرف‌های آقای موسوی یعنی ابطال انتخابات را در بیانیه آورده بودند که مقام معظم رهبری به صراحت در نماز جمعه با ابطال انتخابات مخالفند کردند و به این ترتیب بیانیه آقای هاشمی صادر نشود.
خبر انلاین


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 4 بعد از ظهر |
من هستم، اما آزاد نیستم.

چرا که بال پرواز همه را، دیر زمانی است در سرزمین ام بریده اند.

آزاد نیستم چرا که زندانبان ،قافله سالار است.

آزاد نیستم چرا که قفس ساز، پر پروانه ها را سوزانده است.

آزادی شیدایان ایران، اما، شادا، که در برابرش ایستاده اند.

از اینجا که هستم، دستم را دراز می کنم به سمت آفتابی اکبر گنجی و دیگر روشنفکران و مبارزان هم سرزمین ام تا فریادشان در برابر سازمان ملل متحد، به گل بنشیند.

کاری کنیم که از ۲۲ تا ۲۴ جولای ، نیویورک از آن ما باشد.

به همه ی عاشقان رهایی ایران هم پیشنهاد می کنم که به این حرکت عاشقانه وصل شوند.

روزی نزدیک ، من و تو هم به آزادی خواهیم رسید. اگر که حتی یک پرنده ی دیگر در قفس ایران زمین، اسیر نباشد.

سبز باشید، سبز و آفتابی

شهیار قنبری
"سایت میهن"
+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 4 بعد از ظهر |
برای حفظ قدرت تا کجا پیش خواهند رفت؟

ایران پارادوکسیکاترین کشور جهان است. از یک سو، ویژگی اصلی آن این است که  ساختار سیاسی اش نظام سلطانی بنیادگرایی است که نماد بیرونی اش احمدی نژاد است. با اینکه تمامی قدرت در دست رهبر است که به کمک دلارهای نفتی و نیروهای نظامی-انتظامی- امنیتی و اطلاعاتی فرمان می راند، اما دولت های خارجی و رسانه های غربی این نظام را با احمدی نژاد می شناسند و می شناسانند. 

از سوی دیگر، ایران از نظر پیش شرط های گذار به دموکراسی از اکثر کشورهای خاورمیانه در سطح بالاتری قرار دارد. اکثریت مردم ایران مخالف این رژیم بنیادگرایند. به نظر آنها،خامنه ای و احمدی نژاد با عث فرسایش عزت و کرامت و آبرو  و غرور ایرانیان در انظار جهانی هستند.  مهمترین عامل دوام نظام سلطانی و بنیادگرای ایران، استفاده ی از ابزار سرکوب است. انتخابات اخیر ایران موید این مدعاست. اکثریت مردم  فقط و فقط در این انتخابات شرکت کردند تا از طریق نه گفتن به احمدی نژاد، به علی خامنه ای نه بگویند.رهبر که احمدی نژاد سخنگو و مجری اوامر اوست، زیر بار رأی مردم نرفت و با تقلبی شگرف، آرای مردم را به جیب احمدی نژاد ریخت. پیروزی احمدی نژاد را معجزه ی الهی خواند و برای او جشن پیروزی در میدان ولی عصر تهران برگزار کرد.

مردم تحقیر شده،بیش از این نمی توانستند دروغ و تلقب و نیرنگ را تحمل کنند، به خیابانها آمدند تا داد خود را بستانند. خامنه ای تنها چاره ی بیرون آمدن از این  بیچارگی را در سرکوب یافت. به دانشگاه ها هجوم آوردند و دانشجویان را لت و پار کردند، اموال عمومی را تخریب و به آتش کشیدند و مردم را به گلوله بستند،برخی از اصلاح طلبان را برنامه ریزان آوردن مردم به خیابان ها قلمداد کردند و آنها را بازداشت کردند تا مردم را به خانه هایشان بازگردانند،صدها تن را بازداشت کردند تا در دل مردم هراس افکنند. برنامه ریخته اند تا با برگزاری نمازجمعه به امامت خامنه ای،آوردن هزاران نفر از سراسر کشور، نشان دهند که رهبر پیروان زیادی دارد و خامنه ای با سخنان اش مخالفان را پس بزند.اگر رژیم موفق شود مردم را به خانه ها بازگرداند،سرکوب را به شدت گسترش خواهد بخشید و حکومت رعب و وحشت را حاکم خواهد ساخت.

