سلام دوستان خوبم وياران هميشگي
حالتون چطوره ؟خوبين، خوشين، سلامتين. تابستون خوش ميگذره...الحمدلله شكر اخمهاتونو وا كنين ديگه ، اشكالي نداره هوا يه كم گرمه ولي لذت بخشه. حلول ماه رجب روهم به شما تبريك ميگم. وقتي ادم حرف از ماه رجب ميزنه يه هو به فكر 13 رجب مي افته ..بله دوستان .ميلاد مولود كعبه .. پيشا پيش ميلاد حيدر كرار رو به شما و خونواده تون و تموم كساني كه از ته دل دوسشون دارين تبريك ميگم انشاءالله بتونيم در تموم زندگي مون حيدري باشيم حيدري زندگي كنيم و حيدري بميريم . دوستان ، عزيزان ، يه قلمي درباره ي مولامان فرسايش كردم ، كلي وقتمو گرفت .براي نوشتنش و براي تايپش ،حداقل انتظاري كه ازتون دارم اينه كه مي خوام با دقت اونو بخونيد و به نوشته ام نظر بدين و اونو نقد و بررسي كنين ...هر جور نظر داري بدين و سعيم بر اينه كه تموم نظرهاي مشروع رو برآورده كنم ...من ديگه وقتتونو نمي گيرم و بريم سر اصل مطلب ، بفرماييد عزيزان اين هم نوشته ام ...
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايت علي ابن ابي طالب
روند تاريخ بسيار شبيه به جريان رودخانه اي است كه هميشه به يك شيوه در حركت مي باشد و هرگز آب رفته باز نمي گردد. به عبارت روشنتر حركت،هميشه تكراري و هيچ آبي دوبار از يكي نقطه نمي گذرد. تاريخ هم، همين منوال را دارد . ملتها و خلقهاي جهان با تمام اختلافهايي كه از لحاظ رنگ و نژاد ،زبان، آيين و رسوم دارند در مسير تاريخ ، به يكسان حركت مي كنند و در عين حال ،هيچ ملتي دوبار از يك مسير طي شده ،عبور نمي كند. نتيجه اينكه ،ما مي توانيم وضع حال ،و مسير كنوني و آينده ي هر ملتي را ،در آيينه ي حوادث گذشته آن ملت بنگريم .از حوادث گذشته براي حال و آينده ي خود ،درس بگيريم و از آن سود جوييم . گو اينكه شيوه ي رهنوردي در هر عصر ، مقتضي با شرايط و اوضاع و احوال همان عصر است و ما رهروان ، بايد بدانيم و از اشتباهات بپرهيزيم و از اقدامات شايسته وبجا استفاده كنيم . زيرا هميشه در برابر حق اگر چه علي ابن ابي طالب باشد باطلي ايستاده است . دريغ و درد كه اين باطل هميشه شيفتگان و همواخواهاني دارد . اگر چنين نبود نه محمد از مكه دور مي گرديد، نه علي و حسين و فرزندانشان كشته مي شدند و نه باطل در لباسهاي گوناگون و مختلف دولتي و سلطنتي جاي داشت . حق علي و حقانيتش ، از حدود 14 قرن بدينسوي از جمله سهل و ممتنع ها بوده است ، به هلال ماه رمضان شبيه است كه ديدن آن مستلزم يك ماه امساك است اگر چه نديدنش هم ، رفع تكليف نمي كند اما ظلمت پرستان خود را به نديدن مي زنند و در اينراه عناد مي ورزند . شايد لازمه ي اذهان حقش ،كشيدن خط بطلان بر بسياري از اعمال و عقايد و سنن پدران و گذشتگان مورد احترامشان مي باشد و شايد هم عمل كردن به حق ، كه كاري بس دشوار است. چه به گفته ي علي ، "حق" در مقام توصيف گسترده ترين مطلب و به هنگام عمل كردن بدان تنگتر از همه چيز است اما بهر حال" الحق مع علي و علي مع الحق"به هر سو رو كند ، حق با اوست و حق، در هر