اگر بخش هايي از اين يادداشت تلخ و ناراحت کننده است جدا عذر خواهي مي کنم؛ اميدوارم مرا ببخشيد؛ اين حوادث بخشي از تاريخ نه چندان دور کشور ماست.
تصوير اول) فرياد مسولين مسلمين به دادمان برسيد مدافعين شهر به جايي نمي رسد آنها مي گويند: ما در راه خدا جان داريم که بدهيم امکانات جان دادن را نداريم.
با دست خالي نمي شود جنگيد.
خرمشهر ، سقوط مي کند.
در چند روز اول گزارشات متعددي مبني بر تجاوز افسران و سربازان عراقي به زنان و دختران خرمشهر به فرماندهي مي رسد
از رييس جمهور صدام نحوه برخورد را جويا مي شوند - بخشي از پاسخ هاي صدام به اين قرار است - :
او با خنده پاسخ مي دهد اگر موضوع علاقه به جنس مخالف است خود من در صدرم.
من مايل نيستم کسي برادران و فرزندانم را از اين حقشان محروم کند. آن ها به عنوان افراد جوان حق دارند، از طرف ديگر دختران اينجا زيبا هستند. غير از اين است؟
فرزندان عزيزم شما از همه اين مسايل عزيزتريد. شما تاج سر عراق و مايه عزت آن هستيد. زنده نباشد آن کسي که مانع شما شود . از اين آزادي استفاده کنيد. در دنيا چيز ممنوعي نيست، اين دنيا براي شما و کارهايتان مباح است.
سرگرد کمال طه العامري :
به خاطر دارم بعد از اينکه در خرمشهر مستقر شديم به در يکي از خانه ها رفتم. با لگد به در زدم، در آن خانه فقط 4 دختر و يک زن زندگي مي کردند ، به سربازان اشاره کردم خارج شوند و به يگان بروند. به يکي از آن ها گفتم : جلو بيا ! تو را انتخاب کرده ام. شروع به داد و فرياد کرد . آنها آنجا فرياد رسي نداشتند هفت تير کشيدم و به مادرش گفتم : من قصد داشتم شما را در آتش بسوزانم اما به شما رحم کردم، تنها خواسته ام ... است و ...
(برگرفته از کتاب جنايت هاي ما در خرمشهر. خاطرات سرگرد کمال طه العامري ص 151 تا 154 . انتشارات سوره مهر)
در تاريخ جنگ ثبت مي شود که پس از فجايع خرمشهر خانم هاي امدادگر همواره با خود سيانور دارند تا اگر اسير شدند ...
تصوير دوم) صدام مي گويد اگر ايراني ها خرمشهر را پس بگيرند کليد بصره را به آنها خواهم داد. صدام خط اتوبوس راني بصره خرمشهر را راه اندازي مي کند و کلنگ ساخت بزرگراه بغداد خرمشهر را هم به زمين مي زند؛
عراقي ها تمام شهر را صاف کرده اند و ماشين ها را عمودي در خاک کاشته اند تا چتر بازها و هلي کوپتر ها نتوانند بنشينند، آب هور را هم منحرف کرده بودند به دور شهر ؛ تا شعاغ چند کيلومتري هم مين و سيم خاردار و موانع نفوذي کاشته اند.
آنها آمده اند که بمانند.
تصوير سوم) ندايي در درون ايراني ها فرياد بر مي آورد خرمشهر بايد آزاد شود.
اسم عمليات را مي گذارند " بيت المقدس" و رمز عمليات هم " يا علي بن ابي طالب " عمليات 10 ارديبهشت آغاز مي شود و 23 روز طول مي کشد. ما 5500 شهيد و 17 هزار مجروح مي دهيم ، دشمن 16 هزار کشته و 19 هزار اسير و بالاخره خونين شهر پس از 575 روز به دامان وطن بر مي گردد.
تصوير چهارم) وقتي شهر آزاد مي شود . بهروز مرادي - يکي از بچه هاي خونين شهر که آخر هم در همين شهر شهيد شد - روي تابلوي ورودي جديد شهر نوشت : " به خرمشهر خوش آمديد؛ جمعيت 36 ميليون نفر"
آن روز ايران 36 ميليون نفر جمعيت داشت
(برگرفته از کتاب آخرين شب در خرم شهر خاطرات سرهنگ عراقي کامل جابر انتشارات سوره مهر و مجله همشهري جوان)
هديه به روان پاک همه شهدا خصوصا شهداي آزاد سازي خرمشهر فاتحه و صلوات