وقایع روزهای گذشته  به واقع یک کودتای انتخاباتی است که هدف نهایی آن فراتر از تثبیت دولت احمدی نژاد و به پیروزی رساندن او در یک مبارزه ی انتخاباتی است. آنچه این روزها در حال وقوع است یک پروژه ی قبضه ی کامل قدرت ، تغییر ترکیب طبقه ی حاکم سیاسی، تصفیه ی  مخالفان سلطان(علی خانه ای) در ارکان و دستگاه های اداری حکومت، تسلط کامل بر منابع اقتصادی دولت، سرکوب مخالفان سیاسی نهادی های مدنی(احزاب، اتحادیه های صنفی و کارگری، روحانیون و روشنفکران مخالف)،و جنبش های اجتماعی(دانشجویان، زنان، کارگران و معلمان)است. هدف نهایی این پروژه آفرینش یک طبقه ی حاکم یک دست و نوعی سرمایه داری دولتی است که پس از تثبیت وارد معامله با قدرت های سیاسی در سطح منطقه و جهان شود. این پروژه از هم اکنون با استقبال راست گرایان افراطی و نیروهای مخالف صلح و آرامش در سطح کشورهای منطقه از جمله اسرائیل مواجه شده و ترجیح احمدی نژاد بر رقبای اصلاح طلب در رسانه ها و مطبوعات این کشور بازتاب یافته است.

دولت احمدی نژاد در صورت تثبیت مأموریتی شبیه دولت های اقتدار گرای بورکراتیک نظامیان در آمریکای لاتین و برخی دولت ها در بلوک شرق سابق را بر عهده خواهد گرفت. این دولت ها بیش از هر چیز به تغییر ترکیب در طبقه ی حاکم ، تصفیه ی  رقبای قدرتمند و تسهیل انباشت سرمایه توسط قشر مسلط این طبقه علاقه دارند. آنها خود را نماینده ی "مردم" و "ملت" معرفی می کنند، اما از هرگونه هویت یابی مردم بر اساس تعلقات حرفه ای و شغلی ، از هرگونه سازمان یابی علائق اجتماعی و اقتصادی در قالب اتحادیه ها، سندیکاها، و احزاب جلوگیری می کنند. آنها با دموکراسی دشمنی بنیادین دارند و حتی همین نهادهای شبه دموکراتیک  کنونی نظام جمهوری اسلامی(مجلس، و انتخابات براساس رقابت محدود) را هم تحمل نخواهند کرد. هدف نهایی ایجاد یک طبقه ی سرمایه دار دولتی است که در کنار بخش خصوصی دست آموز، فرایندهای ادغام در بازارهای جهانی را مطابق منافع خود و به زیان منافع اکثریت مردم اعم از کارگران، کارمندان، و بخش خصوصی مستقل از دولت هدایت کند. این دولت ها با شعار مبارزه با فساد و جلوگیری از "ویژه خواری" به میدان می آیند اما نظامی سرشار از تبعیض و متکی بر دستگاه های سرکوب می آفرینند که قادر به مبارزه ی واقعی با فساد، تبعیض و توزیع امتیازات ویژه بر اساس وفاداری سیاسی نیست. بر مبنای آنچه گفته شد، کودتای انتخاباتی ایران، اهداف زیر را تعقیب می کند:

۱-  قبضه ی منابع در اختیار بخش دولتی(شرکت های دولتی، صنایع، بانک ها و...)توسط طبقه ی حامی رژیم سلطانی.

۲-  تسویه ی طبقه ی(نخبگان) حاکم فعلی و تغییر ترکیب طبقه ی حاکم از طریق افشاگری گزینشی و محاکمه ی مسولان سابق(هاشمی رفسنجانی، و...).

٣-  تمرکز قدرت در دستگاه اجرایی(دولت) و نهاد رهبری از طریق تعطیل کردن شوراهای عالی فرابخشی، سازمان مدیریت و برنامه ریزی، افزایش قدرت وزیر دادگستری(کنترل دیوان عدالت ادرای،و سازمان های تخصصی مثل پزشگی قانونی،و...) به منظور ایجاد دولت اقتدارگرای بورکراتیک.

۴-  وارد شدن در معامله های منطقه ای و بین المللی (سیاسی و اقتصادی)  پس از یک دست کردن دستگاه قدرت.

امروز-۱۹ ژوئن- نماز جمعه تهران به امامت آیت الله خامنه ای برگزار گردید. او به صراحت گفت که میان کاندیداها و هاشمی رفسنجانی با احمدی نژاد :"اختلاف نظرهای متعددی درباره ی مسائل خارجی، نحوه ی اجرای عدالت اجتماعی و برخی مسائل فرهنگی وجود دارد". سپس افزود :"البته بنده برخی را برای خدمت به کشور مناسب تر می دانم ...  نظر رئیس جمهور[احمدی نژاد] به نظر بنده نزدیکتر است". به گفته ی او اتهام تقلب یازده میلیون رأی را دشمن[آمریکا و اسرائیل] ساخته اند.