كجا باشد ، علي آنجاست . تاريخ اين شخصيت عظيم ، اين مظهر كامل كمال انساني، اين قدرت بي مانند حق خواهي ، اين اعجوبه ي خلقت ، اين نغمه ي فطرت ، اين مغز نافذ ،اين وجدان قاهر، اين روح توانا، اين بيان رسا ، اين دست مشكل گشا ، شنيدني و خواندني است. اگر جزو دسته ي ستمگران نيستي و جوياي عدالت اجتماعي مي باشي و بي پايه بودن مسلك هاي بشري را فهميده اي و از شنيدن وعده هاي دروغ و فريبنده سران و مدعيان اصلاح خسته شده اي، حكومت 5 ساله ي علي را در مقابل چشم خود قرار ده و وظايف والي و طبقات اجتماع را از زبان حقگوي او بشنو ،دستور او را به كار بند و افراد را براي درك و عمل بدان آماده ساز . علي ،اگر چه با طوفانهاي مخالف مواجه شد و شكست خورد ، براي اينكه آن مردم مستعد نبوند،ولي روي سازش با ستم و امتياز جويي نشان نداد و به اندازه ي سر سوزني عقربه ي نمايش حق، منحرف نگرديد تا هدف و نقشه ي حكومت الهي وعدل او باقي بماند . با نگاهي ژرف در تاريخ گذشتگان و پدران علي در مي يابيم ريشه ي اختلافات و كيته توزيها و رقابتها ميان بني هاشم و بني اميه كه در نهايت ، بوسيله او از شاخه ي بني هاشم و معاويه از تيره ي بني اميه مي رسد . با زاده شدن نوزادي مبارك و خجسته قدم در خانه ي كعبه از تاريخ ماقبل اسلام به تاريخ اسلام نقطه ي عطف زندگي بشريت رقم مي خورد.زندگي امام در آغاز طلوع اسلام و بعثت رسول اكرم و تصميم تاريخي و مهم هجرت پيغمبر به مدينه ، جنگهاي مسلمانان با حق ناشناسان و افتخاراتي كه در اين جنگها كه همه و همه در خدمت به كمال رسيدن انسانيت بود نصيب ايشان مي گردد . آغاز رنجها و گرفتاريها ي آن بزرگ مرد ،با رحلت پيامبر اسلام دچار مي شود و در تمام اين مدت خاشاك در چشم و استخوان در گلو مي ايستد . مشكلات گوناگون در دوران خلافت خليفه ي اول و دوم ،تشكيل شوراي عمر ساخته براي انتخاب جانشين او و توطئه ي بني اميه براي بدست گرفتن سلطنت و تبديل نظام نبوت و امامت كه در جهت پيشرفت و تكامل بشريت بود ، به قدرت و و سلطنتي مستبدانه در جهت استبعاد خلق خدا و چريدن و لذت بردن و بالاخره به خلافت رسيدن عثمان و پيروزي بني اميه منجر شد. شيوه ي زمامداري عثمان و اعمال و رفتار آن خليفه درباره ي ابوذر و بذل و بخشش هاي بي حساب و نامشروع ، شورش و اعتراض مردم ستمديده در شهرها ، نظر و رفتار او با امام ، موسم درو كردن و آمدن انقلابيون از شهر ها به مدينه ، موضعگيري امام در برابر انقلاب و بالاخره قتل عثمان و بيعت مصرانه ي خلقهاي اسلام با امام همه و همه در 25 سال سكوت امام اتفاق مي افتد. نقشه ي عايشه و طلحه و زبير و برپايي جنگ جمل با كشته شدن شتر به پايان مي رسد . از سوي ديگر جنگ صفين و بر سر نيزه رفتن قرآنها و اجبار شدن پذيرفتن حكم احمق ومغرض توسط علي ، فرزند نامشروع معاويه و عمروعاص زاده مي شود. كوه خيانت و منفي بافي موش كور و پليدي با نتيجه ي حكميت آشكار مي شود و بالاخره جنگ نهروان توسط مقدس مآبان كوتاه انديش بر او تحميل مي گردد. امام با اكراه و اجبار آنها