ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
**********
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود وين راز سر به مُهر به عالم سمر شود
گـويند سنگ لعـل شود در مقام صـبر آري شـود ولـيـك بـخــون جـگـر شــود
خواهـم شدن به ميكده گريان و دادخواه كز دست غم خـلاص من آنجا مگر شود
از هـر كـرانه تير دعـا كـرده ام روان باشـد كـز آن مـيـانه يـكـي كـارگـر شود
اي جـان حـديـث ما بر دلـدار بـاز گــو ليـكـن چـنان مگـو كه صـبا با خبر شود
از كيميا ي مهر تو زر گشت روي من آري به يـُمـن لـطـف شما خـاك زر شود
در تـنـگـناي حـيرتم از نـخـوت رقـيـب يـارب مـبـاد آنــكـه گـدا مُـعـتـبــر شـود
بس نكته غير حـسن بـبايد كـه تا كـسي مقـبول طبع مـردم صـاحـب نـظـر شـود
اين سركشي كه كنگره ي كاخ وصل راست سرها بر آسـتانه ي او خاك در شود
حـافـظ چـو نـافـه ي سـر زلـفـش بـدسـت تـوسـت
دم دركــش ار نـه بـاد صـبـا را خــبـر شـود
**********