خامنه ای گفت که زیر بار خواسته های مردم تظاهر کننده نخواهد رفت: "با حرکات خیابانی نمی توان اهرم فشار بر ضد نظام به وجود آورد و مسئولان را وادار کرد زیر بار خواسته های آنها بروند. اینگونه تصورات و محاسبه ها،اشتباه است و اگر این تصورات غلط، عواقبی هم پیدا کند، مستقیماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود". او گفت اگر این راه ادامه یابد، در وقت لازم به مردم خواهد گفت که چه کسانی در پشت صحنه فرماندهی این تظاهرات را بر عهده دارند، و "صریح تر" با مردم سخن خواهد گفت. او سپس مخالفان را تهدید کرد و  افزود که آماده ی شهادت است، و اگر کار به خشونت کشد،موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی  "مسئول خون ها، خشونت ها و هرج و مرج ها خواهند بود". او تأکید کرد که آنها باید به تظاهرات خیابانی مردم پایان بخشند، "اگر خاتمه ندهند، مسئولیت تبعات و هرج و مرج آن، به عهده ی آنها خواهد بود".

بدین ترتیب تهران آماده ی تحولات جدیدی است. مردم گفته اند به تظاهرات خود ادامه خواهند داد، خامنه ای هم برای ادامه چاره ای جز توسل به خشونت در پیش ندارد. برای اینکه هر قدر تظاهرات بیشتری صورت گیرد، به جمعیت افزوده خواهد شد و امکان سرکوب کمتر. مخالفان هم اگر پس نشینند،خامنه ای به تهاجم خود ادامه خواهد داد و پروژه یی را که تبیین کردیم، عملی خواهد ساخت.
توضیح: مقاله ی زیر در تاریخ ۲۹ خرداد برای سایت فارن افرز نوشته شد. لینک آن در اینجا قابل دسترسی است:
http://www.foreignaffairs.com/articles/۶۵۱۷۷/akbar-ganji/rise-of-the-sultans

اکبر گنجی

+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 6 بعد از ظهر |

دین و استبداد و هویت: مسأله اصلی ما گذار به دموکراسی است. تاریخ بلند استبدادی ما معلول علل و دلائل بسیاری است. تبیین پدیده سرکوب با یک علت ، تحلیلی غیر علمی و نادرست است. بسیاری از نظام های استبدادی حاکم بر ما، نظام سکولار بوده اند. از جمله نظام پهلوی. دین یکی از اجزای بسیار مهم هویت ایرانیان بوده و خواهد بود. ضدیت با دین راه به جایی نخواهد برد. جدایی نهاد دین از نهاد دولت یکی از پیش شرط های مهم گذار به دموکراسی و نظام دموکراتیک است. نظام های توتالیتر اروپای شرقی سابق، هر چه در توان داشتند صرف نابودی دین کردند، این پروژه به طور کامل شکست خورد، اما تنها دستاورد آنها برای بشریت نظامهای توتالیتر بود. همین تجربه ی بزرگ باید به ما آموخته باشد که دین ستیزی نه شرط کافی دموکراسی است و نه شرط لازم آن .

استبداد خواهی و استبداد پذیری ما: دموکراسی و دیکتاتوری، برساخته های بشری اند. تاریخ ما، تاریخ استبداد بوده است، یعنی ، استبداد پدیده ای استثنایی در تاریخ ما نبوده است. این واقعیت تلخ حاکی از آن است که نظام استبدادی با روحیه، خلق و خوی ، شخصیت و  فرهنگ ما سازگار است. روشنفکران ما همیشه تمام مسائل و مشکلات را به دولت فروکاسته اند و این واقعیت ساده را نادیده گرفته اند که نظام سیاسی لباسی است در حد و اندازه جوامع بشری. اگر این لباس در حد و اندازه ما نبود، پاره  و دریده می شد. همه ی ما در برساختن نظام استبدادی شریک بوده و هستیم. منتها، میزان مشارکت هر یک از ما متفاوت است. درست است که بسیاری از مردم با این نظام مخالفند، اما آیا جز تعدادی قلیل، در عمل، کسی  با این نظام در حال مبارزه است؟  چرا در تحلیل های روشنفکرانه هیچگاه از اکثریت  خاموش در برابر استبداد انتقاد نمی شود؟ حداقل چیزی که می توان درباره ی این مردم گفت، این است که این مردم ، مردمی ستم پذیرند. روشنفکران  با انتقاد از دولت، به قهرمان مردم ستم پذیر تبدیل می شوند. اما  نادیده گرفتن نقش اساسی مردم در برساختن نظام های استبدادی، حقیقت مهمی را می پوشاند که روشنایی بخشیدن بدان می تواند رهایی بخش باشد. وقتی از مردم حرف می زنم، روشنفکران را از مردم جدا نمی کنم. روشنفکران هم بخشی از همین مردم اند

اکبر گنجی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 4 بعد از ظهر |