تبليغاتX
رنگارنگ

سلام دوستان خوبم  وياران هميشگي

حالتون چطوره ؟خوبين، خوشين، سلامتين. تابستون خوش ميگذره...الحمدلله شكر اخمهاتونو  وا كنين ديگه ، اشكالي نداره هوا يه كم گرمه ولي لذت بخشه. حلول ماه رجب روهم به شما تبريك ميگم. وقتي ادم حرف از ماه رجب ميزنه يه هو  به فكر 13 رجب مي افته ..بله دوستان .ميلاد مولود كعبه .. پيشا پيش ميلاد حيدر كرار رو به شما و خونواده تون و تموم كساني كه از ته دل دوسشون دارين تبريك ميگم انشاءالله بتونيم در تموم زندگي مون حيدري باشيم حيدري زندگي كنيم و حيدري بميريم  . دوستان ، عزيزان ، يه قلمي درباره ي مولامان  فرسايش كردم ، كلي وقتمو گرفت .براي نوشتنش و براي تايپش ،حداقل انتظاري كه ازتون دارم اينه كه مي خوام با دقت اونو بخونيد و به نوشته ام نظر بدين و اونو نقد و بررسي كنين ...هر جور نظر داري بدين و سعيم بر اينه كه تموم نظرهاي مشروع رو برآورده كنم  ...من ديگه وقتتونو نمي گيرم و بريم سر اصل مطلب ، بفرماييد عزيزان اين هم نوشته ام ...

الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايت علي ابن ابي طالب

روند تاريخ بسيار شبيه به جريان رودخانه اي است كه هميشه به يك شيوه در حركت مي باشد و هرگز آب رفته باز نمي گردد. به عبارت روشنتر حركت،هميشه تكراري و هيچ آبي دوبار از يكي نقطه نمي گذرد. تاريخ هم، همين منوال را دارد . ملتها و خلقهاي جهان با تمام اختلافهايي كه از لحاظ رنگ و نژاد ،زبان، آيين و رسوم دارند در مسير تاريخ ، به يكسان حركت مي كنند و در عين حال ،هيچ ملتي دوبار از يك مسير طي شده ،عبور نمي كند. نتيجه اينكه ،ما مي توانيم وضع حال ،و مسير كنوني و آينده ي هر ملتي را ،در آيينه ي حوادث گذشته آن ملت بنگريم .از حوادث گذشته براي حال و آينده ي خود ،درس بگيريم و از آن سود جوييم . گو اينكه شيوه ي رهنوردي در هر عصر ، مقتضي با شرايط و اوضاع و احوال همان عصر است و ما رهروان ، بايد بدانيم و از اشتباهات بپرهيزيم و از اقدامات شايسته وبجا استفاده كنيم . زيرا هميشه در برابر حق اگر چه علي ابن ابي طالب باشد باطلي ايستاده است . دريغ و درد كه اين باطل هميشه شيفتگان و همواخواهاني دارد . اگر چنين نبود نه محمد از مكه دور مي گرديد، نه علي و حسين و فرزندانشان كشته مي شدند و نه باطل در لباسهاي گوناگون و مختلف دولتي و سلطنتي جاي داشت . حق علي و حقانيتش ، از حدود 14 قرن بدينسوي از جمله سهل و ممتنع ها بوده است ، به هلال ماه رمضان شبيه است كه ديدن آن مستلزم يك ماه امساك است اگر چه نديدنش هم ، رفع تكليف نمي كند اما ظلمت پرستان خود را به نديدن مي زنند و در اينراه عناد مي ورزند . شايد لازمه ي اذهان حقش ،كشيدن خط بطلان بر بسياري از اعمال و عقايد و سنن پدران و گذشتگان مورد احترامشان مي باشد و شايد هم  عمل كردن به حق ، كه كاري بس دشوار است. چه به گفته ي علي ، "حق" در مقام توصيف گسترده ترين مطلب و به هنگام عمل كردن بدان تنگتر از همه چيز است اما بهر حال" الحق مع علي و علي مع الحق"به هر سو رو كند ، حق با اوست و حق، در هر كجا باشد ، علي آنجاست . تاريخ اين شخصيت عظيم ، اين مظهر كامل كمال انساني، اين قدرت بي مانند حق خواهي ، اين اعجوبه ي خلقت ، اين نغمه ي فطرت ، اين مغز نافذ ،اين وجدان قاهر، اين روح توانا، اين بيان رسا ، اين دست مشكل گشا ، شنيدني و خواندني است. اگر جزو دسته ي ستمگران نيستي و جوياي عدالت اجتماعي مي باشي و بي پايه بودن مسلك هاي بشري را فهميده اي و از شنيدن وعده هاي دروغ و فريبنده سران و مدعيان اصلاح خسته شده اي، حكومت 5 ساله ي علي را در مقابل چشم خود قرار ده و وظايف والي و طبقات اجتماع را از زبان حقگوي او بشنو ،دستور او را به كار بند و افراد را براي درك و عمل بدان آماده ساز . علي ،اگر چه با طوفانهاي مخالف مواجه شد و شكست خورد ، براي اينكه آن مردم مستعد نبوند،ولي روي سازش با ستم و امتياز جويي نشان نداد و به اندازه ي سر سوزني عقربه ي نمايش حق، منحرف نگرديد تا هدف و نقشه ي حكومت الهي وعدل او باقي بماند . با نگاهي ژرف در تاريخ گذشتگان و پدران علي در مي يابيم ريشه ي اختلافات و كيته توزيها و رقابتها ميان بني هاشم و بني اميه كه در نهايت ، بوسيله او از شاخه ي بني هاشم و معاويه از تيره ي بني اميه  مي رسد . با زاده شدن نوزادي مبارك و خجسته قدم  در خانه ي كعبه از تاريخ ماقبل اسلام به تاريخ اسلام نقطه ي عطف زندگي بشريت رقم مي خورد.زندگي امام در آغاز طلوع اسلام و بعثت رسول اكرم و تصميم تاريخي و مهم هجرت پيغمبر به مدينه ، جنگهاي مسلمانان با حق ناشناسان و افتخاراتي كه در اين جنگها كه همه و همه در خدمت به كمال رسيدن انسانيت بود نصيب ايشان مي گردد . آغاز رنجها و گرفتاريها ي آن بزرگ مرد ،با رحلت پيامبر اسلام دچار مي شود و در تمام اين مدت خاشاك در چشم و استخوان در گلو مي ايستد . مشكلات گوناگون در دوران خلافت خليفه ي اول و دوم ،تشكيل شوراي عمر ساخته براي انتخاب جانشين او و توطئه ي بني اميه براي بدست گرفتن سلطنت و تبديل نظام نبوت و امامت كه در جهت پيشرفت و تكامل بشريت بود ، به قدرت و و سلطنتي مستبدانه در جهت استبعاد خلق خدا و چريدن و لذت بردن و بالاخره به خلافت رسيدن عثمان و پيروزي بني اميه منجر شد. شيوه ي زمامداري عثمان و اعمال و رفتار آن خليفه  درباره ي ابوذر و بذل و بخشش هاي بي حساب و نامشروع ، شورش و اعتراض مردم ستمديده در شهرها ، نظر و رفتار او با امام ، موسم درو كردن و آمدن انقلابيون از شهر ها  به مدينه ، موضعگيري امام در برابر انقلاب و بالاخره قتل عثمان و بيعت مصرانه ي خلقهاي اسلام با امام همه و همه در 25 سال سكوت امام اتفاق مي افتد. نقشه ي عايشه و طلحه و زبير و برپايي جنگ جمل با كشته شدن شتر به پايان مي رسد . از سوي ديگر جنگ صفين و بر سر نيزه رفتن قرآنها و اجبار شدن پذيرفتن حكم احمق ومغرض توسط علي ، فرزند نامشروع معاويه و عمروعاص زاده مي شود. كوه خيانت و منفي بافي موش كور و پليدي با نتيجه ي حكميت آشكار مي شود و بالاخره جنگ نهروان توسط مقدس مآبان كوتاه انديش بر او تحميل مي گردد. امام با اكراه و اجبار آنها را از صفحه ي وجود زدود و با اين وجود تتمه ي آن قوم داغ بزرگي را بر چهر ه ي بشريت نهادند. با قدري تامل و توجه در زندگي آنحضرت در مي يابيم به قدري حوادث موجود و آينده ي جهان بر ايشان روشن بود كه بدون هيچ ترديدي و با قاطعيت خاص پيامبران ، به آدم نماهاي روزگار فرياد مي زند كه اي به خواب رفتگان و از ستم ستمگران در لاك خود فرو رفته، اي گوسفنداني كه از ترس يك حمله ي گرگ ، چنان به هراس و