را از صفحه ي وجود زدود و با اين وجود تتمه ي آن قوم داغ بزرگي را بر چهر ه ي بشريت نهادند. با قدري تامل و توجه در زندگي آنحضرت در مي يابيم به قدري حوادث موجود و آينده ي جهان بر ايشان روشن بود كه بدون هيچ ترديدي و با قاطعيت خاص پيامبران ، به آدم نماهاي روزگار فرياد مي زند كه اي به خواب رفتگان و از ستم ستمگران در لاك خود فرو رفته، اي گوسفنداني كه از ترس يك حمله ي گرگ ، چنان به هراس و وحشت افتاده ايد كه مي پنداريد سرنوشت گله تا ابد بدست گرگ افتاده است ، از غفلت و ذلت بيرون آمده و رهيد تا قانون ابدي خلقت را به گوشتان بخوانم ، تاكنون هيچ ستمگر جباري را خدا در هم نكوبيده ، مگر پس از مدتها جولان دادن و خوشگذراني كردن و خود را كامياب ديدن، هر سركش بيچاره اي چنان در درياي ستمگري و زورگوئيهايش غرقه مي شود كه جز خود هيچكس ديگري را نمي بيند و بساط خود را تا هميشه پايدار مي پندارد و حتي دستگاه آفرينش را هم، با همه ي عظمت در خدمت هوا و هوس خود مي داند و هر روز دليل و بينه اي براي تاييد اين پندار، به مسحوران و مرعوبان ارائه مي دهد و همينكه از جهان و جهانيان بي خبر شد و در درياي غفلتش غرقه گرديد، رعدي هول انگيز و گوشخراش از به هم خوردن دست ستمديدگان به گوشش مي رسد و او را بيدار مي كند اما ديگر كار از كار گذشته است،همين ناموس آفرينش درباره ي مستضعفان و زير پا افتاده گان هم كه از مدت ها خواب غفلت ، به خود آمده اند ، مستقدر مي گردد ، و به همين منوال عمل مي كند تا خفته اند لگد كوبند، تا پذيراي توسري هستند مي خورند ،ولي همين ضربه ها بالاخره آنها را بيدار مي كند و هشيار مي سازد و شكست بندهايي دانا و متهور استخوان هاي شكسته شان را اصلاح مي كند . بنگريد كه آن داناي روزگار و آموزگار تاريخ ، در باره ي بني اميه كه تا آنروز فقط يك خليفه داشتند و چند امير ، اما خواب حكومت كردن بر جهان اسلام را مي ديده اند چه مي فرمايد : كوتاه نگران و آنان كه مرعوب وضع موجود مي باشند گمان مي كنند كه جهان براي هميشه در اختيار و زير سلطه ي بني اميه است و تمام درآمدهاي خود را بدانان مي دهند و برگزيده ترين نعمت ها يشان را تقديم آن گروه مي كنند و لذا هرگز شكنجه شان و شمشير قهرشان از سر اين خلق بر كنار نگردد ، در حاليكه اين پنداري بي اساس و ارزيابي شتابزده است ،اگر به زير بناي اين حكومت پوشالي توجه كنند چنانچه سرنوشت گردنكشان ديگر را مي دانستند در صورتيكه به رفتارشان با مردم و طرز تلقي شان از امت نيك بنگريد ،سر تا سر دوران نكبت بارشان را تنها به صورت لقمه اي لذيذ مي ديدند كه آزمندان براي لحظه اي در دهن مي گردانند و مي چشند و سپس به يكباره آنرا به بيرون پرت مي كنند . اگر در روزگار علي اين سخن براي افراد جبون سخن باور نكردني بود براي ما كه از دوران 90 ساله ي بني اميه نيك باخبريم گفتاري درخشان و پر مغز و بس آموزنده و پربهاست"فاعتبروا يا اولي الابصار". علي از دنيا در گذشت در حاليكه شهيد عظمت خود شد از دنيا چشم پوشيد در حاليكه نماز ميان دولبش