وحشت افتاده ايد كه مي پنداريد سرنوشت گله تا ابد بدست گرگ افتاده است ، از غفلت و ذلت بيرون آمده و رهيد تا قانون ابدي خلقت را به گوشتان بخوانم ، تاكنون هيچ ستمگر جباري را خدا در هم نكوبيده ، مگر پس از مدتها جولان دادن و خوشگذراني كردن و خود را كامياب ديدن، هر سركش بيچاره اي چنان در درياي ستمگري و زورگوئيهايش غرقه مي شود كه جز خود هيچكس ديگري را نمي بيند و بساط خود را تا هميشه پايدار مي پندارد و حتي دستگاه آفرينش را هم، با همه ي عظمت در خدمت هوا و هوس خود مي داند و هر روز دليل و بينه اي براي تاييد اين پندار، به مسحوران و مرعوبان ارائه مي دهد و همينكه از جهان و جهانيان بي خبر شد و در درياي غفلتش غرقه گرديد، رعدي هول انگيز و گوشخراش از به هم خوردن دست ستمديدگان به گوشش مي رسد و او را بيدار مي كند اما ديگر كار از كار گذشته است،همين ناموس آفرينش درباره ي  مستضعفان و زير پا افتاده گان هم كه از مدت ها خواب غفلت ، به خود آمده اند ، مستقدر مي گردد ، و به همين منوال عمل مي كند تا خفته اند لگد كوبند، تا پذيراي توسري هستند مي خورند ،ولي همين ضربه ها بالاخره آنها را بيدار مي كند و هشيار مي سازد و شكست بندهايي دانا و متهور استخوان هاي شكسته شان را اصلاح مي كند . بنگريد كه آن داناي روزگار و آموزگار تاريخ ، در باره ي بني اميه كه تا آنروز فقط يك خليفه داشتند و چند امير ، اما خواب حكومت كردن بر جهان اسلام را مي ديده اند چه مي فرمايد : كوتاه نگران و آنان كه مرعوب وضع موجود مي باشند گمان مي كنند كه جهان براي هميشه در اختيار و زير سلطه ي بني اميه است و تمام درآمدهاي خود را بدانان مي دهند و برگزيده ترين نعمت ها يشان را تقديم آن گروه مي كنند و لذا هرگز شكنجه شان و شمشير قهرشان از سر اين خلق بر كنار نگردد ، در حاليكه اين پنداري بي اساس و ارزيابي شتابزده است ،اگر به زير بناي اين حكومت پوشالي توجه كنند چنانچه سرنوشت گردنكشان ديگر را مي دانستند در صورتيكه به رفتارشان با مردم و طرز تلقي شان از امت نيك بنگريد ،سر تا سر دوران نكبت بارشان را تنها به صورت لقمه اي لذيذ مي ديدند كه آزمندان براي  لحظه اي در دهن مي گردانند و مي چشند و سپس به يكباره آنرا به بيرون پرت مي كنند . اگر در روزگار علي اين سخن براي افراد جبون سخن باور نكردني بود براي ما كه از دوران 90 ساله ي بني اميه نيك باخبريم گفتاري درخشان و پر مغز و بس آموزنده و پربهاست"فاعتبروا يا اولي الابصار". علي از دنيا در گذشت در حاليكه شهيد عظمت خود شد از دنيا چشم پوشيد در حاليكه نماز ميان دولبش بود در گذشت در حاليكه دلش از شوق پروردگار پر بود از دنيا چشم پوشيد پيش از آنكه رسالت خود را به صورت  تام و كامل به پايان برساند ، درگذشت مانند در گذشتن همه پيغمبران بصير ،كه در كشوري وارد مي شدند كه كشورشان نبود و به سوي مردمي مي آمدند كه مردم آنان نبود و در زماني نمودار مي شدند كه زمانشان نبود. جرق جرداق آن نويسنده ي بزرگ چه خوب در وصف مولايمان مي نويسد : اي جهان ،،اي جهان چه مي شد كه هر چقدر قدرت و قوه داري به كار مي بردي و در هر زمان عليي با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش، و با آن ذوالفقارش به عالم مي بخشيدي . در مورد مظلوميت علي چه مي توان گفت ، همين بس كه دكتر علي شريعتي مي فرمايد درد علي دو گونه است يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر درديست كه او را تنها در نيمه شبها ي خاموش مدينه به دل نخلستان اطراف مدينه مي كشاند و آن بزرگ مرد را بناله مي آورد و ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشير ابن ملجم در فرقش احساس مي كند ، اما اين درد علي نيست . دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده است تنهايي است كه ما آنرا نمي شناسيم وتنها بر زخم ابن ملجم مي گرييم،.حال اي فرزند ابي طالب ،علي جان ،چرا فلاسفه و حكما و مكتبهاي جهان به تو عشق مي ورزند ؟مگر تو كيستي كه يك عمر به انسانها عشق ورزيدي و سوختي ؟ كدام انسانها؟ آنان كه نه تنها به تو عشق نورزيدند بلكه كوشش تو را در تحريك آنان به سوي كمال ، ناگوار تلقي كردند و از تو روي بر مي گردانيدند و به راه خود مي رفتند و تو با دلي پر هيجان و ديدگاني پر اشك به دنبال آنان نگريسته و مي گفتي " فاين تذهبون" آخر به كجا مي رويد، و چرا از حق و عدالت گريزانيد ؟ آخر در انسان شدن چه ديديد كه با آن  به مبارزه برخاستيد ؟ اي ابن ابي طالب ، چرا معشوق هشياران در ميان مستان نباشي ؟ مگر تو نبودي كه عمري در نجات دادن انسانها از درد خود بيگانگي به تكاپو افتادي و رنج ها كشيدي و دست از لذايذ دنيا بر داشتي و از سروري  و زمامداري جهان بزرگ چشم پوشيدي . مگر تو نبودي كه در راه آشنا كردن انسانها با "من حقيقي شان " و تعهد فكري درباره ي تكامل خويش داشتند كوشش ها كردي تا بلكه " خود " از دست رفته شان را به خودشان باز گرداني ؟تاريخ كسي جز تو سراغ ندارد كه براي آشنا كردن انسانها با من حقيقي شان اين همه جمال و جلال و ارزش را در من حقيقي شان نشان دهد. و اينك اي طاير قدسي كه ميان خانه ي خدا و جامه ي كعبه به روي فجر صادق و افق تيره چشم گشودي و با نسيم حيات ، نغمه سر دادي ، آنگاه ميان زمين و آسمان بال و پر گشودي و جهان را پر صدا كردي و 63 بار با اوج و حضيض منظومه ي عالم را در نورديدي و سپس با پرو بال خونين و روي گلگون ، از دريچه ي محراب در افق سرخ ، روي نهان ساختي و در ميان دو افق تيره و سرخ طلوع و غروبت عالميرا، ميان شوق و حسرت متحير گذاردي .

السلام عليه و يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 8 بعد از ظهر |

بسم الله الرحمن الرحيم

" من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه ومنهم من قضا نحبه ومنهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا"

سلام دوستان گلم

شهادت متفكر ،معلم انديشه،استاد قلم ،دكتر علي شريعتي را به تمومي دوستان گلم، خصوصا پيروان راهش تسليت عرض مي كنم. همانطوري كه قول داده بودم  تابستون با وبلاگ رنگارنگ در خدمتتان هستم.

الان كه داشتم اين متن رو آماده مي كردم به فكر اين شعر بابا طاهر افتادم. خوشا آنان كه هر از بر ندادند+نه خطي را نويسند نه بخوانند ...روزگار مي گذرد و آنچه باقي مي ماندعصاره عملكردهاي ماست . اينك آيندگان هستند كه اين عصاره را خواهند چشيد و در باره ي مان قضاوت خواهند كرد همانطور كه ما درباره هيتلر ها،ناپلئون بناپارت ها يا شريعتي هاي گذشته مان اظهار نظر مي كنيم و تفكرات،انديشه هايشان را نقد و بررسي مي كنيم. و حال ما بايد با خواندن سرگذشت هايشان به خود آييم و درست زندگي كردن را بياموزيم، بدين سان آموختن راآموزش دهيم .نبايد چنين باشد كه ازروزنه ي ته سوزن به اطرافمان بنگريم و محبوسانه تصميم بگيريم ،بايد در بيت الماموربايستيم و دنياي اطرافمان را بنگريم و با تفكر، تعقل و انديشه  تصميم بگيريم كه در اطرافمان چه مي گذرد كه هستند و چه مي كنند . بدين منظور است كه تفكر در كنار تدين آمده است .حال اين سوال مطرح مي شود كه اين دو چه مناسبتي دارند كه در كنار همديگر قرار مي گيرند . و باز سولي ديگر مطرح است  آيا مي شود كنار تدين تفكر قرار گيرد اين سوالي است كه افراد متحجر،خصوصا قشر عظيمي از متوليان حكومت مذهبي ،آن را نفي كرده اند. چرا  ؟ مگر چه تناقضي بين تفكر و دين حكومتي يا در واقع استبداد مذهبي به وجود مي آيد كه اجازه ي پاسخ به چنين سوالي داده نمي شود و يا اگر داده شد با بي پاسخ ماندن آن روبرو مي شويم؟ در تاريخ بعد از پيامبر شاهد تصميم گيري هاي اين قشر از افراد هستيم،همين ها بودند ،حكومت از علي گرفتند با پسرش صلح كردند و بر نوادگانش ستم روا داشتند به عقيده ي اينها بپذيريم حكومت و قدرت براي قشر خاصي از مردم است كه از اراده ي الهي  نشات گرفته كه در اختيار آنان باشد و جاي هيچ گونه سوالي براي توجيه عملكردهاي ضد دين وجود ندارد كه،، به صلاح جامعه نيست... لعنت به اين صلاح ...ما خود جزء حكومت هستيم و بي اراده، مانند گوسفندي كه اسير گرگ تيز چنگال شده، بپذيريم كه دم زدن خلاف صلاح جامعه است. ابر و نباريدن چه ننگ است اين چه ننگ است. يا علي جان مقتداي من تويي گفتن و خلاف عدلش، مساواتش ،تعقلش،تدبرش،عمل كردن شرم آور است . . سكوت در برابر اين قشر مواجه شدن با امتحان الهي است . احسب الناس ان يقول امنا و هم لا يفتنون!!! آري آزمايش خداوندي است كه در برابرشعارهاعمل كنيم ،بميريم يا بميرانيم . در جامعه ي ديني با گروهي مواجه هستيم كه خود هيچ چيز از دين نمي دانند و داعي جانشيني و ملبس بودن به لباس پيامبر بون را به يدك مي كشند و كوچكترين مخالفت با اينها داغ ضديت با دين بر پيشاني چسبانده مي شود ...اخر كدام ضديت ؟...مگر خود قرآن نگفته است " وبشرالعباد الذين يستمعون القول و يتبعون الاحسنة "(بشارت باد بر بندگاني كه همه سخنان را مي شنوند و از بهترينشان پيروي مي كنند )كه يكي از اساتيد، بحث در مورد اين ايه را به آنجا كشانده بود كه مي گفت ،همه سخنها براي همه كس مفيد نيست چه همه قدرت تفكر را ندارند . يعني فقط ما(به اصطلاح مذهبيون و اناليزورهاي ديني ) هستيم كه قدرت تعقل را داريم ،احكام را به ميل خود استنباط كنيم و از فيلترحكومت بگذرانيم و بعد ارائه ي اقشار مردم دهيم يعني استبداد تفكر .از همين روست كه دكتر شريعتي بزرگترين استبداد را استبداد ديني معرفي كرده است . بله اگر نيك بنگريم اين نتيجه، از عملكردهاي كوركورانه ،هنجار شكنانه داعيان دين حكومتي به دست مي آيد چه از همين روست كه مولا علي مي فرمايد قرآنها ي روي نيزه را به زير افكنيد ،قرآن ناطق منم.مگر مي شود به قرآن بي احترامي كرد . مگر مي شود قرآن را به زير پا افكند؟ مگر مي شود قرآن براندازيم و به علي اقتدا كنيم؟اينجاست كه با تناقض مواجه مي شويم و سطحي نگري وار تصميم مي گيريم و فرياد بر مي آوريم نه ، نمي شود ...علي نمي داند ... او كفر مي گويد..قرآن كلام خداست .. اهانت ،،هرگز...(منتظر ادامه متن باشيد).يا رب اين نو دولتان را بر خر خودشان نشان...نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد...نمي خواهم بدانم كوزگر از خاك اندامم چه خواهد ساخت..ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد...گلويم سوتكي باشد به دست كودك گستاخ و بازيگوش ...و او يكريز و پي در پي دم گرم و چموشش را در گلويم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .بدين سان بشكند هر دم سكوت مرگ بارم را...روزگار به كام                                                                                                                                                   

+ نوشته شده توسط محمدرضا در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 1 بعد از ظهر |
سلام دوستان همیشه همراه

 امیدوارم از مطالب این وبلاگ استفاده کرده باشید.خیلی ها از این مطالب خوششون اومد و خیلی ها هم نه .خب هر کسی عقاید مخصوص خودش رو داره.

به خاطر بعضی مشکلات امروز تصمیم گرفتم این وبلاگ رو موقتا  تا تابستون تعطیل کنم .البته سعی می کنم تابستون با با دست نوشته های بهتر  و با محتوا تر وارد عرصه وبلاگ نویسی بشم از تمومی شما دوستان گلم میخوام حلالم کنید اخه ادمی  یه دیگه یه روز شنیدید دیگه محمدرضایی وجود خارجی نداره دوست دارم با تموم کارهایی که کردم خدایا تو خوشنود باشی و ما رستگار  به امید پیروزی خون بر شمشیر   بای بای بدرود

اگر بار گران بودیم رفتیم

 اگر  نامهربان بودیم رفتیم

اگر  زخم زبان بودیم  رفتیم

 اگر هم بد دهان بودیم رفتیم

راستی  تا یادم نرفته  که همین الان داشت یادم می رفت نظرات شما در راه اندازی کانون "شریعتی و تفکراتش" در دانشگاه محل تحصیلم در سال تحصیلی آینده موثر خواهد بود .کمکم کنید

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 10 قبل از ظهر |
                                                         شعري از پروين اعتصامي

                                                                           


                               ای رنجبر


                                 تا به كي جان كندن اندر آفتاب اي رنجبر
                           ريختن از بهر نان از چهره آب اي رنجبر

 
                           زين همه خواري كه بيني زآفتاب و خاك و باد
                            چيست مزدت جز نكوهش يا عتاب اي رنجبر

 

                            از حقوق پايمال خويشتن كن پرسشي
                            چند مي‎ترسي ز هر خان و جناب اي رنجبر


                            جمله آنان را كه چون زالو مكندت خون بريز
                            وندران خون دست و پايي كن خضاب اي رنجبر


                            ديو آز و خودپرستي را بگير و حبس كن
                             تا شود چهر حقيقت بي‎حجاب اي رنجبر



                           حاكم شرعي كه بهر رشوه فتوي مي‎دهد
                            كه دهد عرض فقيران را جواب اي رنجبر



                            آن كه خود را پاك مي‎داند ز هر آلودگي
                            مي‎كند مردارخواري چون غراب اي رنجبر

 

                            گر كه اطفال تو بي‎شامند شب‎ها باك نيست
                             خواجه تيهو مي‎كند هر شب كباب اي رنجبر



                            گر چراغت را نبخشيده است گردون روشني
                             غم مخور, مي‎تابد امشب ماهتاب اي رنجبر



                           در خور دانش اميرانند و فرزندانشان
                           تو چه خواهي فهم كردن از كتاب اي رنجبر



                           مردم آنانند كز حكم و سياست آگهند
                           كارگر كارش غم است و اضطراب اي رنجبر



                          هر كه پوشد جامه نيكو, بزرگ و لايق اوست
                           رو تو صدها وصله داري بر لباب اي رنجبر


                          جامه‎ات شوخ است و رويت تيره‎رنگ از گرد و خاك
                          از تو مي‎بايست كردن اجتناب اي رنجبر


                         هر چه بنويسد حكام اندرين محضر رواست
                          كس نخواهد خواستن زيشان حساب اي رنجبر

                            

سلام دوستان گلم...حالتون خوبه؟ شعر پروین اعتصامی رو دقیقا مطالعه کنید و رو تک تک مصرعهایش فکر کنید. فقط فکر کنید دکتر شریعتی میگه یا بمیرید (شهادت) یا بمیرانید(جهاد) .ولی الان میشه گفت یا فکر کنید یا دیگران را به تفکر وادارید/.

ما را از نظراتتان محروم نکنید. شاد باشید خدا نگهدار 

                                                                           محمدرضا

+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 7 بعد از ظهر |

                                                                                                  

 

بهتان مگوي،

كه آفتاب ازحضورِ ظلمت دل تنگ نيست ،

چندان كه آفتاب تيغ بركشد

اورا بحال درنگ نيست.

 

 

بعد از اعتراضات گسترده و همبسته و با شكوهِ سال جاري در دانشگاه  شيراز، ميبايست منتظر ميمانديم كه حاكمان  عكس العمل خود را نمايان كرده و كينه خود را نسبت به همه دانشجويان آزاديخواه كه اين صحنه هاي برحق و زيبا را آفريدند، ابراز كنند، لذا از همين روست كه احضاريه ها و احكام مختلف را براي دانشجويان مختلف ،كه اسامي آنها نيز اعلام شده است،  ابلاغ نموده و نه تنها به خواسته هاي قبلي دانشجويان، تن نداده اند بلكه با چنين ترفندي، قصد فرار به جلو دارند تا هم مشكلات خود را سرپوش بگذارند و هم ادامه اعتراضات را پيشگيري كنند.

ما دانشجويان آزاديخواه ضمن اعلام هشياري به چنين اقدام مزوّرانه اي از كليه دانشجويان سراسر كشور خواهان حمايت در محكوميت اين اعمال و ايجاد پوشش خبري براي مواردي به اين شكل كه نيت و هدفش محدود كردن جنبش دانشجويي است، ميباشيم.

و درخواست داريم از طريق اطلاعيه ها و يا مصاحبه ها و هر ابتكار عمل ديگري، اين طرح جديد حاكمان را به اطلاع عموم برسانيد.

زمان آن فرارسيده است كه جنبش دانشجويي با اتحاد هرچه بيشتر سراسري و نيز حمايت گسترده از جانب هموطنان، بساط ظلم و  ايجاد محدوديت ها و فروريختن آزادي هاي حقه دانشجويان را، جمع كرده و درس جديدي از استقامت و آزادگي به حاكمان بدهند.

با درود به عزم دانشجوياني كه از خواسته هاي خود كوتاه نميآيند، چشم انتظار حمايت هاي شما هستيم.

 

انجمن دانشجويان آزاديخواه

19/1/87

 

برگرفته از وبلاگ   http://rangefaryad2007.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 11 قبل از ظهر |

                                    

  سلام دوستان عزيز  بالاخره حس  ناسيوناليستي كار خودشو كردكه شعري در مورد وصف شهرم رامسرتو وبلاگم بزارم. شعر از آقاي فرامرز طالش بهرامي  يه ، خوشحال ميشم نظرتونو درباره اين آپم بدونم.  با تشكر  داداش كوچيكه ي همه شما دوستان خوبم...................... محمدرضا. بدرود

                                    عروس شهرهاي جهان رامسر   

شد عروس جمله شهرهاي جهان اين رامسر                         در ميان كوه و دريا واقع گشته رامسر

گر كه خواهي بهترين طرح خدا را بنگري                          كن گذر در دشت و باغ و كوههاي رامسر

رنگ دريا لاجورد و دشتهايي سبز گون                              وه چه غوغا كرده نقاش و خداي رامسر

بلبلان آواز خوان عطر فضايش بوي گل                            چون كنم وصف طبيعت؟ در بهار رامسر

شور حال مردمان در فصل تابستان نگر                             هم ميان باغ و هم در شاليزار رامسر

پيرهن بيرون كند جنگل به هنگام خزان                               ياد پيري ميكني بيني فضاي رامسر

كوهها چون مردمانش استوار و سر فراز                             پاك دامن هم عفيفند مردمان رامسر

مردمانش ساده دل اما دلير و پر تلاش                                كي كشند منت ز دونان مردمان رامسر

بهر توليد و نگهداري دام و كشت و كار                              بس كشند رنج زياد روستاييان رامسر

چايكار و دامدار مشغول كار و كوششند                              كي روند در ساحل و يا در پلا‍‍‍‍‍ژ رامسر

كي كنند يادي ز ويلا و هتلهاي قشنگ                                باغبان و كارگر يا شاليكار رامسر

حيف از اين توليد و كار مردوان با صفا                             هيچگه نايد كلامي در رثاي رامسر

آن همه عمران و آبادي كه در استان كنند                             كي شود آخر نصيب جاي جاي رامسر

بس كه گفتند از توريست و ميهمان و از هتل                       كي كنند حل مشكلات هر جوان رامسر

چند گويي وصف شهر را" فرامرز" اينچنين                        دور زمركز ماندن هم گشته بلاي رامسر

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 7 بعد از ظهر |

 

سال ۱۳۸۶، سال اتحاد یا تفرقه؟                                                                              

سال ۱۳۸۶ در ایران سال "اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نامگذاری شده بود، اما آنچه در  عمل اتفاق افتاد فاصله گرفتن بیشتر گروههای منتقد وضع موجود از حکومت و بروز اختلاف    و تفرقه بیشتر در بین ائتلاف‌های سیاسی و بلوک قدرت حاکم بود.در این سال، نه فقط از سوی نظام حاکم کوششی برای جلب مشارکت گروهها و اقشار منتقد و مخالف در اداره   امور کشور به عمل نیامد، بلکه برخی از نیروهایی که پیش از آن از سوی حکومت تا اندازه‌   ای تحمل می‌شدند، با محدودیت‌های بیشتری روبرو شدند. در عین حال، در سطح رسمی    نیز نیروهای حاکم نتوانستند نمایشی از اتحاد و انسجام از خود نشان دهند به طوری که شکاف‌های پدید آمده در بطن جناح موسوم به اصولگرا عمیق تر شد، اختلاف بین چهره‌های عملگرای درون هیئت حاکمه با جناح حامی محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران ابعاد تازه‌ای به خود گرفت و حتی جناح اصلاح طلب نیز نتوانست اتحاد قبلی خود را حفظ کند.در سطح جامعه مدنی، تشدید برخورد با گروههای فعال حوزه‌های مختلف در حقیقت نشان     داد که حکومت قصد نشان دادن انعطاف در زمینه‌ فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی و حقوق بشری را ندارد و منظورش از اتحاد ملی، بالا بردن تحمل خود در برابر این  نوع فعالیت‌های مسالمت آمیز نیست.        

                    

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 12 بعد از ظهر |

                                            "انا لله و ان اليه راجعون"       

اري چنين است ،اين ايه را وقتي تلاوت ميكنيم كه مصيبتي بزرگ به انسان وارد شود ،چه مصيبتي از اين شگرفتر كه در سرزمين ايران ، در كنام شيران ،در سرزمين دليران افرادي فاقد هرگونه شايستگي چه از نظر  دين چه از نظر اخلاق اوليايي بر ما حكومت  مي كنند و جرعه جرعه از خون ملت اين سرزمين مي نوشند و به زندگي ننگينشان ادامه مي دهند؟

اي زالو ها مگر اين مردم چه گناهي مرتكب شدند كه شما اين گونه بر مسند خلافت تكيه زدهايد و با كسوت روحانيت چنين عرصه را بر مردم به تنگ اورده ايد؟

ايا پاداش نيكي جز نيكي است؟   ايا همين ملت نبودند كه از شما يك مشت دريوزه و گدا پادشاه ساختند و شما  را چنين بر روي دستهايشان بلند نمودند؟ اف بر شما اي  خائنان ،اف بر شما كه چنان نمك خورديد و چنين   نمكدان شكستيد. اي مزدوران مگر شما نبوديد كه ميگفتيد جزاي دزدي و خيانت به بيت المال چيزي جز مرگ نيست؟....چه  شد چرا اين حكم فقط براي مردم است و هنگامي كه يكي از شما خلاف واقع انجام ميدهد چشم پوشي  ميكنيد ، اي كسي كه خود را جانشين امام و ولي امر خطاب ميكني ايا امام زمانت از اين اوضاع راضي است ايا از ظلم به ملت اگه نيستي ؟ اگر اگه نيستي اگاه به اوضاع زمان نيستي و عدم ولايت بر تو   ثابت مي شود و اگر از ظلم و بي عدالتي اگه هستي و هيچ عكس العملي نشان نمي دهي پس چيزي  جز مرگ نتيجه اعمالت نيست. ايا علي كه مظهر عدل و اسوه ي يك انسان كامل بود چنين بر مردم حكومت ميكرد؟ چرا دروغ .....چرا ريا.....چرا مردم فريبي...چرا نيرنگ...و چرا ؟؟؟

مردم از دست اعمال عمال شما به تنگ امدند،اي به اصطلاح ولي امر مگر خود به اين سخن اعتقاد نداري كه اگركسي صداي مسلماني را بشند در حاليكه از او كمك بخواهد و به فريادش نرسد خود مسلمان نيست اكنون توده مردم مسلمان ايران از دست مزدوران شما به تنگ امده اند و فرياد بر مي اورند و شكوه به خداي خويش   مي برند.مردم را به اسم جانشينان بر حق ائمه مي فريبيد و خود بر استر سياست چنين از خون مردم مظلوم   مي چشيد واي برتو اگر اشكي از مظلوم به خاطر هوسهاي ناپاك و حكومت زده گي نوكرانت بر زمين ريخته   شود و شكايت به امام زمانش ببرد،اتش جهنم گواراي وجودت باد.

تاريخ گواه است كه بني عباس 500سال به نام پسر عموهاي امامان حكومت ظلم خود را ارائه داشتند . ايا قاتل  امام رضا كسي جز پسر عموي امام است. انها هم نماز مي خواندند و هم روزه ميگرفتندو طاعت خدا ي به جا مي اوردند ايا مورد تاييد ائمه بودند معاويه كه بود ايا كسي جز صحابه ي پيغمبر بود معاويه چه ميكرد؟   ايا چيزي جز زر و سيم براي بقاي حكومتش صرف مي كردشما چه ميكنيد؟....  ايا معاويه كسي جز يزيد را   حاكم بر مردم قرار داد شما چه كساني را حكمران بر مردم مي دهيد ؟   خود ادعاي اسلام ناب ميكنيد در حاليكه  از همه به اسلام دورتريد . كعب الحبار هايي هستيد كه دين را به ميل خود تاويل مي كنيد و عثمان وار بر مردم ابرومند وقشر زحمت كش مستولي هستيد .

اري اري "انا لله و انا اليه راجعون" جامعه امروز را به وضعي در اورديد كه اسمي از دين و اسلام نمانده است   و نام علي و پيغمبر را مدفون ساختيد . ايران را مانند گوزن زخمي فرض كرديد و گرگ وار بر تكه تكه ي اين سرزمين پاك  چنگال منحوس كشيديد.

ايا علي در جنگ جمل يا صفين  با كفار مي جنگيد نه  هرگز انها هم مثل شما به حج ميرفتند مثل شما ادعاي اسلام ميكردند انهم اسلام راستين و ادعايشان اين بود كه علي نمي فهمد و ما مي فهميم اي به اصطلاح رهبر اگاه باش اگر به قيامت ايمان داري تك تك مردم از شما باز خواست خواهند كرد و مضاف بر ان با چه رويي رخ در رخ پيغمبر خواهي ايستاد و اعمال ننگينت را تو جيه خواهي ساخت؟

   حسين با چه كساني مي جنگيد؟  با ملحدين با كفار ؟   نه  به خدا  انها حسين را فرزند فاطمه و نوه پيغمبر مي دانستند ولي دينار يزيد ايمانشان را زايل كرده بود   يزيد از صرف دينارش چه هدفي داشت ايا جز اين بود كه حسين تسليم شود و دم از حكومت نزند شما براي حفظ حكومت خود با حسين زمان چه ميكنيد ؟  ايا فرقي ميان شما و يزيد هست؟   ايا پيام حسين در چنين روزي اينست كه مردم با  شما مسامحه كنند   نه محال است.

فرضا هم اكنون مهدي بيايد   ايا شما او را به عنوان امام مي پذيريد؟هرگز . شيريني حكومت و حكمراني چنان به كامتان سازگار امده است كه اولين كساني خواهيد بود كه عليه او شمشير از نيام بر ميكشيد زيرا مهدي خواهد گفت اي اقاي فلان ابن فلان كه بر روي صندلي كياست تكيه زده اي و همراه باديگارد هاي خود به زندگي بدون دغدغه مشغولي فرو جست و مانند قشر كارگر بر روي خاك بنشين و نان جوين بخور . ايا اين سخن امام با مزاجت سازگار است؟  نه هرگز.تاريخ گواه مقدس ماب هايي مانند حكمرانان امروزي است كه هم اكنون بر مستضعفين مستولي است و ادعاي شيعه گري مي كنند در حاليكه دل امام زمان از اعمال شاقه شان خون است و داراي شخصيتي ناپاك هستند كه بويي از اسلام نبردند.

هم اكنون روي سخنم با شما مردم است به قول ايت الله طالقاني كه در نماز جمعه تهران مي گفتند" يا ايها المدثر    قم قم  قم  فانذر " گمان مبريد كه اين ايه روي سخنش با پيامبر است نه چنين تفكر سطحي نگري است اين فرمايش به تمام كساني است كه بر خود پيچيده اند و با شما مردمي كه نابرابري و بي عدالتي را مي بينيد و دم نمي زنيد    چرا؟  مگر شما ايمان به خداي يگانه نداريد؟ مگر نبايد امر به معروف و نهي از منكر بكنيد. چرا چنين ساكتيد  چرا در برابر ظلم كرنش مي كنيد همه ما مسئوليم . مگر شما اين نابرابري را محصول دين علي مي دانيد؟مگر حسين از ناموس خود نگذشت و در برابر يزيد زمانش قيام كرد. اي مردم يزيد زمانتان را بشناسيد و كمر بر   قتلش بر    بنديد . يزيد زمان حسين سگ بازي ميكرد يزيد زمانمان از پول بيت المال براي خوشگذراني  استفاده ميكند يزيد زمان حسين شهوتران بود يزيد زمانمان از نواميس مردم بت مي سازد و در پاي جوانانمان مي افكند يزيد زمان حسين...مردم به پا خيزيد و حق را بستانيد و از باطل جدا كنيد چنان كه گندم را از كاه جدا مي كنند   قيام كنيد و پنجه در گلوي مستكبرين بيافكنيد و از شدت خشم گلويشان را بجويد و با اين كار دل خداي خود را راضي كنيد كه" ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغير ما بانفسهم"

‍‍ "انا لله و انا اليه راجعون" با اين ر‍‍ژيم اخونديسم هم دنيايمان تباه و هم اخرتما ن  خاسر شد.                                                                                          نوشته شده توسط محمد رضا

+ نوشته شده توسط محمدرضا در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 9 قبل از ظهر |
جاده خاموش است      

 
جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل.


تیرگی صبح از پی اش تازان


رخنه ای بیهوده می جوید.


یک نفر پوشیده در کنجی


با رفیق اش قصه پوشیده می گوید.



بر در شهر آمد آخر کاروان ما زه راه دور -می گوید-


با لقای کاروان ما، چنان کارایش پاکیزه ای هر لحظه می

آراست.


مردمان شهر را فریاد بر میخاست.

آنکه او این قصه اش در گوش، اما


خاسته افسرده وار از جا،


شهر را نام و نشان هر لحظه می جوید.


و به او افسرده می گوید:


«مثل این که سال ها بودم در آن شهر نهان مأوا»


مثل این که یک زمان در کوچه ای از کوچه های او


داشتم یاری موافق، شاد بودم با لقای او.

جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل.


تیرگی صبح از پی اش تازان


رخنه می جوید.


یک نفر پوشیده بنشسته


با رفیق اش قصه پوشیده می گوید.

 

( در ضمن شهادت امام حسین(ع) و یاران  و فادارش برای تحقق

آرمانهای ناب محمدی در راه  مبارزه با یزید زمانش را تسلیت میگویم).

+ نوشته شده توسط محمدرضا در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 9 بعد از ظهر |
                              

با تو ، همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم
با تو ، همه رنگهای این سرزمین مرا نوازش میکنند.
با تو ،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند.
با تو ، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند.
با تو ، زمین گاهواره ای است
که مرا در آغوش خود می خواباند.
ابر حریری است که بر گاهواره من کشیده اند.
و طناب گاهواره ام را مادرم ،
که در پس این کوه ها همسایه ما است در دست خویش دارد.


با تو ، دریا با من مهربانی میکند
با تو ، سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند.
با تو ، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند.
با تو ، من با بهار می رویم
با تو ، من در عطر یاس پخش می شوم.
با تو ، من در شیره هر نبات می جوشم.
با تو من در هر شکوفه می شکفم.
با تو ، من در طلوع لبخند می زنم.
در هر تندر فریاد شوق می کشم،
در حلقوم مرغان عاشق می خوانم،
در غلغل چشمه ها می خندم،
در نای جویباران زمزمه می کنم.
با تو من در روح طبیعت پنهانم،
با تو ، من بودن را ،
زندگی را ،
شوق را،
عشق را ،
زیبایی را،
مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
...
                                                    (دکتر علی شریعتی)
+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 6 بعد از ظهر |
نظرتون درباره این سخن شریعتی چیه؟
 
 
 
من در عجبم از ملتی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند
 
و بر حسینی میگریند که خود ازادانه زندگی کرد. خرداد۲۴
+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 1 قبل از ظهر |
استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن دین من است .

در دشمنی دورنگی نيست .
کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ريا بودند .

عالي ترين درجه شهادت و ايثار و اخلاص
نه تنها گذشتن از مال و جان
كه از ريشه و تكامل وجودي و معنوي و علمي خويش است .
و استادان براي پرداختن به مردم و حرف زدن با آنها
و پاسخ گفتن به نيازهاي ابتدايي و عادي زندگيشان هستند .





( دکتر علی شریعتی )
__________________
+ نوشته شده توسط محمدرضا در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 7 بعد از ظهر |
مدی جان بیا....

مهدی جان بیا و ببین با سرزمین رسول الله چه کردند.

بیا و ببین که به شیعیانت چطور ظلم میکنند.

شیعیانت درد در سینه خار در چشم منتظر ظهورت هستند.

بیا و ببین که دین پدرت را وارونه عرضه میکنند حلالش را حرام و حرامش را حلال می خوانند و خود را وارثان حکومت و نائبان بر حقت می نامند.

ایا شما یه اینها اجازه ی چنین کاری را دادی؟

مهدی جان بیا.... بیا و از سم اسبت دل کفار را بلرزان و حکومت عدل علی(ع) را برقرار کن .

مهدی جان بیا...

+ نوشته شده توسط محمدرضا در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 7 بعد از ظهر |


اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
+ نوشته شده توسط محمدرضا در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 11 قبل از ظهر |
در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد
+ نوشته شده توسط محمدرضا در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 4 بعد از ظهر |
ليست وبلاگهای به روز شده
« اخبار رامسر »   خبری - تحلیلی