بود در گذشت در حاليكه دلش از شوق پروردگار پر بود از دنيا چشم پوشيد پيش از آنكه رسالت خود را به صورت تام و كامل به پايان برساند ، درگذشت مانند در گذشتن همه پيغمبران بصير ،كه در كشوري وارد مي شدند كه كشورشان نبود و به سوي مردمي مي آمدند كه مردم آنان نبود و در زماني نمودار مي شدند كه زمانشان نبود. جرق جرداق آن نويسنده ي بزرگ چه خوب در وصف مولايمان مي نويسد : اي جهان ،،اي جهان چه مي شد كه هر چقدر قدرت و قوه داري به كار مي بردي و در هر زمان عليي با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش، و با آن ذوالفقارش به عالم مي بخشيدي . در مورد مظلوميت علي چه مي توان گفت ، همين بس كه دكتر علي شريعتي مي فرمايد درد علي دو گونه است يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر درديست كه او را تنها در نيمه شبها ي خاموش مدينه به دل نخلستان اطراف مدينه مي كشاند و آن بزرگ مرد را بناله مي آورد و ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشير ابن ملجم در فرقش احساس مي كند ، اما اين درد علي نيست . دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده است تنهايي است كه ما آنرا نمي شناسيم وتنها بر زخم ابن ملجم مي گرييم،.حال اي فرزند ابي طالب ،علي جان ،چرا فلاسفه و حكما و مكتبهاي جهان به تو عشق مي ورزند ؟مگر تو كيستي كه يك عمر به انسانها عشق ورزيدي و سوختي ؟ كدام انسانها؟ آنان كه نه تنها به تو عشق نورزيدند بلكه كوشش تو را در تحريك آنان به سوي كمال ، ناگوار تلقي كردند و از تو روي بر مي گردانيدند و به راه خود مي رفتند و تو با دلي پر هيجان و ديدگاني پر اشك به دنبال آنان نگريسته و مي گفتي " فاين تذهبون" آخر به كجا مي رويد، و چرا از حق و عدالت گريزانيد ؟ آخر در انسان شدن چه ديديد كه با آن به مبارزه برخاستيد ؟ اي ابن ابي طالب ، چرا معشوق هشياران در ميان مستان نباشي ؟ مگر تو نبودي كه عمري در نجات دادن انسانها از درد خود بيگانگي به تكاپو افتادي و رنج ها كشيدي و دست از لذايذ دنيا بر داشتي و از سروري و زمامداري جهان بزرگ چشم پوشيدي . مگر تو نبودي كه در راه آشنا كردن انسانها با "من حقيقي شان " و تعهد فكري درباره ي تكامل خويش داشتند كوشش ها كردي تا بلكه " خود " از دست رفته شان را به خودشان باز گرداني ؟تاريخ كسي جز تو سراغ ندارد كه براي آشنا كردن انسانها با من حقيقي شان اين همه جمال و جلال و ارزش را در من حقيقي شان نشان دهد. و اينك اي طاير قدسي كه ميان خانه ي خدا و جامه ي كعبه به روي فجر صادق و افق تيره چشم گشودي و با نسيم حيات ، نغمه سر دادي ، آنگاه ميان زمين و آسمان بال و پر گشودي و جهان را پر صدا كردي و 63 بار با اوج و حضيض منظومه ي عالم را در نورديدي و سپس با پرو بال خونين و روي گلگون ، از دريچه ي محراب در افق سرخ ، روي نهان ساختي و در ميان دو افق تيره و سرخ طلوع و غروبت عالميرا، ميان شوق و حسرت متحير گذاردي .
السلام عليه و يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا






